سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 421کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 421
- قال: فأخبرني عمّن فضل صاحبه على عهد رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم، ثمّ إنَّ المفضول إن عمل بعد وفاة رسول اللَّه بأفضل من عمل الفاضل على عهد رسول اللَّه أ يلحق به؟ گفت: راست گفتى. اكنون به من خبر ده از دو نفر كه يكى از آن دو در عهد رسول خدا بر ديگرى برترى و فضيلت يافته، سپس آن ديگرى كه مفضول واقع شده، بعد از وفات رسول خدا عملى انجام دهد كه از عمل آن شخص برترى يافته در عهد رسول خدا بهتر و نيكوتر باشد،
- قال: فأطرقت، فقال لي: يا إسحاق لا تقل:. آيا در فضيلت به شخص اوّل مىرسد؟ اسحاق گويد: من سر به زير افكندم و ساكت ماندم. مأمون گفت: نگويى: كه به او مىرسد،
- نعم؛ فإنّك إن قلت: نعم، أوجدتك في دهرنا هذا من هو أكثر منه جهاداً و حجّا و صياماً و صلاةً و صدقةً. فقلت: أجل، يا أمير المؤمنين لا يلحق المفضول على عهد رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم الفاضل أبداً- زيرا من در زمان خودمان كسى را براى تو پيدا مىكنم كه اعمالش از جهاد و حج و روزه و نماز و صدقه از او هم بيشتر باشد. گفتم: چنين است، يا امير المؤمنين. آن كس كه در عهد رسول خدا مفضول بوده، بعد از آن جناب در اثر عمل بهتر به آنكس كه در عهد رسول خدا فضيلت و برترى داشته هرگز نمىرسد.
- قال: يا إسحاق هل تروي حديث الولاية؟ قلت: نعم؛ يا أمير المؤمنين. قال: مأمون گفت: اى اسحاق، آيا حديث ولايت را روايت مىكنى؟ گفتم: بلى. گفت:
- اروِه، ففعلت. قال: يا إسحاق أ رأيت هذا الحديث هل أوجب على أبي بكر و عمر ما لم يوجب لهما عليه؟ بيان كن و روايت نما. من هم حديث ولايت را بيان داشتم. مأمون گفت: اى اسحاق، آيا نه چنين است كه اين حديث بر ذمه ابو بكر و عمر نسبت به على چيزى را ايجاب كرد كه بر ذمه على نسبت به آن دو تن آن چيز را ايجاب نكرده
- قلت: إنَّ الناس ذكروا أنَّ الحديث إنَّما كان بسبب زيد بن حارثة لشيء جرى بينه و بين عليّ، و أنكر ولاء عليّ، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم: «من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». به تعبير ديگر، اين حديث ابو بكر و عمر را ملزم كرد كه على را مولاى خود بدانند. گفتم: مردم مىگويند كه داستان غدير ريشه در جريانى دارد كه بين زيد بن حارثه و على رخ داده بود و او ولايت على را در آن جريان انكار كرد و پيامبر فرمود: فمن كنت مولاه، فهذا علىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
- قال: في أيّ موضع قال هذا؟ أليس بعد منصرفه من حجّة الوداع؟ قلت: أجل. مأمون گفت: پيامبر اين سخن را در كجا و چه موقع فرمود؟ مگر نه اين است كه در بازگشت از حجة الوداع بوده است؟ گفتم:
- قال: فإنّ قتل زيد بن حارثة قبل الغدير، كيف رضيتَ لنفسك بهذا؟! بلى. گفت: تو كه مىدانى كشته شدن زيد بن حارثه قبل از غدير به وقوع پيوسته، چگونه براى خود به قبول چنين شايعه بىاساسى رضايت دادى؟
- أخبرني لو رأيت ابناً لك قد أتت عليه خمس عشرة سنة يقول: مولاي مولى ابن عمّي، أيّها الناس فاعلموا ذلك. أ كنت منكراً ذلك عليه تعريفه الناس ما لا ينكرون و لا يجهلون؟ اكنون به من بگو اگر پسرى داشته باشى كه به سن پانزده سالگى رسيده باشد و بگويد: اى مردم، مولاى من، مولاى پسر عموى من است، اين را بدانيد، در حالى كه همه مردم اين را مىدانند، و چيزى را كه مردم انكار ندارند و نسبت به آن بىاطلاع نيستند و اين پسر در مقام تعريف و تأكيد آن برآيد، آيا در نظر تو چگونه خواهد آمد، آيا ناپسند نيست؟
- فقلت: اللّهمّ نعم. قال: يا إسحاق أ فتنزِّه ابنك عمّا لا تنزِّه عنه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم؟ گفتم: چرا. گفت: اى اسحاق، آيا فرزند پانزده ساله خود را از چنين عملى منزّه مىدانى، ولى رسول خدا را از آن منزه نمىشمارى؟ واى بر شما، فقهاى خود را به منزله معبود و پروردگار خود قرار ندهيد! خداى متعال در كتاب خود در مقام نكوهش يهود و نصارا مىفرمايد: آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، در حالى كه آنان نماز خود را براى دانشمندان و راهبان نخواندند
- ويحكم لا تجعلوا فقهاءكم أربابكم، إنَّ اللَّه- جلَّ ذكره- قال في كتابه: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ...) ، و لم يصلّوا لهم و لا صاموا و لا زعموا أنَّهم أرباب، و لكن أمروهم فأطاعوا أمرهم
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 421- و اين پسر در مقام تعريف و تأكيد آن برآيد، آيا در نظر تو چگونه خواهد آمد، آيا ناپسند نيست؟ و روزه براى آنها نگرفتند و از روى واقع آنها را خدايان خود نمىدانستند، فقط دانشمندان و راهبان به آنها امر مىكردند و آنها امرشان را گردن مىنهادند.
- و روى ابن مسكويه- المترجم (ص 108)- للمأمون الخليفة في تأليفه نديم الفريد كتاباً كتبه إلى بني هاشم، و ذكر منه قوله: ابن مسكويه در تأليف خود نديم الفريد نامهاى را از مأمون روايت مىكند كه به بنى هاشم نوشته و از نامه مزبور اين جمله را ذكر كرده است:
- فلم يقم مع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم أحد من المهاجرين كقيام عليِّ بن أبي طالب، فإنّه آزره و وقاه بنفسه، و نام في مضجعه، ثمّ لم يزل بعدُ متمسِّكاً بأطراف الثغور، ينازل الأبطال، و لا يَنكُل عن قِرْن، و لا يُولّي عن جيش، منيع القلب، يؤمَّر على الجميع، و لا يؤمَّر عليه أحدٌ، أشدّ الناس وطأةً على المشركين، و أعظمهم جهاداً في اللَّه، احدى از مهاجران چون على بن ابى طالب به خدمت و فداكارى نسبت به رسول خدا قيام نكردند، زيرا او بود كه رسول خدا را پشتيبانى كرد و در راه او جانفشانى نمود و در خوابگاه او خوابيد و پيوسته حدود و مرزهاى اسلامى را نگاه داشت و با شجاعان و دلاوران روبرو شد و در برابر هيچ جنگجوى قوى پنجه ناتوان نشد و از هيچ سپاهى رو برنگرداند.
- و أفقههم في دين اللَّه، و أقرأهم لكتاب اللَّه، و أعرفهم بالحلال و الحرام، و هو صاحب الولاية في حديث غدير خُمّ. و صاحب قوله صلى الله عليه و سلم: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنَّه لا نبيّ بعدي». قلب او قوى و نفوذناپذير بود، بر همگان فرمانروايى يافت و احدى بر او فرمان نراند. در سركوبى اهل شرك از همه سرسختتر بود و جهاد او در راه خداوند از همگان بيشتر. دين خدا را از همه بهتر فهميد و كتاب خدا را از همه بهتر خواند و نسبت به حلال و حرام از همگان داناتر بود، و او صاحب ولايت است در حديث غدير خم، و داراى مقام و منزلتى است كه رسول خدا فرمود: انت منّى بمنزلة هارون من موسى الا أنّه لا نبىّ بعدى.
- كلمة المسعودي: سخن مسعودى
- قال أبو الحسن المسعوديّ الشافعيّ- المترجم (ص 103)- في مروج الذهب (2/ 49): ابو الحسن مسعودى شافعى گويد:
- و الأشياء التي استحقَّ بها أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم الفضل هي السبق إلى الإيمان و الهجرة، و النصرة لرسول اللَّه صلى الله عليه و سلم چيزهايى كه اصحاب رسول خدا به سبب آنها استحقاق فضيلت و برترى بر ديگران مىيافتند، همانا پيشدستى در ايمان و هجرت، يارى رسول خدا،
- و القربى منه، و القناعة، و بذل النفس له، و العلم بالكتاب و التنزيل، و الجهاد في سبيل اللَّه، و الورع، و الزهد، و القضاء، و الحكم، و العفّة، و العلم، و كلُّ ذلك لعليّ عليه السلام منه النصيب الأوفر و الحظّ الأكبر، إلى ما ينفرد به من خويشاوندى با او، قناعت، جانفشانى در راه رسول خدا، علم به كتاب و تنزيل، جهاد در راه خدا، ورع، زهد، قضاوت، داورى، عفّت و علم بود و تمامى اين مزايا و افتخارات را على با خود داشت و در حدّ كمال از آنها بهرهمند بود. دارا و حظ و نصيب فراوان بسيارى احراز نموده است.
- قول رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم حين آخى بين أصحابه: «أنت أخي» ، و هو صلى الله عليه و سلم لا ضدَّ له و لا ندّ.- و در برترى و شرف و فضيلت تا آنجا پيشرفت كه وقتى رسول خدا سنت برادرى ميان اصحاب را به اجرا درآورد،
- و قوله- صلوات اللَّه عليه-: «أنت منِّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنَّه لا نبي بعدي»- تنها او را برادر خود خواند و فرمود: تو برادر من هستى، در صورتى كه رسول خدا را كس حريف و همانند نبود، و در جاى ديگر فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون هستى نسبت به موسى، جز آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 422- ، و قوله عليه الصلاة و السلام: «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه» و در غدير خم نيز فرمود: من كنت مولاه، فهذا علىّ مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه،
- .ثمّ دعاؤه عليه السلام و قد قدّم إليه أنس الطائر: و سپس هنگامى كه انس مرغ بريانى را به حضور آن جناب آورد،
- «اللّهمّ أدْخِلْ إليَّ أحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطائر» دعا كرد و فرمود: بار خدايا محبوبترين آفريدهات را بر من داخل فرما تا با من از اين مرغ بخورد، و در نتيجه اين دعا على بر رسول خدا داخل شد.
- الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج1، ص: 381، فدخل عليه عليٌّ ... الكلام.(إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا) الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 423
- الغدير في الكتاب العزيز- غدير در قرآن كريم[آية التبليغ]
- سلف الإيعاز منّا إلى أنَّ المولى سبحانه شاء أن يبقى حديث الغدير غضّا طريّا لا يُبليه المَلَوان، و لا يأتي على جِدَّته مَرُّ الحقب و الأعوام، فأنزل حوله آيات ناصعة البيان، ترتِّله الأمّة صباحاً و مساءً، در گذشته اشاره شد كه مشيّت و اراده ذات اقدس بارى تعالى بر اين تعلّق يافت كه داستان غدير پيوسته باقى و برقرار بماند و گذشت زمان آن را كهنه و متروك نسازد و سال و ماه از اهميت و اثر آن نكاهد؛
- فكأنّه سبحانه في كلّ ترتيلة لآيٍ منها يَلفت نظر القارئ، و ينكت في قلبه، أو ينقر في أُذُنه ما يجب عليه أن يدين اللَّه تعالى به في باب خلافته الكبرى، فمن الآيات الكريمة قوله تعالى في سورة المائدة: بنابراين، پيرامون آن آياتى نازل فرمود كه با صراحت بيان ترجمان آن باشد و امّت اسلامى هرصبح و شام با ترتيل، آيات قرآن كريم را تلاوت كنند
- (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ). و مدلول آنها را به خاطر بسپارند و گويى خداوند سبحان ضمن تلاوت هريك از آيات مربوط به آن، توجه قاريان قرآن را به داستان مزبور معطوف مىدارد و اثر درخشان واقعه مهمّ غدير خم را در قلبشان تجديد مىنمايد و طنين اين واقعه را در گوشهاشان منعكس مىفرمايد تا آنچه را كه از دين الهى در باب خلافت كبرى بر آنان واجب گشته، هماره مدّ نظر قرار دهند. آيه كريمه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ، مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... از جمله آيات بيّنات در اين باب است.
- نزلت هذه الآية الشريفة يوم الثامن عشر من ذي الحجّة سنة حجّة الوداع (10 ه) لمّا بلغ النبيُّ الأعظم صلى الله عليه و آله و سلم غديرَ خمّ، فأتاه جبرئيل بها على خمس ساعات مضت من النهار، فقال: اين آيه شريفه در روز هجدهم ذيحجّه سال دهم هجرى، موسوم به سال حجّة الوداع نازل شد. پس از آنكه پيغمبر گرامى و بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله به غدير خم رسيد، جبرئيل پنج ساعت از روز گذشته بر آن جناب فرود آمد و گفت:
- يا محمد إنَّ اللَّه يُقرِئك السلام، و يقول لك: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) في عليٍّ (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) الآية. يا محمّد، همانا خداى متعال بر تو درود مىفرستد و مىفرمايد: اى فرستاده خدا، آنچه را كه درباره على از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر اين امر را اجرا ننمايى، رسالت خود را انجام ندادهاى.
- و كان أوائل القوم- و هم مائة ألف أو يزيدون- قريباً من الجُحفة فأمره أن يرد- در اين موقع پيشروان آن كاروان عظيم كه تعدادشان يكصد هزار نفر يا بيشتر بود، نزديك جحفه رسيده بودند كه پيامبر امر فرمود كسانى را كه از آن نقطه پيشروى كرده بودند، برگردانند
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 424- من تقدّم منهم، و يحبس من تأخَّر عنهم في ذلك المكان، و أن يُقيم عليّا عليه السلام عَلَماً للناس، و يبلِّغهم ما أنزل اللَّه فيه، و أخبره بأنَّ اللَّه عز و جل قد عصمه من الناس. و ما ذكرناه من المتسالم عليه عند أصحابنا الإمامية، غيرَ أنَّا نحتجُّ في المقام بأحاديث أهل السنّة في ذلك، فإليك البيان: و كسانى را كه عقب مانده بودند، در جاى خود متوقّف سازند تا على عليه السّلام را در ميان آن جماعت انبوه آشكار سازد و آنچه را كه خداوند متعال درباره او نازل فرموده به آنان ابلاغ نمايد، و جبرئيل نيز آن جناب را آگاه ساخت كه خداوند او را از كيد بدخواهان نگاه مىدارد.هرچند بر اين گفتار، تمامى علماى اماميه اتّفاق نظر دارند، ولى ما در اينباره به احاديث اهل سنّت استدلال و احتجاج مىنماييم:
- 1- الحافظ أبو جعفر محمد بن جرير الطبري: المتوفّى (310)، المترجم (ص 100). 1- حافظ ابو جعفر، محمّد بن جرير طبرى (م 310)
- أخرج بإسناده- في كتاب الولاية في طرق حديث الغدير- عن زيد بن أرقم، قال: به اسناد خود در كتاب الولاية فى طرق حديث الغدير از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت:
- لَمّا نزل النبيّ صلى الله عليه و سلم بغدير خُمّ في رجوعه من حجّة الوداع، و كان في وقت الضحى و حرّ شديد، أمر بالدوحات فقُمَّت، و نادى الصلاة جامعة، فاجتمعنا فخطب خطبة بالغة، ثمّ قال: چون رسول خدا در بازگشت از حجة الوداع به غدير خم رسيد، هنگام ظهر بود و هوا بسيار گرم. به امر آن جناب خار و خاشاك آن محلّ را زدوديم و نماز جماعت اعلام شد و همگى جمع شديم و حضرتش خطبهاى رسا انشاء كرد و بعد از آن فرمود:
- «إنَّ اللَّه تعالى أنزل إليَّ: (بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، و قد أمرني جبرئيل عن ربِّي أن أقوم في هذا المشهد، و أُعلم كلَّ أبيض و أسود: همانا خداوند متعال آيه .. بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ را بر من فرو فرستاد و جبرئيل از طرف پروردگار به من امر كرد كه در اين محلّ بايستم و هرسفيد و سياهى را آگاه نمايم
- أنَّ عليَّ بن أبي طالب أخي و وصيّي و خليفتي و الإمام بعدي، فسألت جبرئيل أن يستعفيَ لي ربِّي؛ لعلمي بقلّة المتّقين، و كثرة المُؤذينَ لي، و اللائمين لكثرةِ ملازمتي لعليٍّ، و شدّة إقبالي عليه، حتى سَمَّوني أُذُناً، فقال تعالى: به اينكه علىّ بن ابى طالب برادر من، وصى من، خليفه من و پيشواى بعد از من است، من از جبرئيل درخواست كردم كه پروردگارم مرا از انجام اين امر معاف فرمايد، زيرا مىدانستم كه چون افراد باتقوا اندكند و موذيان و ملامتكنندگان بسيار، مرا به لحاظ پيوند شديد با على نكوهش مىكنند و از توجه زياد من به على به حدّى نگران هستند كه مرا خوشباور ناميدهاند، و خداى متعال ضمن آيه شريفه
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم



