دوم  نااميدي از رحمت خداوند: إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ‏ يوسف/ 87.

​​​​​

  1. https://hosein128.ir=- پایگاه شخصی  
  2.  https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

گناه وناامیدی از رحمت خدا

اول گناه1 ذنب، به معنى دنباله است، درقرآن 35 بار آمده است.2 معصيت، به معنى سرپيچى درقرآن 33 بار آمده است.3 اثم، به معناى سستى و كندى در قرآن 48 بار .4 سيئه، به معنى كار قبيح و زشت 165 بار كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار 5 جُرم، دراصل به معنى جدا شدن ؛61 بار 6 حرام، به معنى ممنوع حدود 75 7 خطيئه، غالباً به معنى گناه 22 بار.8 فسق، در اصل به معنى خروج 53 بار.

9 فساد، به معنى خروج از حدّ اعتدال 50 بار 10 فجور، به معنى دريدگى و پاره شدن پرده ى حيا و 6 بار

11 منكر، در اصل از انكار 16 بار در قرآن آمده 12 فاحشه، در زشتى آن 24 بار

13 خبث، به هر امر زشت و ناپسند، 16 مورد 14 شرّ نوع مردم از آن نفرت دارند، در آيه 8 سوره زلزال

15 لمم، (بر وزن قلم) 1بار آمده است.16 وزر، به معنى سنگينى 26 بار آمده است.

گاهى در قرآن واژه «ثقل» نيز كه به معنى سنگينى آيه 13 سوره عنكبوت 17 حنث، (بر وزن جنس) تمايل به باطل 2 بار در قرآن آمده است

