بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
- 21 از23- 27-نهج البلاغه متقین - واكنش پرهيزگاران* در برابر قرآن مجيد1-
- (فاذا مروا بآية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا و تطلعت نفوسهم اليها شوقا و ظنوا انها نصب اعينهم و اذا مروا بآية فيها تخويف أصغوا مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم):
- ترجمه: «پرهيزكاران هرگاه به آيهاى برسند كه در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح جانشان با شوق در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مىسازند، و هرگاه به آيهاى برخورد كنند كه در آن بيم باشد، گوشهاى دل خويشتن را براى شنيدن آن باز مىكنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانههاى آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنينانداز است».
- شرح: مولى در ادامه برنامه شبانه متّقين، اشاره به تلاوت قرآن و تفكّر و تأمّل آنها بر روى آيات قرآن مىكند، يعنى آنها مثل كسانى نيستند كه فقط الفاظ قرآن را لقلقه زبان كنند؛ بلكه تلاوت آنها توأم با تأمّل و تفكّر است آنها اين كلام مولى على (عليه السلام) را شنيدهاند و به كار بستهاند كه: «الا لا خير فى قراءة ليس فيها تدبّر الا لاخير فى عبادة ليس فيها تعقّه»
- «آگاه باشيد كه خيرى در تلاوتى نيست كه در آن تدبّر و دقت نباشد، بدانيد كه خيرى در عبادتى نيست كه در آن آگاهى و فهم نباشد»، كدام يك از ما اينگونه عمل به سيره متّقين مىكنيم، كدام يك از ما تأمّل و تدّبر در آيات و احكام الهى مىكنيم.
- آيا جاى نكوهش و سرافكندگى نيست كه براى كتاب داستان و قصه و كتابى كه داراى حكايات خندهآور است، اينقدر وقت مىگذاريم، و حتى دقت مىكنيم مطلبى از ذهن ما غائب نشود، ولى يك صدم اين مقدار را- اگر قرآن بخوانيم- براى فهم قرآن بكار نمىبنديم، آيا زشت نيست اين همه دقت در يك مسئله رياضى و يا فيزيك و شيمى و غيره مىكنيم و قرآن را به فراموشى سپردهايم، چقدر بى توجهى است كه فلان آقا يا خانم فوق ليسانس خود را گرفته و اين همه وقت و فكر صرف كرده تا بتواند به اين درجه علمى رسد، ولى هنوز ياد نگرفته چگونه از روى قرآن بخواند، چه رسد به اينكه در معانى دقيق آن تأمّل و تفكّر كند، چقدر قبيح است كه گوينده اخبار و برنامههاى راديو و تلويزيون ما بعداز سالها كه از انقلاب اسلامى گذشته، با توجه به اينكه دوره دانشگاهى را گذرانده وقتى يك آيه كوچك به او مىدهند نتواند صحيح بخواند، اينها درد است كه هنوز نتوانيم از روى كتابى كه قانون انسانسازى و جامعهسازى است بخوانيم، كتابى كه تمام درمان دردهاى ما در آن است، كتابى كه اصلاح كننده دنیا و آخرت ما است، چقدر فاصله است بين روش ما با روش متّقين؟! ولى چاره نيست، در نااميدى بسى اميد است بايد تلاش كرد تا لااقل خود را به مرز آنها نزديك كنيم.
- تفكّر، حيات قلب انسان بصيراست، اگر تدبّر از بين رفت روح بصيرت رخت برمىبندد، و قلب بينا از بينائى باز مىايستد، انسانى كه داراى باطنى بينا و ضميرى روشن است، تا مادامى كه تفكّر مىكند اين بينائى را دارا است، اما بينائى بدون روشنائى به تنهائى در بيابان تاريك و ظلمانى مسائل و حوادث زندگى كارآئى ندارد، زيرا بدون روشنائى امكان وصول به مقصد غيرممكن است. قرآن است كه نور هدايت و چراغ تاريكىها است، و چه جالب اين مطلب را امام به حق ناطق، صادق اهلبيت عليهمالسّلام مىفرمايد: «انّ القرآن فيه مَنار الهُدى و مصابيح الدُّجى، فَلْيَجُلْ جال بَصَرَه و يفتَح للضياء نَظَره، فَانّ التفكّر حياة قلب البصير كما يمشى المستنير فى الظلمات بالنور»
- «اين قرآن راهنماى هدايت و چراغ شب تاريك است، پس جولان دهد صاحبنظر چشم بصيرت خود را در آن و بگشايد نظر باطنى خود را براى استفاده از نور آن، زيرا كه تفكّر زندگى و حيات دلِ بينا است، چنانچه در ظلمات و تاريكىها به نور استعانت كنند، در ظلمات جهل و تاريكيهاى ظلالت به نور هدايت قرآن بايد هدايت جست».
- قرآن عهد و پيمان الهى با بندگان خود است و نيكوست كه هر روز انسان با خواندن آن تجديد عهد و ميثاق با خداى خود كند، در روايت هم آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:«القرآن عهد اللّه الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظُرَ فى عهده و انْ يَقْرَأ منه فى كلّ يوم خمسين آية»:
- «قرآن عهد خداوند به سوى بندگان او است، سزاوار است، براى مسلمان كه در عهد خود نظر كند، و در هر روز 50 آيه از آن را تلاوت كند».
- در حديثى ديگر از امام سجاد (عليه السلام) آمده است:«آيات القرآن خزائن فكلّما فتِحتْ خزينةٌ ينبغى لك ان تنظر ما فيها»: «آيات قرآن گنجينههائى است كه هرگاه گنجينهاى باز شد سزاوار است آنچه در آن است دقت و نظر كنى»[1] اگر انسان به گنجى رسد بسيار دقت مىكند و خوب بررسى مىنمايد تا كمال استفاده را از آن بنمايد، اين انسان هم بايد وقتى در قرآن وارد شد و هر آيهاى را از جلوى چشمش گذراند، بسيار تأمّل كند كه هر آيهاى گنجى است كه با ديدن و قرائت كردن آن به رويش گشوده مىشود و با تأمّل و بررسى در آن استفاده و مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد، و چه گنجى از اين بهتر كه هم براى دنیاى فانى سودمند است هم براى آخرتِ باقى مفيد، و بواسطه مراعات تفكّر و ادب قرائت، پيشوايان معصوم عليهمالسّلام از زياد خواندن و با سرعت خواندن آن در مدتهاى كوتاه جلوگيرى مىكردند در روايت آمده كه محمدبن عبدالله به امام صادق (عليه السلام) گفت: «من قرآن را در يك شب ختم مىكنم»، حضرت فرمودند: من خوشم نمىآيد قرآن را در كمتر از يك ماه ختم كنى».
- در روايتى ديگر ابن عمرو گفت: پيامبر (صلى الله عليه وآله) به من فرمودند: «بخوان يك دور قرآن را در هر ماه»، گفتم: «بيشتر در خود قدرت مىبينم»، فرمودند: «در 20 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «در 10 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «بخوان در هفت شب و زياد مكن بر اين مقدار (يعنى در ظرف هفت شب بيشتر از يك دوره قرآن مخوان)».
- اينها همه نشان دهنده توجه اولياء دين به تدبّر در آيات قرآن است و براى جلوگيرى از عدم تفكّر در آيات، اصحاب را منع مىكردند كه در مدّت كوتاهى ختم قرآن كنند زيرا طبيعى است كه هر چه سرعت قرائت بيشتر باشد، تعمّق و تدبّر در معانى آن كم مىشود گاهى اين سؤال مطرح مىشود، كه: چگونه مىتوان بين رواياتى كه مىگويند بسيار قرآن بخوانيد، و رواياتى كه مىگويند تدبّر و تفكّر كنيد، جمع كرد؟ جواب روشن است:
- اين دو دسته از روايات تضادى با هم ندارد، زيرا از رواياتى كه ذكر شدمعلوم مىشود كه پيامبر و ائمه عليهمالسّلام برحسب حال كسى كه قرآن مىخواند به او تأكيد مىكنند بسيار قرآن بخواند و بسيار ختم قرآن كند ولى وقتى مىبينند به حدّى مىرسد، كه زياد و سريع خواندن به تفكر در آيات ضرر مىزند و هدف اصلى كه فهم و درك است ضايع مىشود، نهى مىكنند و مىگويند كمتر از يك ماه يا يك هفته (برحسب حال سؤال كننده) بيش از يك ختم قرآن نكند.
- پس زياد و با سرعت خواندن قرآن تا جائى است كه به تأمّل در آيات ضرر نزند، اگر كسى مىبيند در يك سال يك ختم قرآن با فكر و تأمّل مىتواند بكند نبايد تا مىتواند كمتر از يك سال بخواند، البته توجيهات ديگرى هم كردهاند كه از جمله:
- 1- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، هدفى را دنبال مىكند و آن حفظ شدن و سالم ماندن قرآن از تحريف آن، زيرا هر چه بيشتر خوانده شود محفوظتر و مُحَرّفان، نااميدتر مىشوند، و رواياتى كه تكيه بر روى فهم مىكند، هدف ديگرى را دنبال مىكند كه: آن هدايت مردم و توسعه در بينش آنهاست، و حال كه تقريباً از دست تحريفگران قرآن در امان مانده، بايد به هدف دوم پرداخت.
- 2- شايد اشاره به اختلاف حالات باشد، گاهى انسان حالت روحى او مناسب دقيق شدن در مطلبى است آن وقت تفكّر كند، و گاهى امر دائر مدار قرآن خواندن سريع و يا به دنبال كار ديگر رفتن است، در اين حالت روخوانى قرآن مقدّم است، و چه بسا انسان را به وادى تفكر مىكشاند.
- 3- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، مراد اين باشد كه آياتى كه روى آنها تفكّر شده بيشتر و سريعتر خوانده شود ...
- البته به نظر مىرسد از همه بهتر همان بود كه گفتيم يعنى زياد خواندن با تفكّر و تدبّر و هيچ تضادى هم به قرينه رواياتى كه ذكر شد ندارد.
- پرهيزكاران وقتى به آياتى كه بشارت و تشويق در آن است، و ذكرى از بهشت و نعمتهاى آن شده، مىرسند، آن نعمتها را از خداوند طلب مىكنند و وقتى به آيات مشتمل بر خوف و ترس و عذاب برخورد مىكنند به خدا پناه مىبرند.
- در روايت است كه امام هشتم (عليه السلام) در سفر خود به خراسان شبها در فِراش خود بسيار تلاوت قرآن مىكردند، و وقتى به آيهاى كه ذكر بهشت يا جهنّم بود مىرسيدند، مىگريستند، و بهشت را از خدا طلب و از آتش جهنم پناه به او مىبردند.
- پرهيزكاران چنان به آيات مشتمل بر تشويق توجه دارند گويا نعمتها در برابر ديدگان آنهاست، گويا بهشت را مىبينند، و از طرفى چنان گوش به آيات مشتمل بر عذابهاى الهى مىسپارند، كه گويا زفير و شهيق جهنم را مىشنوند. «زفير و شهيق» دو موجود زندهاى هستند كه تنفس مىكنند مثل انسان و اسب و غيره، به درون بردن هوا را نيز زفير و بيرون كردن آن را شهيق گويند، و به تعبير ديگر دم و بازدم. آيا نمىشود از اين استفاده كرد كه جهنم هم موجودى زنده است كه داراى زفير و شهيق است، دم و بازدم دارد، به طورى كه صداى آن محسوس است،
- و چنانكه ما تنفس يك انسان يا اسبى را كه دويده به خوبى مىشنويم، اهل معرفت هم دم و بازدم جهنم را مىشنوند، آنچه ما از بهشت و جهنم در نظر خود ترسيم كردهايم بسيار متفاوت است. ما نعمتهاى بهشت را تشبيه به باغهاى پرميوه و جهنم را تشبيه به گودالى آتشين مىكنيم، ولى حقيقت غير از آن چيزى است كه ما تصور مىكنيم، اينكه قرآن مىفرمايد: (وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ): «جهنم آورده مىشود» يعنى چه، جهنم به سوى گنهكاران مىآيد چه مفهومى دارد؟ يا اينكه
- مىفرمايد: (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ) «بهشت براى پرهيزكاران نزديك آورده مىشود» يعنى چه؟ حركت جهنم و بهشت چه معنى دارد؟ آتش جهنم از درون مىسوزاند و اول قلب را سوزانده و بعد جسم را يعنى چه؟ (نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ- الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) آيا اين آتش معمولى دنيوى است، نه هرگز، آتش دنيوى آتش سرد شده است، اول جسم را مىسوزاند، و بعد دِل را و قابل مقايسه با آتش اخروى نمىباشد.
- در ذيل آيه (وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ) مرحوم طبرسى در مجمع البيان روايت تكان دهندهاى نقل مىكند، كه: مضمون آن چنين است: ابى سعيد خدرى گويد: در وقتى اين آيه نازل شد رنگ چهره رسول الله (صلى الله عليه وآله) تغيير كرد، بطورى كه در صورت آن نمايان بود، اصحاب كه حال حضرت را چنين ديدند، نزد حضرت على (عليه السلام) رفته و گفتند: حادثهاى رخ داده كه در صورت پيامبر آثار آن را ملاحظه كرديم، مولى از پشت حضرت آمد و ايشان را در بغل گرفت و گفت اى پيامبر خدا، پدرم و مادرم فداى تو باد چه اتفاقى رخ داده؟
- حضرت فرمودند، جبريئل اين آيه را بر من خواند: (وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ) مولى فرمود چگونه جهنم را مىآورد، فرمود: هفتاد هزار ملك با 70 هزار ملك با 70 هزار زمام امام او را مىكِشَند و او مىخواهد فرار كند، اگر او رها كنند، اهل محشر را آتش مىزند، سپس من به او عرضه مىشوم، او مىگويد: مرا با تو چه كار يا محمد، خداوند حرام كرده بدن تو را بر من، و هر كسى سخن از خود مىگويد و به فكر خود است ولى محمد (صلى الله عليه وآله)؟ گويد: «ربّ امتى، امّتى»: «پروردگار من متم، امتم». بعضى در صدد توجيه بر آمدهاند و اينكه قرآن درباره حركت كردن بهشت و جهنم مجازگوئىكرده، و مراد اين است كه بهشت و جهنم در معرض ديد آنها قرار مىگيرد،
- ولى دست برداشتن از ظاهر آيه بدون قرينه برخلاف، صحيح نيست. ما چه مىدانيم اوضاع جهنم و بهشت در قيامت و عذابها و نعمتها چگونه است؟! پس ظاهر آيه هر چه هست همان را اخذ مىكنيم.پس با وجود اين عذابها و عقوبتها كه حقيقتش بر ما پوشيده است، اهل معرفت حق دارند، با خواندن قرآن و اين آيات عذاب پير شوند، و عجب است كه ما مىخوانيم ولى هيچ تغييرى در حالمان پيدا نمىشود، گويا قلوب ما از سنگ هم سختتر شده است! (كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً).
- مرحوم خوئى در منهاج البراعة در ذيل اين فقره از آيه آورده كه خطمشى قرائت كنندگان قرآن را مشخص مىكند.
- 1- امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «ينبغى للعبد اذا صلّى ان يُرتّل فى قرائته فاذا مَرّ بآية فيها ذكر الجنّة و ذكر النار سأل الله الجنة و تَعَوّذ بالله مِنَ النار و اذا مَرّ بِيا ايّها الناس و يا ايها الذين آمنوا يقول لبّيك ربّنا»:«سزاوار است براى عبدى كه در مقابل مولاى خود به نماز مىايستد، ترتيل را در قرائت آيات رعايت كند و وقتى مرور به آيهاى كرد كه در آن ذكر بهشت و ذكر آتش است، از خدا بهشت را طلب كند و پناه به خدا برد از آتش و وقتى «يا أَيُّهَا النَّاسُ* و يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* را قرائت كرد بگويد لبيك ربّنا».
- 2- روايت دوم تقريباً به همين مضمون از امام صادق (عليه السلام) است: «سزاوار است براى كسى كه قرآن مىخواند وقتى به آيهاى كه در آن طلب و درخواست يا ترس و خوف است رسيد، طلب كند، در آن وقت بهترين چيزى را كه اميد دارد، و طلب كند عافيت و رهائى از آتش و عذاب را».
- 3- زُهرى در حديثى گويد: «كان على بن الحسين (عليه السلام) اذا قَرَءَ مالك «ملك» يوم الدين يُكرّرها حتّى كاد انْ يموتامام سجاد (عليه السلام) وقتى در نماز به (مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) مىرسيد آنقدر تكرار مىكرد به طورى كه نزديك بود جان از بدنش مفارقت كند».
- كسى كه بتواند مانند پرهيزگاران قرآن بخواند، بزرگترين نعمت به او عطا شده است، و شايد اين نوع قارى مراد پيامبر باشد كه فرمود:«من قرأ القرآن ثمّ رأى انّ احداً اوُتِىَ افْضَل مما اوُتِى فقد استصغَر ما عظّمه الله»:«اگر كسى قرآن بخواند (به بالاترين نعمت اهلى دست يافته است) و اعتقاد پيدا كند كه به ديگرى بيشتر نعمت اعطا شده است او آنچه را كه خداوند عظيم و بزرگ شمرده، كوچك شمرده است»يعنى خداوند قرآن خواندن را نعمت بسيار عظيم دانسته بطورى كه بالاتر از آن نعمتى نيست اگر كسى آن را كوچك شمارد، نعمت بزرگ خدا را كوچك شمرده است.
- اين برنامه متّقين مَحَكى براى شناختن خود ماست، آيا ما هم در موقع تلاوت آيات الهى يا شنيدن آن چنين هستيم؟ آيا در موقع شنيدن آيات عذاب تفكّرى نسبت به قيامت داريم؟ آيا به مقام عين اليقين رسيدهايم، كه اينگونه بهشت و جهنم را ببينيم، و صداها را بشنويم؟ معنى اينكه در روايت مىگويد وقتى به: «يا أَيُّهَا النَّاسُ* و يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»* رسيديد لبيك گوئيد، چيست؟ آيا غير از اين است كه طرف خطاب من هستم؟ آيا غير از اين است كه آيا بشارت و بهشت و تخويف و جهنّم را شنيدم، آيا شنيدن مسئوليتآور نيست؟ تا خود را متّصف به اوصاف اهل بهشت، و از اوصاف اهل آتش دور كنيم آيا همين مقدار كافى است كه: وقتى آيات بهشت و جنهم را شنيديم، لفظاً درخواست نعمتهاى بهشت و دورى از عذاب كنيم؟! نه هرگز، حاشا و كلّا كه چنين باشد. بلكه بايد عملا هم چنين كنيم، بايد عمل خود را بر عمل بهشتيان منطبق كرده، و هر چه بيشتر از عمل اهل نار تبرّى و دورى جوئيم، خداوند ما را در اين راه ثابتقدم گرداند، و توفيق تدّبر و تفكّر در آيات خودش را به ما عنايت فرمايد.
- اى برادرى كه هنوز سنّى از تو نگذشته، سعى كن تا جوانى، قرائت قرآن را براى خود ملكه كنى، تا نورانيّت قرآن با خون و گوشت و پوست تو درآميزد، و زيبائيهاى قرآن در قلب تو مستقر شود به طورى كه قرآن باطن تو شود، گاهى انسان به جائى مىرسد كه مثل امام على (عليه السلام) و معصومين عليهمالسّلام ديگر خود، قرآن جامع و فرقان قاطع و كلام الله ناطق مىشود، اينها آية الله عظماى الهى هستند، و اين تعجب ندارد كه گاهى مىشود انسان به جائى رسد كه باطن او عين ذكر و عبادت مىشود.
- آرى تا جوانى بكوش كه قلب جوان بسيار پذيرش دارد، بذر را مىگيرد، چه بذر خدا باشد، چه بذر شيطان، ولى سعى كن قلب تو محل رشد بذر شيطان نشود، و به همين جهت مبادا با اهل فسوق و عصيان و معصيت نشست و برخاست كنى، كه هر چه در زمين قلب تو كِشْتند، همان برداشت كنى، و ديديم كه هر كه ناليد از رفيق و يار بد ناليد.
- در حديث است: «مؤمنى كه قرائت قرآن كند در حالى كه جوان است (نورانيّت) قرآن با گوشت و خون او آميخته مىگردد خداوند او را با سفراء كرام نيكوكار محشور كند و قرآن پناه اوست، در قيامت، و در محضر حق گويد: خداوندا! هر عاملى اجر عملش را گرفت، غير از عامل به من، پس بهترين عطاياى خود را به او برسان، پس خداى تعالى دو حُلّه از حلّههاى بهشتى را بر او بپوشاند و بر سر او تاج كرامت نهد، پس خطاب شود، آيا راضى شدى؟ قرآن عرض مىكند: من اميد بيشتر داشتم، پس امن و امان را به دست راست او دهند و خُلد برين را به دست چپ و داخل بهشت شود، و به او گفته شود: قرائت كن، و بالا بيا درجهاى، پس به قرآن خطاب شود: آيا او را به مقامات عالى رسانديم و تو راضاى شدى؟ عرض مىكند آرى».
- در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده كه فرمودند: پيامبر گرامى اسلام فرمودهاند:
«مَنْ قَرَأَ عَشْر آيات فى ليلة لم يُكتَبْ مِنَ الغافلين و مَنْ قَرَأ خمسين آيةً كُتِبَ من الذّاكرين و مَنْ قَرَأ مِأتة آيه كُتِبَ مِن القانطين و مَنْ قَرَأ مِائتى آية كُتِبَ من الخاشعين و مَنْ قَرَأ ثلاثمائِة آية كُتِبَ منَ الفائزين و مَنْ قَرَأ خمسمائه آية كُتِبَ مِن المجتهدين و مَنْ قَرَأ الف آية كُتِبَ له قِنطارٌ مِن بِرٍّ، القنطارُ خمسةَ عَشَرِ الفَ (خمسون الفَ) مثقال مِنْ ذَهَب و المثْقال اربعةٌ و عِشْرون قيراطا اصغره مِثلُ جَبَل احُد و اكبرها ما بينَ السماء و الارض».
«رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كس در شبى ده آيه قرائت كند از غافلان به حساب نيايد و هر كس پنجاه آيه بخواند از ذاكران به حساب آيد، و هر كس صد آيه بخواند، از مطيعان و هر كس دويست آيه بخواند از خاشعان، و هر كس سيصد آيه بخواند از رستگاران، و هر كس پانصد آيه بخواند از كوششگران به حساب آيد، و هر كس هزار آيه خواند، هزار «قنطار» نيكى برايش نوشته شود».
اخلاص در قرائت قرآن
- از مسائل مهم كه بايد آن را جزو اركان تأثير قرآن در قلوب دانست، اخلاص در قرائت است، اگر عملى بدون آن صورت گيرد، بى ارزش و از درجه اعتبار خالى است. اخلاص روح عبادت، سرمايه تجارت اخروى و رأس المال تجارتهاى دنيوى است، اگر قرائت قرآن براى اغراض غير الهى مثل اينكه مردم خوششان آيد، يا به اين وسيله دكّانى باز كرده و قصد پول به جيب زدن داشته باشد، نه ثواب ندارد كه، عقاب دارد. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه از پدرش و او از پدرانش نقل كرده كه: «مَنْ قَرَأ القرآن ياكُلُ به الناس جاء يوم القيامة و وجهُهُ عظمٌ لا لَحم فيه» فرمود: «كسى كه قرائت قرآن كند براى استفاده از مردم، در روز قيامت مىآيد در حالى كه صورت او استخوانى بدون گوشت است»، در واقع چنين شخصى كه فكر مىكند مال مردم را با قرآن مىخورد كه در حقيقت خود را مىخورد، و در روز قيامت باطن هر چيز آشكار خواهد شد خواهد ديد كه گوشت صورت خود را مىخورده است، خدا نكند قاريانى كه بر سر مقابر و در مجالس فاتحه قرائت قرآن مىكنند، براى كسب پول باشد. بايد قصد را خالص كنند، و قصد پول به جيب زدن نداشته باشند، نبايد پولى را هم كه بانىها به آنها مىدهند، در عوض قرآن خواندن قبول كنند، خدا نكند آنها كه مىبينند آواز خوش دارند، و اگر در چنين مجالسى قرآن بخوانند خوب استفاده مىكنند، به اين نيّت قرآن بخواند خدا نكند اين عمل را براى خود شغل كند و دست از كار و كسب مفيد بكشند.
- بايد ادارهاى در اين نظام اسلامى مسئول نظارت بر كار چنين افرادى باشد، تا قرآن را به عنوان دكّانى مورد استفاده قرار ندهند، و خدا نكند بعضى از اينها متدين هم نباشند. بى مناسبت نيست اين نكته را هم متذكّر شوم كه شبيه چنين تعبيرى كه نسبت به قرآن است نسبت به روايات ائمه و احكام الهى هم هست. مرحوم محدث نورى (ره) در كتاب لؤلؤ و مرجان كه براى آداب اهل منبر نوشته (و براى همه اهل منبر خواندن آن از واجبات است) چنين گويد: شيخ معظم كلينى در كافى روايت كرده از حضرت امام محمدباقر (عليه السلام) كه فرمود به ابى النعمان در ضمن وصايا كه به او كردند: «ولا تستاكل النّاس بِنا فَتَفْتَقِر»:
- «مخور مال مردم را به سبب و وسيله ما كه فقير خواهى شد» و ظاهراً مراد فقر در دنیا و آخرت هر دو باشد ... و شيخ مفيد اين خبر را در «امالى» روايت كرده، به اين عبارت «يا ابا النعمان لا تستاكل بنا النّاسفلا يزيدك الله بذلك الّا فقراء»
- حاصل آن كه مخور بوسيله ما مال مردم را كه خداى تعالى نيفزايد به اين كسبت براى تو جز فقر و پريشانى را، و شيخ كشى در رجال خود روايت كرده از قاسم بن عوف كه امام زين العابدين (عليه السلام) به او فرمودند: «و ايّاك ان تَسْتَاكِل بنا فيزيدك الله فقرا» ...
[1] . كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب فى قراءته، حديث 1 و 2.