سایتhttps://hosein128.ir- پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَوا
تُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
بسم الله الرحمن الرحیم خانه تکانی دراول سال 1398 ... خداوند براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد؛ وقتى جهل ديد كه خداوند چگونه عقل را گرامى داشت و چه چيزى به او عطا كرد كينه او را به دل گرفت، و گفت: اى پروردگار، اين آفريدهاى است همچون من، او را آفريدى و گرامى ساختى و نيرومند كردى و من ضد و مخالف اويم و قدرتى بر او ندارم؛ پس به من هم سپاهى مثل آنچه به او عطا كردى عطا كن. خداوند فرمود: مىپذيرم، و اگر پس از آن عصيان ورزى ترا و سپاهت را از رحمت خويش بيرون مىدانم. جهل گفت: قبول دارم؛ و خداوند به او هفتاد و پنج لشكر عطا كرد، و از جمله هفتاد و پنج لشكر كه به عقل عطا فرموده است:«خير» است و او وزير «عقل» است، و ضد آن را «شر» قرار داده و او وزير «جهل» است. عزیزبزرگوار شما مختاری که هر کدام لشکر خیرکه وزیر عقل است اختیار کنی که سعادت وعاقبت به خیری همراه دارد. ومی توانی هرکدام از لشکر شر را انتخاب کنی که جهل ونادنی ضلالت وگمراهی است وجز لشکر شیطان است. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم..
حصرت امام جغفر صادق علیه السلام به هشام فرمودند: اى هشام، اين
خصال (خرد) جز در نبىّ يا وصىّ يا مؤمنى كه خداوند او را به ايمان آزموده گرد نيايد. و امّا ديگر مؤمنان هيچ يك از اين حال بيرون نيستند كه از پارهاى از سپاه خرد بهره دارند تا خردشان كمال يابد و از چنگ سپاه نادانى برهند و در آن هنگام در بلندترين پايگاه با پيامبران و اوصياء عليهم السّلام باشند. خدا ما و شما را به فرمانبردارى خويش توفيق دهد.
لشکر عقل فطرت رحمانی ::::: لشکر جهل ارث شیطانی
- الْإِيمَانُ - الْكُفْرُ) «هر چيزى كه نتيجه اقرار و تسليم و روح پذيرش حقيقت باشد ايمان است / چيزى كه نتيجه روح عناد و سرپيچى از حقيقت باشد او كفر است.
- التَّصْدِيقُ - التَّكْذِيبُ) تصديق، تكذيب؛ صديق به معنى تصديق كنندهى حقايق قبل /تكذيب حقایق قبل است.
- الْإِخْلَاصُ - النِّفَاقُ ) اخلاص کار برای خدا کردن،/ دوروئى:ریا وخود نمایی برای غیرخدا..
- الرَّجَاءُ - الْقُنُوطُ ) اميدوارى، درهمهى حالات پسنديده. نااميدى/ يأس و نااميدى از گناهان كبيره..
- الْعَدْلُ - الْجَوْرُ )عدالت يعنى هرچيزى جاى خودش. ظلم پل بلاها ونردبان كجروى وگمراهى وضلالت است.
- الرِّضَا السُّخْطُ ) خشنودى،ملاک آنچه که مورد خشنودی خداوند است من راضیم / آنچه که مورد ناخشنودى؛غضب اوست راضی نیستم.
- الشُّكْرُ- الْكُفْرَانُ ) حقّشناسى ، نعمت های خداوندی را حق شناسی و شکر گذار/ نباشد کفروناسپاسیت
- الْيَأْسُ - الطَّمَعُ ) بىطمعى/ طمع؛ افزون طلبی زیاده خواهی حرص ولع؛ چشم داشت انتظار، ازغیرخدا نباشد.
- التَّوَكُّلُ - الْحِرْصُ ) توكّل، کارخود را به خدا واگذار کردن / حرص (زياده خواهى)افزون خواهی؛ خود خوری
- الرَّأْفَةُ - الْغِلْظَةُ ) دل نرمى مهربانی نوازش رأفت و رحمت، دلسوز/خشونت؛ تندخویی درشتی پرخاشگری
- الْعِلْمُ - الْجَهْلُ ) دانش، دردانستن پذيرفتن نيز لازم است. / جهل نادانی با افکاروخیالهای ناپسند همراه است.
- الْعِفَّةُ - التَّهَتُّكُ ) پاكدامنى، عفت،حیاء؛ امانتدار،با وفا / پرده درى؛ گناه علنى و رسوايى. همراه باكوتاهى عمر.
- الزُّهْدُ - الرَّغْبَةُ ) زهد،پارسایی؛ پرهیزکاری؛ تقوا؛ ورع است/ مقابل آن رغبت: تمایل؛ خواست؛ میل ؛ هوس.
- الرِّفْقُ - الْخُرْقُ ) مدارا،ملایمت؛ لطف؛ مهربانی ؛ نرمی / مقابل آن كج خلقى؛ بد خوی ؛ بد اخلاقی است.
- الرَّهْبَةُ - الْجُرْأَةُ ) ترس: هول ؛اضطراب؛ بیم؛واهمه؛هراس/ گستاخى:بی باکی ؛ پررویی؛جسارت؛ بی شرمی.
- التُّؤَدَةُ - الْعَجَلَةُ ) آرامش : خواب کوتاه وسبک؛ وقار؛ سنگینی،صلح؛ آشتی. / شتاب : تعجیل ؛ سرعت؛ عجله؛
- الْحِلْمُ - السَّفَهُ ) بردبارى: حوصله ؛ صبر؛ شکیبایی/ حماقت:ابلهی ؛ بی مغزی؛ جهالت؛جهل؛کدنی؛ نادانی؛نقص عقلی
- الِاسْتِسْلَامُ - الِاسْتِكْبَارُ ) گردن نهادن:تسلیم شدن.ازصفات نیکو/مقابل آن گردنفرازى: تکبر کردن؛ خود نمایی.
- التَّسْلِيمُ - التَّجَبُّرُ ) مطيع بودن: سربه راه،سازگار؛ فرمان بردار؛از صفات عقل. /جهل آن سركشى؛ نافرمانی.
- الْعَفْوُ - الْحِقْدُ ) گذشت: بخشودن،چشم پوشی؛ عفو؛ پسندیده عقل / و كينه: بغض؛ پدرکشتگی؛دشمنی نادانیست.
- الرَّحْمَةُ - الْقَسْوَةُ ) نرم دلى : رفاقت با آدمهاى نرم دل، نرم دلى آورد./ سخت دلى؛ سنگدل، سنگدلى مىآورد.
- الْيَقِينُ - الشَّكُّ ) باور: اطمینان،اعتماد؛باور؛حتمی؛ امرمسلم عقلی/ دودلى: تردید؛ تذبذب؛ریب؛ بدگمانی؛جهلی.
- الصَّبْرُ - الْجَزَعُ ) پايدارى:ایوب کنایه شکیبایی؛ بردباری / و بيتابى؛ بی قراری؛ زاری؛ ناله ازلشکرجهل است
- الصَّفْحُ - الِانْتِقَامُ) چشم پوشى: درگذشتن از گناه کسی پسندیده عقل./ انتقام: خونخواهی کینه توزی ازنادانیست.
- الْغِنَى - الْفَقْرُ ) بىنيازى: ثروتمندی؛تونگری ازامرعقلی، / فقراز بیچارگی؛ تنگدستی؛ گدایی؛ ومحتاجی است.
- التَّفَكُّرُ- السَّهْوُ ) انديشيدن : تفکر یک ساعت به ازعبادت هفتاد سالست/ بىتوجّهى: فرموشکردن خطا کردن؛
- الْحِفْظُ - النِّسْيَانُ ) حفظ: نگاهداشتن وسپردن درحافظه تقویت عقل . / فراموشى: لشکرجهل ونادنی می باشد.
- التَّوَاصُلُ - الْقَطِيعَةُ ) پيوستن: پیوند دادن یا قطع رابطه؛ ما برای وصل کردن آمدیم / نی برای قطع کردن .
- الْقَنَاعَةُ - الشَّرَهُ ) قناعت : رضا وتسلیم وصرفهجوئى،از امرعقل / و زيادهطلبى؛ بدون قناعت ازجهل وشیطان
- الْمُوَاسَاةُ - الْمَنْعُ) احسان: نیکی کردن ؛ بخشش، نیکوکاری؛ نوع دوستی / اما دريغ؛تاسف؛خود داری؛ مضایقه.
- الْمَوَدَّةُ - الْعَدَاوَةُ) دوستى: یارهمدم، همنشین؛ دمساز؛ رفیق؛صدیق / دشمنى:عدو؛خصم ؛ بدخواه؛مخالف،معاند.
- الْوَفَاءُ - الْغَدْرُ) وفادارى: بجا آورن عهد وپیمان در دوستی / اما خيانت: مکر؛ نقض عمد؛ نادرستی؛ دغل بازی
- الطَّاعَةُ الْمَعْصِيَةُ) فرمانبرى: گردن نهادن،فرمانبری است/ اما معصیت ؛سرپيچى؛ گناه ؛ جرم ؛ معاصی واثم
- الْخُضُوعُ - التَّطَاوُلُ ) تواضع؛ فروتنى،افتادگی؛خشوع/ اما گردنكشى؛دست درازی؛تعدی؛ جفا ؛جرم؛ستم وظلم.
- السَّلَامَةُ - الْبَلَاءُ ) راحتى: امنیت،رهایی؛ تندرستی؛ نجات؛ رستگاری؛ خالص از بیمار./ مقابل آن سختی؛ گرفتارى؛ مصیبت؛ زحمت؛ ظلم وستم.
- الْفَهْمُ - الْغَبَاوَةُ ) درك، فهم؛ شعور؛دریافت؛هوش؛ استنباط. / مقابل آن غفلت:بی خبرشدن؛ فرموشی؛ نسیان
- الْمَعْرِفَةُ - الْإِنْكَارُ ) دانستن: سناسایی؛ علم؛ دانش؛حکمت ؛عرفان؛ عقل. / مقابل آن ندانستن:حاشا؛ رد؛ تکذیب.
- الْمُدَارَاةُ - الْمُكَاشَفَةُ ) مدارا:همراهی؛همزیستی؛تسامح؛ملایمت؛ نرمی/ مقابل دشمنى:حصومت ؛نفرت؛کراهت.
- سَلَامَةُ الْغَيْبِ - الْمُمَاكَرَةُ ) پاكدلى، راستگو؛ پاک باطنی ازلشکرعقل / مقابل فريبكارى: مکر؛ حیله؛ نیرنگ.
- الكتمان - الافشاء) رازدارى؛پرده پوشی ؛ پنهانکاری./ضدآن افشاگرى؛ آشکارکردن؛ فاش نمودن است/
- برّالوالدين - العقوق) نيكی به پدر و مادر كنار بندگى خدا وتوحيد/ناسپاسى و نافرمانى از آنان است/
- الحقيقة الرّياء)حقيقتورزى؛ راستی؛ درستی؛ اصل هرچیز/ ضدآن ريا كارى و خوش ظاهر نمايى/
- المعروف - المنكر) نكويى امرکردن به واجبات؛شرعی؛عمل صواب/درمقابل ناپسندى،نهی از منکر،گناه/
- التقيّة - الاذاعة)خودداری از آشکارکردن مذهب برای حفظ جان/ضدش راز پراكنى؛آشکار؛فاش کردن/
- الانصاف - الظّلم) دادورزى؛ عدل کردن ؛ راستی نمودن/ ضدش :ستمگرى؛ تعدی؛جبر، جفا؛جور؛آزار /
- التّقى - الحسد) خوددارى؛ پرهیزکار؛ باتقوی؛خداترس بودن / ضدش حسد؛ بخل؛رشک بردن ؛ حسادت/
- النّظافة - القذر) پاكيزگى؛ تمیزی؛طهارت؛پاک سازی؛ تنظیف/ ضدش پليدی؛ چرک؛غایط؛کثیف؛ شلخته/
- الحياء - القحة) شرم؛ شرمساری؛خجلت؛/ضدآن بيشرمى؛ آبرو را قی کردن کنایه از بسیارگستاخ وبی حیاء /
- القصد - الاسراف) ميانه روى؛ عدل؛ و اعتدال در همه جا لازم / ضدش اسراف؛ زياده روى؛ افراط؛ مبالغه/
- الرّاحة - التّعب) آسايش دوگیتی معنای این دوحرف است با دوستان مروت با شمنان مدارا/ ضدش رنج، درد /
- السّهولة - الصّعوبة) هموارى؛ آسان شدن؛ نرم شدن؛ آسانی؛ نرمی/ضدآن دشوارشدن کار؛ دشوارى، سختی /
- العافية - البلوى) تندرستى؛ امنيّت رستگاری؛ پارسایی؛محافظه کاری/ ضدآن آشوب، آزمایش؛ ازمون/
- القوام - المكاثرة) اعتدال،عدل؛ استواری؛ استحکام؛ راستی؛ / ضدآن فزونطلبى؛ پیشی گرفتن؛ نبرد کردن/
- الحكمة - الهوى) دانش؛ علم ؛ راستی؛ درستی؛ کلام موافق حق/ ضدآن هوس؛ میل؛ خواهش؛عشق غیرخدا/
- الوقار - الخفّة) سنگين منشى، آهستگی؛ سنگینی؛ بزرگواری/ ضدآن سبكسرى؛ اضطراب؛ بی قراری/
- السّعادة - الشّقاء) نيكبختى؛ خوشبختی؛ خجستگی؛خیر؛ برکت؛ بهروزی/ ضد آن بدبختى؛ سختی؛ مشقت/
- التوبة - الاصرار) توبه؛ استغفار؛ پشیمانی؛ انابه/ ضد آن اصرار بر گناه، پا فشاری کردن؛سماجت؛ مداومت/
- المحافظة - التهاون) خويشتن دار و دقت؛ نگاهداری؛حفظ؛ پشتیبانی/ ضدآن سهل انگارى؛ کوتاهی؛ غفلت/
- الدّعاء - الاستنكاف) خداخوانى؛ نیایش؛ اجابت؛ / ضدآن سرپيچى از دعا؛ ننگداشتن؛ سرباززدن/
- النّشاط - الكسل) فعّاليّت؛شادمانی؛ سبکی؛ خوشی/ ضدآن تنبلى؛ سستی؛ مریض؛ کاهل؛ نا خوش/
- الفرح - الحزن) شادمانى؛ شادشدن؛ انبساط؛سرور از سپاه خرد / ضدآن اندوه؛ غم؛ غصه /
- الالفة - الفرقة) همگرايى:انس داشتن؛ دوستی؛ هم دمی؛ / ضدآن لشکرجهل پراكندگى؛ جدایی؛ دوری/
- السّخاء - البخل) جوانمردى؛ بخشش؛ کرم از سپاه خرد / ضدآن تنگ نظرى؛ تنگ چشمی؛ حسد/
- الخشوع - العجب) سرسپردگى:فروتنی؛ اطاعت؛ / ضد آن خودبينى؛تعجب؛ حیرت؛ عجیب/
- صون الحديث - النميمة) سخن به دل نهفتن از سپاه خرد / ضدآن سخن چينى؛ دوبه هم زنی/
- الاستغفار - الاغترار) آمرزش خواهى؛بخشش؛ آمرزش؛ توبه از سپاه خرد / ضد آن فريفتگى؛مغرور شدن /
- الكياسة - الحمق) زيركى؛تیز هوشی؛ فراست؛ دانایی / ضدآن حماقت؛ بی خردی؛ کم عقلی؛ سفاهت/
- (الاستغفار- الاغترار) آمرزش خواهى؛ بخشش؛توبه کردن؛ /از بیخردی فريفتگى؛ فریب خورده؛ مغرور/
- (الكياسة - الحمق) زيركى؛تیزهوشی؛ داناییغ فراست؛زیرکی/ حماقت ؛ساده لوحی؛سفاهت؛ نادانی؛ کم عقلی/
حصرت امام جغفر صادق علیه السلام به هشام فرمودند: اى هشام، اين خصال (خرد) جز در نبىّ يا وصىّ يا مؤمنى كه خداوند او را به ايمان آزموده گرد نيايد. و امّا ديگر مؤمنان هيچ يك از اين حال بيرون نيستند كه از پارهاى از سپاه خرد بهره دارند تا خردشان كمال يابد و از چنگ سپاه نادانى برهند و در آن هنگام در بلندترين پايگاه با پيامبران و اوصياء عليهم السّلام باشند. خدا ما و شما را به فرمانبردارى خويش توفيق دهد.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين---«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
سایتhttps://hosein128.ir- پایگاه شخصی
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَوا
تُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
بسم الله الرحمن الرحیم خانه تکانی دراول سال 1398 ... خداوند براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد؛ وقتى جهل ديد كه خداوند چگونه عقل را گرامى داشت و چه چيزى به او عطا كرد كينه او را به دل گرفت، و گفت: اى پروردگار، اين آفريدهاى است همچون من، او را آفريدى و گرامى ساختى و نيرومند كردى و من ضد و مخالف اويم و قدرتى بر او ندارم؛ پس به من هم سپاهى مثل آنچه به او عطا كردى عطا كن. خداوند فرمود: مىپذيرم، و اگر پس از آن عصيان ورزى ترا و سپاهت را از رحمت خويش بيرون مىدانم. جهل گفت: قبول دارم؛ و خداوند به او هفتاد و پنج لشكر عطا كرد، و از جمله هفتاد و پنج لشكر كه به عقل عطا فرموده است:«خير» است و او وزير «عقل» است، و ضد آن را «شر» قرار داده و او وزير «جهل» است. عزیزبزرگوار شما مختاری که هر کدام لشکر خیرکه وزیر عقل است اختیار کنی که سعادت وعاقبت به خیری همراه دارد. ومی توانی هرکدام از لشکر شر را انتخاب کنی که جهل ونادنی ضلالت وگمراهی است وجز لشکر شیطان است. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم..
حصرت امام جغفر صادق علیه السلام به هشام فرمودند: اى هشام، اين
خصال (خرد) جز در نبىّ يا وصىّ يا مؤمنى كه خداوند او را به ايمان آزموده گرد نيايد. و امّا ديگر مؤمنان هيچ يك از اين حال بيرون نيستند كه از پارهاى از سپاه خرد بهره دارند تا خردشان كمال يابد و از چنگ سپاه نادانى برهند و در آن هنگام در بلندترين پايگاه با پيامبران و اوصياء عليهم السّلام باشند. خدا ما و شما را به فرمانبردارى خويش توفيق دهد.
لشکر عقل فطرت رحمانی ::::: لشکر جهل ارث شیطانی
- الْإِيمَانُ - الْكُفْرُ) «هر چيزى كه نتيجه اقرار و تسليم و روح پذيرش حقيقت باشد ايمان است / چيزى كه نتيجه روح عناد و سرپيچى از حقيقت باشد او كفر است.
- التَّصْدِيقُ - التَّكْذِيبُ) تصديق، تكذيب؛ صديق به معنى تصديق كنندهى حقايق قبل /تكذيب حقایق قبل است.
- الْإِخْلَاصُ - النِّفَاقُ ) اخلاص کار برای خدا کردن،/ دوروئى:ریا وخود نمایی برای غیرخدا..
- الرَّجَاءُ - الْقُنُوطُ ) اميدوارى، درهمهى حالات پسنديده. نااميدى/ يأس و نااميدى از گناهان كبيره..
- الْعَدْلُ - الْجَوْرُ )عدالت يعنى هرچيزى جاى خودش. ظلم پل بلاها ونردبان كجروى وگمراهى وضلالت است.
- الرِّضَا السُّخْطُ ) خشنودى،ملاک آنچه که مورد خشنودی خداوند است من راضیم / آنچه که مورد ناخشنودى؛غضب اوست راضی نیستم.
- الشُّكْرُ- الْكُفْرَانُ ) حقّشناسى ، نعمت های خداوندی را حق شناسی و شکر گذار/ نباشد کفروناسپاسیت
- الْيَأْسُ - الطَّمَعُ ) بىطمعى/ طمع؛ افزون طلبی زیاده خواهی حرص ولع؛ چشم داشت انتظار، ازغیرخدا نباشد.
- التَّوَكُّلُ - الْحِرْصُ ) توكّل، کارخود را به خدا واگذار کردن / حرص (زياده خواهى)افزون خواهی؛ خود خوری
- الرَّأْفَةُ - الْغِلْظَةُ ) دل نرمى مهربانی نوازش رأفت و رحمت، دلسوز/خشونت؛ تندخویی درشتی پرخاشگری
- الْعِلْمُ - الْجَهْلُ ) دانش، دردانستن پذيرفتن نيز لازم است. / جهل نادانی با افکاروخیالهای ناپسند همراه است.
- الْعِفَّةُ - التَّهَتُّكُ ) پاكدامنى، عفت،حیاء؛ امانتدار،با وفا / پرده درى؛ گناه علنى و رسوايى. همراه باكوتاهى عمر.
- الزُّهْدُ - الرَّغْبَةُ ) زهد،پارسایی؛ پرهیزکاری؛ تقوا؛ ورع است/ مقابل آن رغبت: تمایل؛ خواست؛ میل ؛ هوس.
- الرِّفْقُ - الْخُرْقُ ) مدارا،ملایمت؛ لطف؛ مهربانی ؛ نرمی / مقابل آن كج خلقى؛ بد خوی ؛ بد اخلاقی است.
- الرَّهْبَةُ - الْجُرْأَةُ ) ترس: هول ؛اضطراب؛ بیم؛واهمه؛هراس/ گستاخى:بی باکی ؛ پررویی؛جسارت؛ بی شرمی.
- التُّؤَدَةُ - الْعَجَلَةُ ) آرامش : خواب کوتاه وسبک؛ وقار؛ سنگینی،صلح؛ آشتی. / شتاب : تعجیل ؛ سرعت؛ عجله؛
- الْحِلْمُ - السَّفَهُ ) بردبارى: حوصله ؛ صبر؛ شکیبایی/ حماقت:ابلهی ؛ بی مغزی؛ جهالت؛جهل؛کدنی؛ نادانی؛نقص عقلی
- الِاسْتِسْلَامُ - الِاسْتِكْبَارُ ) گردن نهادن:تسلیم شدن.ازصفات نیکو/مقابل آن گردنفرازى: تکبر کردن؛ خود نمایی.
- التَّسْلِيمُ - التَّجَبُّرُ ) مطيع بودن: سربه راه،سازگار؛ فرمان بردار؛از صفات عقل. /جهل آن سركشى؛ نافرمانی.
- الْعَفْوُ - الْحِقْدُ ) گذشت: بخشودن،چشم پوشی؛ عفو؛ پسندیده عقل / و كينه: بغض؛ پدرکشتگی؛دشمنی نادانیست.
- الرَّحْمَةُ - الْقَسْوَةُ ) نرم دلى : رفاقت با آدمهاى نرم دل، نرم دلى آورد./ سخت دلى؛ سنگدل، سنگدلى مىآورد.
- الْيَقِينُ - الشَّكُّ ) باور: اطمینان،اعتماد؛باور؛حتمی؛ امرمسلم عقلی/ دودلى: تردید؛ تذبذب؛ریب؛ بدگمانی؛جهلی.
- الصَّبْرُ - الْجَزَعُ ) پايدارى:ایوب کنایه شکیبایی؛ بردباری / و بيتابى؛ بی قراری؛ زاری؛ ناله ازلشکرجهل است
- الصَّفْحُ - الِانْتِقَامُ) چشم پوشى: درگذشتن از گناه کسی پسندیده عقل./ انتقام: خونخواهی کینه توزی ازنادانیست.
- الْغِنَى - الْفَقْرُ ) بىنيازى: ثروتمندی؛تونگری ازامرعقلی، / فقراز بیچارگی؛ تنگدستی؛ گدایی؛ ومحتاجی است.
- التَّفَكُّرُ- السَّهْوُ ) انديشيدن : تفکر یک ساعت به ازعبادت هفتاد سالست/ بىتوجّهى: فرموشکردن خطا کردن؛
- الْحِفْظُ - النِّسْيَانُ ) حفظ: نگاهداشتن وسپردن درحافظه تقویت عقل . / فراموشى: لشکرجهل ونادنی می باشد.
- التَّوَاصُلُ - الْقَطِيعَةُ ) پيوستن: پیوند دادن یا قطع رابطه؛ ما برای وصل کردن آمدیم / نی برای قطع کردن .
- الْقَنَاعَةُ - الشَّرَهُ ) قناعت : رضا وتسلیم وصرفهجوئى،از امرعقل / و زيادهطلبى؛ بدون قناعت ازجهل وشیطان
- الْمُوَاسَاةُ - الْمَنْعُ) احسان: نیکی کردن ؛ بخشش، نیکوکاری؛ نوع دوستی / اما دريغ؛تاسف؛خود داری؛ مضایقه.
- الْمَوَدَّةُ - الْعَدَاوَةُ) دوستى: یارهمدم، همنشین؛ دمساز؛ رفیق؛صدیق / دشمنى:عدو؛خصم ؛ بدخواه؛مخالف،معاند.
- الْوَفَاءُ - الْغَدْرُ) وفادارى: بجا آورن عهد وپیمان در دوستی / اما خيانت: مکر؛ نقض عمد؛ نادرستی؛ دغل بازی
- الطَّاعَةُ الْمَعْصِيَةُ) فرمانبرى: گردن نهادن،فرمانبری است/ اما معصیت ؛سرپيچى؛ گناه ؛ جرم ؛ معاصی واثم
- الْخُضُوعُ - التَّطَاوُلُ ) تواضع؛ فروتنى،افتادگی؛خشوع/ اما گردنكشى؛دست درازی؛تعدی؛ جفا ؛جرم؛ستم وظلم.
- السَّلَامَةُ - الْبَلَاءُ ) راحتى: امنیت،رهایی؛ تندرستی؛ نجات؛ رستگاری؛ خالص از بیمار./ مقابل آن سختی؛ گرفتارى؛ مصیبت؛ زحمت؛ ظلم وستم.
- الْفَهْمُ - الْغَبَاوَةُ ) درك، فهم؛ شعور؛دریافت؛هوش؛ استنباط. / مقابل آن غفلت:بی خبرشدن؛ فرموشی؛ نسیان
- الْمَعْرِفَةُ - الْإِنْكَارُ ) دانستن: سناسایی؛ علم؛ دانش؛حکمت ؛عرفان؛ عقل. / مقابل آن ندانستن:حاشا؛ رد؛ تکذیب.
- الْمُدَارَاةُ - الْمُكَاشَفَةُ ) مدارا:همراهی؛همزیستی؛تسامح؛ملایمت؛ نرمی/ مقابل دشمنى:حصومت ؛نفرت؛کراهت.
- سَلَامَةُ الْغَيْبِ - الْمُمَاكَرَةُ ) پاكدلى، راستگو؛ پاک باطنی ازلشکرعقل / مقابل فريبكارى: مکر؛ حیله؛ نیرنگ.
- الكتمان - الافشاء) رازدارى؛پرده پوشی ؛ پنهانکاری./ضدآن افشاگرى؛ آشکارکردن؛ فاش نمودن است/
- برّالوالدين - العقوق) نيكی به پدر و مادر كنار بندگى خدا وتوحيد/ناسپاسى و نافرمانى از آنان است/
- الحقيقة الرّياء)حقيقتورزى؛ راستی؛ درستی؛ اصل هرچیز/ ضدآن ريا كارى و خوش ظاهر نمايى/
- المعروف - المنكر) نكويى امرکردن به واجبات؛شرعی؛عمل صواب/درمقابل ناپسندى،نهی از منکر،گناه/
- التقيّة - الاذاعة)خودداری از آشکارکردن مذهب برای حفظ جان/ضدش راز پراكنى؛آشکار؛فاش کردن/
- الانصاف - الظّلم) دادورزى؛ عدل کردن ؛ راستی نمودن/ ضدش :ستمگرى؛ تعدی؛جبر، جفا؛جور؛آزار /
- التّقى - الحسد) خوددارى؛ پرهیزکار؛ باتقوی؛خداترس بودن / ضدش حسد؛ بخل؛رشک بردن ؛ حسادت/
- النّظافة - القذر) پاكيزگى؛ تمیزی؛طهارت؛پاک سازی؛ تنظیف/ ضدش پليدی؛ چرک؛غایط؛کثیف؛ شلخته/
- الحياء - القحة) شرم؛ شرمساری؛خجلت؛/ضدآن بيشرمى؛ آبرو را قی کردن کنایه از بسیارگستاخ وبی حیاء /
- القصد - الاسراف) ميانه روى؛ عدل؛ و اعتدال در همه جا لازم / ضدش اسراف؛ زياده روى؛ افراط؛ مبالغه/
- الرّاحة - التّعب) آسايش دوگیتی معنای این دوحرف است با دوستان مروت با شمنان مدارا/ ضدش رنج، درد /
- السّهولة - الصّعوبة) هموارى؛ آسان شدن؛ نرم شدن؛ آسانی؛ نرمی/ضدآن دشوارشدن کار؛ دشوارى، سختی /
- العافية - البلوى) تندرستى؛ امنيّت رستگاری؛ پارسایی؛محافظه کاری/ ضدآن آشوب، آزمایش؛ ازمون/
- القوام - المكاثرة) اعتدال،عدل؛ استواری؛ استحکام؛ راستی؛ / ضدآن فزونطلبى؛ پیشی گرفتن؛ نبرد کردن/
- الحكمة - الهوى) دانش؛ علم ؛ راستی؛ درستی؛ کلام موافق حق/ ضدآن هوس؛ میل؛ خواهش؛عشق غیرخدا/
- الوقار - الخفّة) سنگين منشى، آهستگی؛ سنگینی؛ بزرگواری/ ضدآن سبكسرى؛ اضطراب؛ بی قراری/
- السّعادة - الشّقاء) نيكبختى؛ خوشبختی؛ خجستگی؛خیر؛ برکت؛ بهروزی/ ضد آن بدبختى؛ سختی؛ مشقت/
- التوبة - الاصرار) توبه؛ استغفار؛ پشیمانی؛ انابه/ ضد آن اصرار بر گناه، پا فشاری کردن؛سماجت؛ مداومت/
- المحافظة - التهاون) خويشتن دار و دقت؛ نگاهداری؛حفظ؛ پشتیبانی/ ضدآن سهل انگارى؛ کوتاهی؛ غفلت/
- الدّعاء - الاستنكاف) خداخوانى؛ نیایش؛ اجابت؛ / ضدآن سرپيچى از دعا؛ ننگداشتن؛ سرباززدن/
- النّشاط - الكسل) فعّاليّت؛شادمانی؛ سبکی؛ خوشی/ ضدآن تنبلى؛ سستی؛ مریض؛ کاهل؛ نا خوش/
- الفرح - الحزن) شادمانى؛ شادشدن؛ انبساط؛سرور از سپاه خرد / ضدآن اندوه؛ غم؛ غصه /
- الالفة - الفرقة) همگرايى:انس داشتن؛ دوستی؛ هم دمی؛ / ضدآن لشکرجهل پراكندگى؛ جدایی؛ دوری/
- السّخاء - البخل) جوانمردى؛ بخشش؛ کرم از سپاه خرد / ضدآن تنگ نظرى؛ تنگ چشمی؛ حسد/
- الخشوع - العجب) سرسپردگى:فروتنی؛ اطاعت؛ / ضد آن خودبينى؛تعجب؛ حیرت؛ عجیب/
- صون الحديث - النميمة) سخن به دل نهفتن از سپاه خرد / ضدآن سخن چينى؛ دوبه هم زنی/
- الاستغفار - الاغترار) آمرزش خواهى؛بخشش؛ آمرزش؛ توبه از سپاه خرد / ضد آن فريفتگى؛مغرور شدن /
- الكياسة - الحمق) زيركى؛تیز هوشی؛ فراست؛ دانایی / ضدآن حماقت؛ بی خردی؛ کم عقلی؛ سفاهت/
- (الاستغفار- الاغترار) آمرزش خواهى؛ بخشش؛توبه کردن؛ /از بیخردی فريفتگى؛ فریب خورده؛ مغرور/
- (الكياسة - الحمق) زيركى؛تیزهوشی؛ داناییغ فراست؛زیرکی/ حماقت ؛ساده لوحی؛سفاهت؛ نادانی؛ کم عقلی/
حصرت امام جغفر صادق علیه السلام به هشام فرمودند: اى هشام، اين خصال (خرد) جز در نبىّ يا وصىّ يا مؤمنى كه خداوند او را به ايمان آزموده گرد نيايد. و امّا ديگر مؤمنان هيچ يك از اين حال بيرون نيستند كه از پارهاى از سپاه خرد بهره دارند تا خردشان كمال يابد و از چنگ سپاه نادانى برهند و در آن هنگام در بلندترين پايگاه با پيامبران و اوصياء عليهم السّلام باشند. خدا ما و شما را به فرمانبردارى خويش توفيق دهد.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين---«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»