  1. جمع 617 مرتبه وازه گناه در قرآن آمده اين واژه هاى هفده گانه هر كدام بيانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاكى از گوناگونى گناه مىباشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه اى، انسان ها را از ارتكاب گناه برحذر مىدارند.
  2. دوم  نااميدي از رحمت خداوند:
  3. إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ‏ يوسف/ 87. 3- خطر يأس و نااميدى از رحمت الهى‏
  4. يأس فتنه است. «لَا تَفْتِنِّى بِالْقُنُوط» (صحيفه/ 72) آدم اگر مأيوس شود، فتنه است. مى‏گويد: من ديگر بدبخت هستم. من ديگر ترقّى نمى‏كنم. من ديگر آبرويم رفت. ديگر مردم مرا قبول ندارند. ديگر نمى‏دانم اين شوهر من معتاد است، نجات پيدا نمى‏كند. ديگر حالا كه استخدام ... ديگر سن من بالا رفت، ديگر بچه‏دار نمى‏شوم. خواستگار براى من نمى‏آيد. الآن ده سال است بچه‏دار نشدم، ديگر بچه‏دار نمى‏شوم.. پشت ماشين مى‏نشيند تصادف مى‏كند. مى‏گويد: ديگر پشت ماشين نمى‏نشينم. اين يأس فتنه است كه آدم بگويد: نه من به بن‏بست رسيدم. اسلام بن بست ندارد.
  5.  يكبار ديگر. اسلام بن بست ندارد. يأس از گناهان كبيره است. من ديگر به جايى نمى‏رسم. من ديگر ... هيچ چيز نيست. خدا را چه ديدى. در قرآن همه‏ى قصّه‏هايى كه نقل كرده است، مى‏گويد: به بن بست نرسيديم.
  6. درخت خشك است. تو چه مى‏دانى؟ همين درخت خشك را «تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» (مريم/ 25) از همين درخت خشك من براى تو خرما درست مى‏كنم. يعنى بن‏بست نيست.
  7. لشگر فيل‏سوار آمدند كعبه را خراب كنند، يك عده گفتند: چه شد؟ لشگر فيل‏سوار تا درون مكه آمدند. ديگر تمام شد. الآن كعبه خراب مى‏شود. قرآن مى‏گويد: «تَرْميهِمْ بِحِجارَهٍ مِنْ سِجِّيلٍ» (فيل/ 4) يعنى بن بست نيست. لشگر ابرهه را پودر مى‏كنم.
  8. هلى‏كوپترهاى آمريكا حركت كردند. تمام شد. نه تمام نشد. شن‏هاى طبس مى‏آيد، هلى‏كوپترهاى آمريكا را پايين مى‏اندازد. بن بست نيست. شاه با قدرتش تمام نيروى دريايى و هوايى و نمى‏دانم زمينى، همه در اختيار شاه است. فرمانده‏ى كل قوا است. امام چه چيز دارد؟ شما حرف حسابتان چيست؟ آدم مستأجرش را نمى‏تواند از خانه بيرون كند. شما مى‏خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ حرف بعضى از مردم زمانى كه مى‏گفتند: مرگ بر شاه! بعضى از پدرها به جوان‏ها مى‏خنديدند. مى‏گفتند:
  9. شما چه مى‏گوييد؟ مستأجر را نمى‏شود از خانه‏اش بيرون كرد. شما مى‏خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ امكان ندارد. مى‏گفتند: اصلًا محال است. نه محال نبود. امام خمينى شاه را بيرون كرد.
  10. صدام با يك لشگر مجهز با همه‏ى حمايت‏هاى دنيا، آنوقت شما يك مشت بسيجى كه تازه اسلحه دست گرفتيد، بن بست نيست. تا لب غار آمدند. الآن پيغمبر را مى‏گيرند. مى‏گويد: نترس!
  11. تار عنكبوت مى‏آيد در غار، پيغمبر را حفظ مى‏كند. آقا مجرم است. «إِلَّا الَّذينَ تابُوا» (بقره/ 160) توبه است. از بين رفت. خدا جبّار است. «وَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوت» (فقيه/ ج 1/ ص 512) جبروت يعنى جبران مى‏كند.
  12. خدا مى‏تواند همه كارى بكند. اينكه انسان احساس كند كه ديگر شوهر گيرش نمى‏آيد، ديگر بچه‏دار نمى‏شود. ديگر نمى‏دانم با اين گناهى كه كرد، ديگر آبرو ندارد. اصلًا در اسلام بن بست نيست. تكرار مى‏كنم، در اسلام بن بست نيست.
  13. خطر يأس و نااميدى از رحمت الهى‏
  14. يأس فتنه است. «لَا تَفْتِنِّى بِالْقُنُوط» (صحيفه/ 72) آدم اگر مأيوس شود، فتنه است. مى‏گويد: من ديگر بدبخت هستم. من ديگر ترقّى نمى‏كنم. من ديگر آبرويم رفت. ديگر مردم مرا قبول ندارند. ديگر نمى‏دانم اين شوهر من معتاد است، نجات پيدا نمى‏كند. ديگر حالا كه استخدام ... ديگر سن من بالا رفت، ديگر بچه‏دار نمى‏شوم. خواستگار براى من نمى‏آيد. الآن ده سال است بچه‏دار نشدم، ديگر بچه‏دار نمى‏شوم. ديروز پاى ماشين يك نفر آمد گفت: من 20 سال است بچه‏دار نشدم. بعد از 20 سال خدا به من بچه داده است. پدر من 45 سالگى بچه‏دار شد. 45 سالگى! خيلى از جوان‏ها دست به كارى مى‏زنند، شكست مى‏خورند. پشت ماشين مى‏نشيند تصادف مى‏كند. مى‏گويد: ديگر پشت ماشين نمى‏نشينم. اين يأس فتنه است كه آدم بگويد: نه من به بن‏بست رسيدم. اسلام بن بست ندارد. يكبار ديگر. اسلام بن بست ندارد. يأس از گناهان كبيره است. من ديگر به جايى نمى‏رسم. من ديگر ... هيچ چيز نيست. خدا را چه ديدى. در قرآن همه‏ى قصّه‏هايى كه نقل كرده است، مى‏گويد: به بن بست نرسيديم. درخت خشك است. تو چه مى‏دانى؟ همين درخت خشك را «تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» (مريم/ 25) از همين درخت خشك من براى تو خرما درست مى‏كنم. يعنى بن‏بست نيست.
  15. صدام با يك لشگر مجهز با همه‏ى حمايت‏هاى دنيا، آنوقت شما يك مشت بسيجى كه تازه اسلحه دست گرفتيد، بن بست نيست. تا لب غار آمدند. الآن پيغمبر را مى‏گيرند. مى‏گويد: نترس! تار عنكبوت مى‏آيد در غار، پيغمبر را حفظ مى‏كند. آقا مجرم است. «إِلَّا الَّذينَ تابُوا» (بقره/ 160) توبه است.
  16. ايمان به چنين قدرتى، كه وجود و عدم همه چيز بدست اوست، به انسان توانايى فوق‏العاده مى‏دهد و او را از يأس‏ و نااميدى باز مى‏دارد.
  17. شارت وتهديد، همچون دو كفّه ترازو بايد در حال تعادل باشد، وگرنه موجب غرور يا يأس‏ مى‏شود. «بَشِيراً وَ نَذِيراً»
  18. حذف عدالت، يأس‏ و نااميدى ضعفا، جرأت و جسارت اقويا، فساد و تباهى حاكم و قاضى، از بين رفتن اعتماد عمومى. با توجّه به اين آثار و عوارض منفى، در روايات شديداً از اين عمل انتقاد شده است؛
  19. سيستم قانون‏گذارى بايد به نحوى باشد كه موجب يأس‏ مسلمانان وجرأت كفّار نگردد واصل مقابله به مثل به همين خاطر است. «فَاعْتَدُوا ... بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏» يأس‏ و نااميدى از گناهان كبيره است.
  20. به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هايى كه انسان از مخلوقات مى‏گيرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانينى است كه او حاكم كرده است. به همين دليل افرادى از شفاعت شدن محرومند؛ «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ» چنانكه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابليّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصيه‏هاى بى‏دليل دنيوى در جوامع فاسد، جدا است. شفاعت، براى جلوگيرى از يأس‏ و نااميدى و ايجاد پيوند مردم با اولياى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولياى خود مى‏دهد
  21. بيم و اميد در كنار هم نقش تربيتى دارند. اميد، به تنهايى سبب غرور، وبيم از تنهايى، سبب يأس‏ مى‏شود. «يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ... وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»
  22. نااميدى بر دو گونه است؛ اگر كسى از اوّل نااميد باشد مى‏گويند: «يأس‏» دارد، ولى اگر بعد از اميدوارى، نااميد شود مى‏گويند: «خائب» است.
  23. اين آيه تأكيدى بر آيه‏ى قبل است كه مجازات يا عفو، تنها به دست خداوند است. زيرا آفرينش و حاكميّت تمام هستى در دست اوست. جالب اين‏كه در آيه، افرادِ مورد قهر يا لطف معيّن نمى‏شوند، تا غرور يا يأس‏ براى كسى پيدا نشود و همه در حالت خوف و رجا باشند.
  24. هرگونه شايعه‏اى كه مايه‏ى ترس و يأس‏ مسلمانان گردد، شيطانى است. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ»
  25. دو مطلب جداى از هم در اين آيه بيان شده است، يك مطلب مربوط به تحريم گوشت‏هاى حرام، مگر در موارد اضطرار و مطلب ديگر مربوط به كامل شدن دين و يأس‏ كفّار كه اين قسمت كاملًا مستقلّ است، به چند دليل:
  26. الف: يأس‏ كفّار از دين، به خوردن گوشت مردار يا نخوردن آن ارتباطى ندارد. ب: غير از دلائل نقلى، تحليل عقلى نيز همين را مى‏رساند، چون چهار ويژگى مهم براى آن روز بيان شده‏است: 1. روز يأس‏ كافران، 2. روز اكمال دين، 3. روز اتمام‏نعمت الهى بر مردم، 4. روزى كه اسلام به عنوان «دين» و يك مذهب كامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است.
  27. * امّا هجرت، روز هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به فرمان خداست، روز حمله‏ى كفّار به خانه پيامبر است، نه روز يأس‏ آنان.
  28. * امّا يأس‏ كفّار، به خاطر آن بود كه وقتى تهمت وجنگ وسوءقصد بر ضد پيامبر، نافرجام ماند، تنها اميد آنها مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله بود. نصب علىّ‏بن ابى‏طالب عليهما السلام به همه فهماند كه اگر آن حضرت پسرى مى‏داشت، بهتر از على نبود وبا مرگ او دين او محو نمى‏شود؛ زيرا شخصى چون علىّ‏بن ابى‏طالب عليهما السلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و رهبر امّت اسلام خواهد بود.اگر هر يك از اكمال دين، اتمام نعمت، رضايت حقّ و يأس‏ كفّار به تنهايى در روزى اتفاق افتد، كافى است كه آن روز از «ايّام‏اللّه» باشد. تا چه رسد به روزى مثل غدير، كه همه‏ى اين ويژگى‏ها را يك جا دارد. به همين دليل در روايات اهل‏بيت عليهم السلام عيد غدير از بزرگ‏ترين اعياد به شمار آمده است.
  29. حضرت موسى عليه السلام، پس از يأس‏ از حركت بنى‏اسرائيل، به درگاه خداوند شكايت كرد.
  30. با نويد جايگزينى ديگران، جلو يأس‏ و ترس را بگيريد. مَنْ يَرْتَدَّ ... فَسَوْفَ يَأْتِي ... وَ لا يَخافُونَ‏
  31. يأس‏ از غير خدا، سبب سرعت در استجابت دعاست. (حرف «فاء» در كلمه‏ى «فَيَكْشِفُ»)«مُبْلِسُونَ» از «ابلاس»، به معناى حزن و اندوه همراه با يأس‏ است. حالتى كه مجرمان،
  32. مجاهدان راه خدا، به خاطر سلطه‏ى طاغوتيان، گرفتار يأس‏ نشوند. تلاش كنند، چون طاغوت‏ها نيز رفتنى هستند. «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ»
  33. يأس‏ از مردم، زمينه‏ساز توبه و توجّه به خداست. لا مَلْجَأَ ... ثُمَّ تابَ‏
  34. اميد و يأس‏، در اصلاح و افساد انسان، نقش مؤثّرى دارد. «لا يَرْجُونَ لِقاءَنا»
  35. خداوند به حساب كافران مى‏رسد و كيفرشان مى‏دهد، چه اين زمان و چه زمان ديگر. پس مسلمانان از تأخير قضاى الهى نبايد گرفتار يأس‏ و نگرانى شوند. وَ إِمَّا نُرِيَنَّكَ ... أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ‏
  36.  لجاجت مردم، گاهى انبيا را نيز مأيوس كرده به حدّى كه يأس‏ خود را اعلام مى‏كردند. «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ»
  37. يأس‏ از رحمت خداوند، مقدّمه‏ى كفر وناسپاسى است. «إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ»1- مؤمن، نه يأس‏ دارد ونه كفران وتفاخر، بلكه نشكن ومقاوم است. «صَبَرُوا»براساس روايات، يأس‏ از رحمت خدا، از گناهان كبيره است.2- اولياى خدا، هم خود مأيوس نمى‏شوند هم ديگران را از يأس‏ باز مى‏دارند.
  38. - يأس‏، نشانه‏ى كفر است. لا يَيْأَسُ ... إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ زيرا مأيوس شده، در درون خود مى‏گويد: قدرت خدا تمام شده است. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید