سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی
الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 384کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 388-
أهميّة الغدير في التاريخ- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ)
- و منه المناشدة بحديث الغدير در زمان امیرالمومنین.- من أصابته الدعوة بإخفاء حديث الغدير نظرة في حديث إصابة الدعوة- نفرينشدگانى كه حديث غدير را پنهان داشتند الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 388نظرة في حديث إصابة الدعوة- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 388
- ربّما يقف في صدر القارئ الاختلاف بين الأحاديث الناصّة بأنّ أَنَساً قد أصابته الدعوة بكتمان الشهادة، و ما جاء موهماً بشهادته، لكن: عرفتَ أنَّ الفريق الأخير منهما محرَّفُ المتن فيه تصحيفٌ، و على تقدير سلامته لا يقاوم الأوّل كثرةً و صحّةً و صراحةً، مع ما هناك من نصوصٍ أخرى غير ما ذكر، منها: (يك بررسى در پيرامون حديث اصابت نفرين) بررسى پيرامون حديث گرفتار آمدن به نفرينچه بسا اختلاف ميان احاديثى كه صراحت دارد به اينكه انس بن مالك به سبب كتمان شهادت به نفرين گرفتار آمد با احاديثى كه ايهام به شهادت دادن او دارد، در خاطر خواننده ايجاد شبهه كند و لاينحل بماند، ولى با اندك توجه و دقت معلوم خواهد شد كه متن اخبار موهم به شهادت نامبرده دچار تحريف و تصحيف گشته و به فرض اينكه تحريفى هم دست نداده باشد، با اخبارى كه به كتمان او و به نفرين گرفتار آمدنش دلالت دارد، چه از نظر كثرت و چه از لحاظ صحت و صراحت، نمىتواند برابرى كند، بويژه كه در اينباره نصوص ديگرى هم جز آنچه در اينجا ذكر شد، وجود دارد.
- قال أبو محمد بن قتيبة- المترجم (ص 96)- في المعارف (ص 251): ابو محمّد، ابن قتيبه گويد:
- أنس بن مالك كان بوجهه برصٌ، و ذكر قومٌ: أنَّ عليّا رضى الله عنه سأله عن قول رسول اللَّه: «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، فقال: كبرتْ سنّي و نسيت، فقال عليٌّ: إن كنتَ كاذباً فضربَكَ اللَّه ببيضاءَ لا تُواريها العمامة».- در چهره انس بن مالك برص نمايان بود و گروهى ذكر كردهاند كه على، رضى اللّه عنه، از او درباره حديث نبوى اللهم وال من والاه و عاد من عاده سؤال كرد، نامبرده در پاسخ گفت: من كهنسال شده و فراموش كردهام، على گفت:اگر دروغ بگويى، خداوند ترا به برص مبتلا نمايد كه دستار آن را پنهان نكند.
- قال الأميني: هذا نصُّ ابن قتيبة في الكتاب، و هو الذي اعتمد عليه ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة (4/ 388) حيث قال: اين است تصريح ابن قتيبه در كتاب المعارف كه ابن ابى الحديد با استناد بدان گويد:
- قد ذكر ابن قتيبة حديث البرص و الدعوة التي دعا بها أمير المؤمنين عليه السلام على أنس بن مالك في كتاب المعارف في باب البرص من أعيان الرجال، و ابن قتيبة غير متَّهم في حقّ عليّ عليه السلام على المشهور من انحرافه عنه. انتهى. ابن قتيبه حديث برص و نفرين امير المؤمنين عليه السلام را در حقّ انس بن مالك در كتاب المعارف، باب برص كه اعيان رجال بدان مبتلا بودهاند؛ ذكر كرده و با آنكه به كژانديشى نسبت به على شهرت يافته است، امّا اتّهامى داير به محبّت و علاقه به على عليه السلام ندارد. ا
- و هو يكشف عن جزمه بصحّة العبارة و تطابق النسخ على ذلك، كما يظهر من غيره ممّن نقل هذه الكلمة عن كتاب المعارف. اين سخن بيانگر يقين ابن ابى الحديد به صحّت عبارت و برابر بودن نسخههاى كتاب و تطابق آنها بر اين مطلب است، همانطور كه از ساير اشخاصى كه اين كلمه را از كتاب المعارف نقل كردهاند،
- لكن اليد الأمينة على ودائع العلماء في كتبهم في المطابع المصريّة، دسّت في الكتاب ما ليس منه، فزادت بعد القصّة ما لفظه: قال أبو محمد: ليس لهذا أصلٌ. نيز همين مطلب به دست مىآيد، ولى در چاپخانههاى مصر دستهائى كه بايد نسبت به ودايع علما در كتابهايشان امين باشند، متأسفانه مرتكب خيانت شده و كلماتى را كه از ابن قتيبه نيست و در متن كتابش وجود ندارد، بر آن افزودهاند و پس از ذكر داستان مزبور اين جمله را درج كردهاند: ابو محمّد، ابن قتيبه گويد: اين داستان اصل و حقيقت ندارد، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 389
- ذهولًا عن أنَّ سياق الكتاب يُعرب عن هذه الجناية، و يأبى هذه الزيادة؛ إذ المؤلّف غافل از اينكه سياق مطالب كتاب اين خيانت را بخوبى نشان مىدهد و اين افزايش خائنانه را هرگز نمىپذيرد،
- يذكر فيه من مصاديق كلّ موضوع ما هو المُسلَّم عنده، و لا يوجد من أوّل الكتاب إلى آخره حكمٌ في موضوع بنفي شيء من مصاديقه بعد ذكره إلّا هذه، فأوّل رجل يذكره في عدِّ من كان عليه البرص زيرا مؤلّف كتاب المعارف در هرموضوعى مصاديق و مواردى را ذكر مىكند كه در نزد او مسلّم باشد، و از آغاز تا انجام اين كتاب ديده نشده كه موضوعى را عنوان نمايد و مصاديق آن را ذكر كند و سپس آنها را نفى و رد نمايد، جز موضوع مورد بحث! چه وى نخستين كسى را كه در شمار مبتلايان به برص نام مىبرد،
- هو أنس ثمّ يعدُّ من دونه، فهل يمكن أن يذكر مؤلّفٌ في إثبات ما يرتئيه مصداقاً، ثمّ ينكره بقوله: لا أصل له؟!انس بن مالك است، سپس نام افراد ديگر را مىبرد. بنابراين، آيا ممكن است كه مؤلّف در اثبات امرى، چيزى را كه مصداق آن امر دانسته ذكر و بدان تصريح نمايد و سپس آن را انكار كند و بگويد: اين داستان اصل ندارد؟
- و ليس هذا التحريف في كتاب المعارف بأوّل في بابه، فسيُوافيك في المناشدة الرابعة عشرة حذفها منه، و قد وجدنا في ترجمة المهلّب بن أبي صفرة من تاريخ ابن خلّكان (2/ 273) نقلًا عن المعارف ما حَذَفتْه المطابع.- ين تحريف كه در كتاب المعارف صورت گرفته، چندان بىسابقه نيست و بزودى در مناشده پانزدهم خواهيد يافت كه قسمتى را از آن حذف كردهاند و ما در شرح حال مهلب بن ابى صفره موضوعى را به نقل از المعارف به دست آورديم كه چاپخانهها آن را حذف كردهاند.
- و قال أحمد بن جابر البلاذري المتوفّى (279) في الجزء الأوّل من أنساب الأشراف: احمد بن جابر بلاذرى (م 379) در جزء اوّل انساب الاشراف گويد:
- قال عليٌّ على المنبر: «أَنشُد اللَّهَ رجلًا سَمِع رسول اللَّه يقول يوم غدير خُمّ: على بر منبر گفت:به خدا سوگند مىدهم كسى را كه از رسول خدا شنيده كه در روز غدير خم فرمود:
- اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، إلّا قام و شهد». اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، برخيزد و گواهى دهد.
- و تحت المنبر أنس بن مالك، و البراء بن عازب، و جرير بن عبد اللَّه البجلي، فأعادها فلم يُجبه أحدٌ، فقال: انس بن مالك و براء بن عازب و جرير بن عبد اللّه بجلى در زير منبر بودند. على سوگند دادن خود را تكرار كرد و چون احدى پاسخ او را نداد، فرمود:
- «اللّهمّ من كَتم هذه الشهادة و هو يعرفها، فلا تُخرجه من الدنيا حتى تجعل به آيةً يُعرَفُ بها». بار خدايا هركس كه با علم و آگاهى اين شهادت را كتمان مىكند، او را از دنيا مبر مگر بعد از آنكه داغى بر او نهى كه بدان شناخته شود.
- قال [أبو وائل]: فبَرِصَ أنس، و عَمي البراء، و رجع جرير أَعرابيّا بعد هجرته، فأتى الشُّراة، فمات في بيت أمّه بلاذرى گويد: در نتيجه، انس گرفتار برص شد و براء نابينا گشت و جرير به صحرانشينى و گمراهى جاهليت برگشت و به جايگاه نخستين خود رفت و در خانه مادرش درگذشت.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 390- و قال ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة (4/ 488): المشهور أنَّ عليّا عليه السلام ناشد الناس في الرحبة بالكوفة، فقال: «أَنشُدُكُمُ اللَّهَ رجلًا سَمِع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول لي و هو منصرفٌ من حجّة الوداع: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». ابن ابى الحديد گويد: مشهور اين است كه على عليه السلام در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مىدهم هركس را كه در بازگشت رسول خدا از حجة الوداع از آن حضرت شنيده كه درباره من فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،
- فقام رجالٌ، فشهدوا بذلك. فقال عليه السلام لأنس بن مالك: «و لقد حضرتَها، فما لك؟» فقال: يا أمير المؤمنين كَبرت سِنّي، و صار ما أنساه أكثر ممّا أذكره. فقال له: برخيزد و گواهى دهد. در نتيجه، مردانى به پا خاستند و به اين گفتار رسول خدا گواهى دادند، سپس على عليه السلام به انس بن مالك فرمود: تو نيز آن روز حضور داشتى، ترا چه مىشود كه گواهى نمىدهى؟ نامبرده گفت: يا امير المؤمنين، من سالخورده شدهام و آنچه را كه فراموش كردهام، بيشتر از آن چيزى است كه به ياد دارم.
- «إن كنتَ كاذباً فضربك اللَّه بها بيضاء لا تُواريها العمامة». فما مات حتى أصابه البَرَص. فرمود: اگر دروغ بگويى، خداوند ترا به برص مبتلا كند كه دستار آن را پنهان نكند. پس نامبرده نمرد تا مبتلا به برص شد.
- و قال في (1/ 361): و ذكر جماعة من شيوخنا البغداديّين: أنَّ عدّةً من الصحابة و التابعين و المحدِّثين كانوا منحرفين عن عليّ عليه السلام قائلين فيه السوء، و منهم من كتم مناقبه، و أعان أعداءه ميلًا مع الدنيا و إيثاراً للعاجلة، فمنهم: أنس بن مالك. همو گويد: گروهى از استادان بغدادى ما ذكر كردند كه عدّهاى از صحابه و تابعين و محدثان به كژانديشى نسبت به على عليه السلام دچار شده بودند و از او بدگويى مىكردند و بعضى از آنها هم براى رسيدن به دنيا و منافع زودگذر آن، مناقب او را كتمان مىكردند و دشمنانش را يارى مىنمودند كه از جمله آنها انس بن مالك بود.
- ناشدَ عليٌّ عليه السلام في رحبة القصر- أو قالوا: برحبة الجامع بالكوفة-: «أيُّكم سَمِع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه؟». على عليه السلام در ميدان بزرگ قصر يا محوّطه وسيع مسجد جامع كوفه مردم را سوگند داد كه كداميك از شما از رسول خدا شنيده كه فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه.
- فقام اثنا عشر رجلًا، فشهِدوا بها و أنس بن مالك في القوم لم يقم! فقال له: در نتيجه، دوازده تن به پا خاستند و بدان شهادت دادند و انس بن مالك كه در ميان آن گروه بود، برنخاست. على عليه السلام فرمود:
- «يا أنس ما يمنعك أن تقوم فتشهد، و لقد حضرتها؟ فقال: يا أمير المؤمنين كبرتُ و نَسِيتُ! فقال: اللّهمّ إن كان كاذباً فارْمه بيضاءَ لا تُواريها العمامة». اى انس، چه چيز ترا از اينكه برخيزى و شهادت دهى بازداشت، در حالى كه تو نيز در غدير خم حضور داشتى؟ گفت: يا امير المؤمنين، پير شدهام و فراموش كردهام. على عليه السلام گفت: بارخدايا اگر دروغ مىگويد، او را به برص گرفتار كن كه دستار آن را نپوشاند.
- قال طلحة بن عُمير: فو اللَّه لقد رأيت الوَضَح به بعد ذلك أبيض بين عينيه. طلحة بن عمير گفت: قسم به خدا، بعد از آن آشكارا ديدم كه سفيدى بين دو چشم او از برص پيدا شد.
- و روى عثمان بن مطرف: أنَّ رجلًا سأل أنس بن مالك في آخر عمره عن عليّ ابن أبي طالب. عثمان بن مطرف گفت: مردى از انس بن مالك در پايان عمرش درباره على بن عثمان بن مطرف گفت: مردى از انس بن مالك در پايان عمرش درباره على بن ابى طالب سؤال كرد
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 391- فقال: إنّي آليتُ أن لا أكتُمَ حديثاً سُئِلتُ عنه في عليٍّ بعد يوم الرحبة: ذاك رأس المتّقين يوم القيامة، سمعته- و اللَّه- من نبيّكم. و انس در جواب او گفت: من بعد از روز واقعه رحبه قسم خوردم كه هرگاه چيزى درباره على از من بپرسند، كتمان نكنم،
- و في تاريخ ابن عساكر (3/ 150): قال أحمد بن صالح العجلي: لم يُبتَلَ أحد من أصحاب النبي صلى الله عليه و سلم إلّا رجلين: مُعيقيب كان به داء الجُذام، و أنس بن مالك كان به وَضَحٌ؛ يعني البَرَص. او در روز قيامت سرور اهل تقواست، به خدا قسم، اين سخن را از پيامبر شما شنيدم.ابن عساكر گويد: احمد بن صالح عجلى گفت: احدى از اصحاب پيغمبر مبتلا نشد مگر دو نفر: يكى معيقيبكه مبتلا به بيمارى جذام مبتلا گشت و يكى انس بن مالك كه به برص مبتلا شد.
- و قال أبو جعفر: رأيتُ أنساً يأكل، فرأيته يلقَم لُقَماً كباراً، و رأيت به وضَحاً، و كان يتخلّق بالخلوق. ابو جعفر گفت: انس را ديدم كه مشغول خوردن بود و لقمههاى بزرگى مىگرفت و بيمارى برص در او نمايان بود و براى اينكه برص را مخفى سازد، خلوق مىماليد.
- و قول العجلي المذكور حكاه أبو الحجّاج المزّي في تهذيبه، كما في خلاصة الخزرجي (ص 35). ابو الحجاج مزّى گفتار عجلى را كه در فقره پيشين ذكر شد، در كتاب تهذيب الكمال خود حكايت كرده
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 393-و قد نظم السيّد الحميريّ إصابة الدعوة عليه في لاميّته الآتية بقوله: في ردِّهِ سيِّدَ كلِّ الورى….. مولاهُمُ في الُمحكَمِ المُنْزَلِ….. فَصَدَّه ذو العرشِ عن رُشدِهِ….. و شانَهُ بالبَرَصِ الأنْكَلِ و سيد حميرى موضوع اصابت نفرين را در قصيده لاميّه خود كه بعدا خواهد آمد، در اين دو بيت به نظم درآورده است:
- - در جواب رد دادن انس به سرور تمامى مردم كه طبق كلام وحى مولاى ايشان است، خداى عرش او را از راه هدايت بازداشت و به مرض عبرتانگيز برص گرفتارش ساخت.
- و قال الزاهي في قصيدته التي تأتي: ذاك الذي استوحَشَ منهُ أنسٌ….. أنْ يشهدَ الحقَّ فشاهدَ البَرَصْ….. إذ قال من يشهَدُ بالغديرِ لي؟….. فبادَرَ السامعُ و هو قد نَكَصْ….. فقال أُنسيتُ، فقال كاذبٌ….. سوفَ ترى ما لا تُواريهِ القُمُصْ. زاهى هم در قصيده خود كه در جاى خود خواهد آمد چنين سروده:- هنگامى كه انس از دادن شهادت حق خوددارى ورزيد، به بيمارى برص مبتلا شد.
- - وقتى على فرمود: چه كسى به حديث غدير درباره من گواهى مىدهد، شنوندگان گواهى دادند و انس امتناع ورزيد. بعد گفت: فراموش كردهام و على فرمود: دروغ مىگويى، بزودى به مرضى مبتلا خواهى شد كه پيراهن پنهانش نكند.
- و هناك حديثٌ مجملٌ أحسبه إجمال هذا التفصيل: - در اينجا حديث كوتاهى را مىآوريم كه اجمالى از اين تفصيل است.
- أخرج الخوارزمي من طريق الحافظ ابن مردويه في مناقبه عن زاذان أبي عمرو: أنَّ عليّا سأل رجلًا في الرحبة عن حديث فكذّبه! فقال عليّ: «إنَّك قد كذّبتَني. خوارزمى در مناقب خود از طريق حافظ ابن مردويه از ابو عمرو زاذان روايت كرده
- فقال: ما كذّبتُك!! فقال: أدعو اللَّه عليك إن كنتَ كذّبتَني أن يُعميَ بصرَك». كه گفت: على در رحبه از مردى درباره حديثى پرسش كرد و آن مرد او را تكذيب نمود. على فرمود: مرا تكذيب كردى؟ گفت: ترا تكذيب نكردم. على فرمود: از خدا مىخواهم كه اگر مرا تكذيب كردى، چشم ترا كور كند.
- قال: ادْعُ اللَّه. فدعا عليه، فلم يخرج من الرحبة حتى قُبِضَ بصره گفت: بخواه. در اين هنگام على او را نفرين كرد و در نتيجه، آن مرد از رحبه بيرون نرفته بود كه چشمش نابينا شد.
- و رواه خواجه پارسا في فصل الخطاب من طريق الإمام المستغفري، و كذلك نور الدين عبد الرحمن الجامي عن المستغفري، و عدّه ابن حجر في الصواعق (ص 77) من كرامات أمير المؤمنين عليه السلام، و رواه الوصّابي في محكيّ الاكتفاء عن زاذان من طريق الحافظ عمر بن محمد الملّا في سيرته، و جمعٌ آخرون.
- اين خبر را خواجه پارسا در فصل الخطاب از طريق امام مستغفرى ذكر كرده و نور الدين عبد الرحمن جامى نيز به نقل آن از مستغفرى پرداخته است. ابن حجر هيثمى خبر مزبور را از كرامات امير المؤمنين عليه السلام شمرده و وصّابى آن را در الاكتفاء از طريق حافظ عمر بن محمّد ملائى از زاذان ثبت كرده است. علاوه بر اينها، جمع ديگرى از ارباب حديث اين روايت را در آثار خود آوردهاند. است: اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم



