الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص457کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 457 روى في تفسيره (2/ 14) من طريق ابن مردويه عن أبي سعيد

 

550-457 

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 

  1. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص457کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 457
  1. روى في تفسيره (2/ 14) من طريق ابن مردويه عن أبي سعيد الخُدري و أبي هريرة: أنَّهما قالا: إنَّ الآية نزلت يوم غدير خُمّ في عليّ. روى في تفسيره (2/ 14) من طريق ابن مردويه عن أبي سعيد الخُدري و أبي هريرة: أنَّهما قالا: إنَّ الآية نزلت يوم غدير خُمّ في عليّ. در تفسیر خود (۲/۱۴)
    همچنین در تاریخ خود (۵/۲۱۰) حدیث ابوهریره را که قبلاً ذکر شد از طریق خطیب بغدادی روایت کرده است. او در آنجا سخنی دارد که در بخش روزه روز غدیر توضیح داده خواهد شد
  2. 14- عماد الدين بن كثير القرشيّ، الدمشقيّ، الشافعيّ: المتوفّى (774).14- عماد الدين، ابن كثير قرشى دمشقى شافعى (م 774) در تفسيرش از طريق ابن مردويه، از ابو سعيد خدرى و ابو هريره روايت كرده كه گفتند: همانا اين آيه در روزغدير خم درباره على نازل شده است.همو در تاريخش حديث مذكور از ابو هريره را به طريق خطيب بغدادى روايت كرده و در اين مورد سخنانى گفته است كه بيان آن در موضوع روزه روز غدير خواهد آمد.
  3. 15- جلال الدين السيوطيّ، الشافعيّ: المتوفّى (911). 15- جلال الدين سيوطى شافعى (م 911) از طريق ابن مردويه و خطيب و ابن عساكر اين حديث را به لفظى كه در روايت ابن مردويه گذشت، روايت كرده است.
  4. رواه في الدرّ المنثور (2/ 259) من طريق ابن مردويه و الخطيب و ابن عساكر بلفظ مرّ في رواية ابن مردويه. همو ضمن آياتى كه در سفر نازل شده گويد:
  5. و قال في الإتقان‏ (1/ 31) في عدّ الآيات السفريّة:منها (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏) في الصحيح عن عمر أنَّها نزلت عشيّة عرفة يوم الجمعة عام حجّة الوداع، له طرقٌ كثيرةٌ، - آيه‏ .. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... از جمله آنهاست. در حديث صحيح از عمر روايت شده كه آيه مزبور در شام عرفه روز جمعه سال حجة الوداع نازل گشته و براى آن طرق بسيارى است،
  6. لكن أخرج ابن مردويه عن أبي سعيد الخُدري: أنَّها نزلت يوم غدير خُمّ. و أخرج مثله من حديث أبي هريرة، و فيه: أنَّه اليوم الثامن عَشَرَ من ذي الحجّة- مرجعه من حجّة الوداع و كلاهما لا يصحّ. انتهى.ليكن ابن مردويه با بررسى در طريق از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه آيه مزبور روز غدير خم نازل گشت، و مانند آن را نيز از ابو هريره روايت كرده كه در آن مذكور است: آن روز هجدهم ذيحجّه هنگام بازگشت پيغمبر از حجة الوداع بوده و هردو آنها ناصحيح است.
  7. قلنا: إن كان مراده من عدم الصحّة غميزة في الإسناد، ففيه أنَّ رواية أبي هريرة صحيحة الإسناد عند أساتذة الفنّ، منصوصٌ على رجالها بالتوثيق، و سنفصِّل ذلك عند ذكر صوم الغدير، و حديث أبي سعيد له طرق كثيرة، كما مرّ في كلام الحمّوئي في فرائده، على أنَّ الرواية لم تختصّ بأبي سعيد و أبي هريرة، ما مى‏گوييم: اگر مراد او از عدم صحّت ايراد و نكوهش در اسناد است، اين درست نيست، زيرا روايت ابو هريره در نزد استادان فنّ حديث، صحيح الاسناد شناخته شده و ثقه و مورد اعتماد بودن رجال آن مورد تأييد بوده است و ما به طور تفصيل اين موضوع را در باب روزه روز غدير بيان خواهيم كرد. حديث ابو سعيد هم طرق بسيارى دارد، چنانكه در كلام حموينى به نقل از كتاب او فرايد السمطين گذشت. علاوه بر اين، اين روايت اختصاص به ابو سعيد و ابو هريره ندارد.
  8. فقد عرفت أنَّها رواها جابر بن عبد اللَّه، و المفسّر التابعيّ مجاهد المكّي، و الإمامان الباقر و الصادق- صلوات اللَّه عليهما- و أسند إليهم العلماء مُخبتين إليها. و ضمن مطالب گذشته بخوبى دانستيد كه عين آن را جابر بن عبد اللّه و مفسّر تابعى مجاهد مكى و امام باقر و امام صادق عليه السّلام  روايت كرده‏اند و علماى حديث به اين راويان تكيه و اعتماد كرده
  9. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 457-كما أنَّها لم تختصّ روايتها من العلماء و حفّاظ الحديث بابن مردويه، و قد سمعت عن السيوطي نفسه في دُرّه المنثور رواية الخطيب و ابن عساكر، و عرفت أنَّ هناك جمعاً آخرين أخرجوها بأسانيدهم، و فيهم مثل الحاكم النيسابوري، و الحافظ البيهقي، و الحافظ ابن أبي شيبة، و الحافظ الدارقطني، و الحافظ الديلمي، و الحافظ [أبي عليّ‏] الحدّاد، و غيرهم. كلُّ ذلك من دون غمز فيها عن أيٍّ منهم.- و روايت نامبردگان را پذيرفته‏اند، چنانكه روايت آن از علما و حافظان حديث مختصّ به ابن مردويه نبوده است و از خود سيوطى در تفسيرش الدّر المنثور روايت خطيب و ابن عساكر را شنيديد و دانستيد كه در نقل اين حديث گروه ديگرى نيز هستند كه با بررسى در سند آن را روايت‏كرده‏اند، مانند: حاكم نيشابورى، حافظ بيهقى، و حافظ ابن ابى شيبه، حافظ دارقطنى، حافظ ديلمى، حافظ حداد و جز آنها، بدون اينكه در آن طعن و انتقادى از طرف يكى از آنان مشهود گردد.
  10. و إن كان يريد عدم الصحّة من ناحية معارضتها لما رُوي من نزول الآية يوم عرفة فهو مجازِفٌ في الحكم الباتّ بالبطلان على أحد الجانبين، وهب أنَّه ترجّح في نظره الجانب الآخر، لكنّه لا يستدعي الحكم القطعي ببطلان هذا الجانب، كما هو الشأن عند تعارض الحديثين، لا سيّما مع إمكان الجمع بنزول الآية مرّتين، كما احتمله سبط ابن الجوزي في تذكرته‏ (ص 18)، كغير واحدةٍ من الآيات الكريمة النازلة غير مرّةٍ واحدةٍ، و منها البسملة النازلة في مكّة مرّة، و في المدينة أخرى، و غيرها ممّا يأتي. اگر مراد او از عدم صحّت به لحاظ معارض بودن آن با رواياتى است كه حاكى از نزول آيه مزبور در روز عرفه است، در اين صورت، نامبرده در حكم قطعى به بطلان يكى از دو جانب، گزافه‏گويى كرده است، چه بر فرض اينكه يك جانب در نظر او رجحان داشته باشد، موجب آن نخواهد بود كه درباره ديگر حكم قطعى به بطلان بدهد، چنانكه در مورد تعارض دو حديث مقرّر است، خصوصا در صورتى كه جمع ميان تكرار نزول يك آيه ممكن باشد، چنانكه همين احتمال را ابن جوزى در كتاب خود داده است، مانند شمارى از آيات كريمه كه مكرر نازل شده‏اند، و از آن جمله است: آيه بسمله كه يكبار در مكّه و بار ديگر در مدينه نازل شده‏، و آياتى ديگر كه ذكر آنها خواهد آمد.
  11. على أنَّ حديث نزولها يوم الغدير معتضد بما قدّمناه عن الرازي و أبي السعود و غيرهما من أنَّ النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم لم يعمّر بعد نزولها إلّا أحداً أو اثنين و ثمانين يوماً. فراجع (ص 230)، به علاوه، داستان نزول آيه مزبور در روز غدير با توجه به روايت از رازى و ابو السعود و ديگران تأييد مى‏شود داير بر اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از نزول اين آيه بيش از هشتاد و يك يا هشتاد و دو روز زيست نفرمود.
  12. و السيوطي في تحكّمه هذا قلّد ابن كثير، فإنّه قال في تفسيره (2/ 14) بعد ذكر الحديث بطريقيه: لا يصح هذا و لا هذا. فالبادي أظلم.سيوطى در اين تحكم و زورگويى از ابن كثير پيروى كرده است، چه نامبرده در تفسيرش بعد از ذكر حديث مزبور به دو طريق گويد: هيچ‏يك از اين دو حديث درست نمى‏آيد، بنابراين، او ستمكارتر است.
  13. 16- ميرزا محمد البَدَخْشيّ، ذكر في مفتاح النجا ما أخرجه ابن مردويه كما مرّ في (ص 231).و بعد هذا كلّه، فإن تعجب فعجبٌ‏ قول الآلوسي في روح المعاني‏ (2/ 249): الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 458- 16- ميرزا محمّد بدخشى، حديث ابن مردويه را به شرحى كه قبلا از نظر گذشت‏، در مفتاح النجاة ذكر كرده است.پس از تمام اين دلايل و آثار،
  14. أخرج الشيعة عن أبي سعيد الخُدري‏ أنَّ هذه الآية نزلت بعد أن قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم   لعليٍّ- كرّم اللَّه وجهه- في غدير خُمّ: «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه». فلمّا نزلت قال- عليه الصلاة و السلام-: «اللَّه أكبر على إكمال الدين، و إتمام النعمة، و رضا الربِّ برسالتي، و ولاية عليّ- كرّم اللَّه تعالى وجهه- بعدي»- آنچه در خور نهايت شگفتى است، سخن آلوسى است كه گويد: شيعه از ابو سعيد خدرى آورده‏اند كه گفت: اين آيه پس از فرمايش پيغمبر درباره على، كرّم اللّه وجهه، كه در غدير خم فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، نازل شد
  15. ، و لا يخفى أنَّ هذا من مُفترياتهم، و ركاكة الخبر شاهدٌ على ذلك في مبتدأ الأمر. انتهى. و پس از نزول آيه آن جناب فرمود: اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على كرّم اللّه تعالى وجهه بعدى. پوشيده نيست كه اين از افتراهاى آنان است، و ركاكت و سستى خبر در آغاز روايت، گواه بر اين مطلب است.
  16. و نحن لا نحتمل أنَّ الآلوسي لم يقف على طرق الحديث و رواته حتى حداه الجهل الشائن إلى عَزْو الرواية إلى الشيعة فحسب، لكن بواعثه دعته إلى التمويه و الجَلَبة أمام تلك الحقيقة الراهنة، و هو لا يحسب أنَّ وراءه من يناقشه الحساب بعد الاطّلاع على كتب أهل السنّة و رواياتهم. ما نمى‏توانيم احتمال اين را بدهيم كه آلوسى بر طرق اين حديث و راويان آن آگاهى نداشته و به علّت جهل و عدم وقوف اين روايت را فقط به شيعه نسبت داده است، بلكه انگيزه‏هاى عصبى و كينه‏توزى او را وادار كرده كه اين حقيقت آشكار را در پرده‏هاى اشتباهكارى و هوچيگرى بپوشاند؛ ديگر با خود نينديشيده كه ممكن است كسى پيدا شود و پس از وقوف بر كتب اهل سنّت و روايات آنها با او درآويزد و به حساب فتنه‏انگيزى او برسد.
  17. ألا مُسائِلٌ هذا الرجل عن تخصيصه الرواية بالشيعة؟ و قد عرفت من رواها من أئمّة الحديث و قادة التفسير و حملة التاريخ من غيرهم. آيا كسى نيست از اين مرد بپرسد تو با شناختى كه از پيشوايان حديث و علماى تفسير و حاملان تاريخ از غير گروه شيعه دارى و نيك مى‏دانى كه آنان حديث مزبور را روايت كرده‏اند، چگونه روايت مزبور را به شيعه نسبت داده‏اى؟
  18. ثمّ عن حصره إسناد الحديث بأبي سعيد؟ و قد مضت رواية أبي هريرة و جابر ابن عبد اللَّه و مجاهد و الإمامين الباقر و الصادق عليهما السلام له. و با اينكه سلسله اسناد اين روايت به ابو هريره و جابر بن عبد اللّه انصارى و مجاهد امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نيز منتهى گشته، چگونه اسناد حديث مزبور را تنها مختص ابو سعيد خدرى دانسته‏اى؟
  19. ثمّ عن الركاكة التي حسبها في الحديث، و جعلها شاهداً على كونه من مُفتريات الشيعة: أ هي في لفظه؟ و لا يعدوه أن يكن لِدَةَ سائرِ الأحاديث المرويّة، و هو خالٍ عن أيّ تعقيد، أو ضعف في الأسلوب، أو تكلّف في البيان، أو تنافر في التركيب، جارٍ على مجاري العربيّة المحضة. سپس از او سؤال شود ركاكت و ضعفى را كه در حديث مزبور پنداشته و آن را گواه بر اين گرفته كه حديث مزبور از ساخته‏هاى شيعه است، آيا در لفظ حديث وجود دارد؟ و حال آنكه اين حديث نيز همزاد ساير احاديثى است كه روايت شده و هيچگونه پيچيدگى و ابهامى در آن نيست، يا اين ركاكت خيالى از ضعفى است كه در اسلوب آن به چشم مى‏خورد؟ يا متضمّن تكلّفى در بيان مقصود است؟ يا تنافرى در تركيب آن وجود دارد، در حالى كه بر مجراى موازين عربيّت صرف جارى است؟
  20. أو في معناه؟ و ليس فيه منها شي‏ء، غير أن يقول الآلوسي: إنَّ ما يُروى في فضل أمير المؤمنين عليه السلام و ما يُسند إليه من فضائل كلّها ركيكة؛ لأنّها في فضله، و يا اين ركاكت در معناى آن است؟ در صورتى كه در آن روايت اثرى از اين نوع ركاكت نيست جز آنكه آنچه در فضيلت امير المؤمنين عليه السّلام  روايت شود و هرمنقبت و فضيلتى كه به آن جناب نسبت داده شود،
  21. و هذا هو النّصب المُسِفُّ بصاحبه إلى هُوّة الهلكة، و ليت شعري ما ذنب الشيعة إن رووا صحيحاً و عضدتهم على ذلك روايات أهل السنّة؟ غيرَ أنَّ الناصب مع ذلك يتيه في‏ در نظر آلوسى و به عقيده او ركيك و ضعيف و ناپسند است و اين همان كينه و عصبيّت باطلى است كه دارنده آن را به وادى هلاكت مى‏افكند. كاش مى‏دانستم كه شيعه اگر روايت صحيحى را نقل كردند و روايات اهل سنت هم آن را تأييد نمود، چه گناهى مرتكب شده‏اند كه يك ناصبى معاند، عنان گسيخته در وادى عداوت بتازد و با عناد و لجاجت بگويد: اين روايت را شيعه نقل كرده است. البته، بر كسى پوشيده نيست كه اين مطالب افتراآميز ساخته و پرداخته آنهاست.
  22. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 459-غلوائه، و يجاثيك على العناد، فيقول: أخرج الشيعة ... و لا يخفى أنَّ هذا من مُفترياتهم ... گفتنى است كه ما نيز مى‏توانيم هم‏اكنون احاديث ركيك و بى‏مايه او را كه كتاب ضخيمش آكنده از آنهاست، در معرض نمايش بگذاريم.
  23. و بوسعنا الآن أن نسرد لك الأحاديث الركيكة التي شحن بها كتابه الضخم؛ حتى يميز الناقد المنصفُ الركيكَ من غيره، لكنّا نمرُّ عليها كراماً.(كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ* فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ* وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ‏)- تا ارباب انصاف و نقّادان سخن، مطالب ضعيف و ركيك را از غير آن تميز دهند، ولى با چشم‏پوشى از آن مى‏گذريم و با بزرگوارى دم فرو مى‏بنديم الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 460-.الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 417
  24. العذاب الواقع‏- عذاب واقع
  25. و من الآيات النازلة بعد نصِّ الغدير قوله تعالى من سورة المعارج: عذاب واقع‏- از جمله آياتى كه بعد از نصّ غدير نازل شده، قول خداى تعالى است در سوره معارج: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ‏
  26. و قد أذعنت له الشيعة، و جاء مثبتاً في كتب التفسير و الحديث لمن لا يُستهان بهم من علماء أهل السنّة، و دونك نصوصها: كه علاوه بر اعتقاد شيعه به آن، جمعى از علماى بزرگ و سرشناس اهل سنت آن را در كتب تفسير و حديث ثبت و ضبط كرده‏اند و اينك به ذكر نصّ رواياتى در اين‏باره مى‏پردازيم:
  27. از جمله آياتى كه بعد از نصّ غدير نازل شده، قول خداى تعالى است در سوره معارج: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ‏ كه علاوه بر اعتقاد شيعه به آن، جمعى از علماى بزرگ و سرشناس اهل سنت آن را در كتب تفسير و حديث ثبت و ضبط كرده‏اند و اينك به ذكر نصّ رواياتى در اين‏باره مى‏پردازيم: (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ* مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ‏)
  28. 1- الحافظ أبو عُبيد الهرويّ: المتوفّى بمكّة (223، 224)، المترجم (ص 86). 1- حافظ ابو عبيد هروى (م 223 يا 224)
  29. روى في تفسيره غريب القرآن قال: لمّا بلّغ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم   في غدير خُمّ ما بلّغ، و شاع ذلك في البلاد أتى جابر بن النضر بن الحارث بن كلدة العبدري. فقال: در تفسير غريب القرآن خود روايت كرده گويد: پس از آنكه رسول خدا در غدير خم آنچه را كه مأمور بدان بود، تبليغ فرمود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد، جابر بن نضر بن حارث بن كلده عبدرى آمد و خطاب به پيغمبر گفت:
  30. يا محمد أمرتَنا من اللَّه أن نشهد أن لا إله إلّا اللَّه، و أنَّك رسول اللَّه، و بالصلاة، و الصوم، و الحجّ، و الزكاة، فقبلنا منك، ثمّ لم ترضَ بذلك حتى رفعتَ بضَبْع ابن عمِّك ففضّلته علينا، و قلت: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، فهذا شي‏ء منك، أم من اللَّه؟ فقال رسول اللَّه: «و الذي لا إله إلّا هو إنَّ هذا من اللَّه». اى محمّد، به ما از طرف خداوند امر كردى كه گواهى به يگانگى خداوند و رسالت تو بدهيم و در انجام نماز و روزه و حج و زكات امر ترا امتثال كنيم. همه را از توست یا ازخدا-
  31. فولّى جابر يريد راحلته، و هو يقول: اللّهمّ إن كان ما يقول محمد حقّا فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حجارةً من السماء، أَو ائْتِنا بعذاب أَليم. و پس از نزول آيه آن جناب فرمود: اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على كرّم اللّه تعالى وجهه بعدى. پوشيده نيست كه اين از افتراهاى آنان است، و ركاكت و سستى خبر در آغاز روايت، گواه بر اين مطلب است.
  32. فما وصل إليها حتى رماه اللَّه بحجر، فسقط على هامته، و خرج من دبره، و قتله، و أنزل اللَّه تعالى: (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏) الآية.- ما نمى‏توانيم احتمال اين را بدهيم كه آلوسى بر طرق اين حديث و راويان آن آگاهى نداشته و به علّت جهل و عدم وقوف اين روايت را فقط به شيعه نسبت داده است، بلكه انگيزه‏هاى عصبى و كينه‏توزى او را وادار كرده كه اين حقيقت آشكار را در پرده‏هاى اشتباهكارى و هوچيگرى بپوشاند؛ ديگر با خود نينديشيده كه ممكن است كسى پيدا شود و پس از وقوف بر كتب اهل سنّت و روايات آنها با او درآويزد و به حساب فتنه‏انگيزى او برسد.
  33. آيا كسى نيست از اين مرد بپرسد تو با شناختى كه از پيشوايان حديث و علماى تفسير و حاملان تاريخ از غير گروه شيعه دارى و نيك مى‏دانى كه آنان حديث مزبور را روايت كرده‏اند، چگونه روايت مزبور را به شيعه نسبت داده‏اى؟ و با اينكه سلسله اسناد اين روايت به ابو هريره و جابر بن عبد اللّه انصارى و مجاهد امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نيز منتهى گشته، چگونه اسناد حديث مزبور را تنها مختص ابو سعيد خدرى دانسته‏اى؟ -سپس از او سؤال شود ركاكت و ضعفى را كه در حديث مزبور پنداشته و آن را گواه بر اين گرفته كه حديث مزبور از ساخته‏هاى شيعه است، آيا در لفظ حديث وجود دارد؟ و حال آنكه اين حديث نيز همزاد ساير احاديثى است كه روايت شده و هيچگونه پيچيدگى و ابهامى در آن نيست،
  34. يا اين ركاكت خيالى از ضعفى است كه در اسلوب آن به چشم مى‏خورد؟ يا متضمّن تكلّفى در بيان مقصود است؟ يا تنافرى در تركيب آن وجود دارد، در حالى كه بر مجراى موازين عربيّت صرف جارى است؟
  35. و يا اين ركاكت در معناى آن است؟ در صورتى كه در آن روايت اثرى از اين نوع ركاكت نيست جز آنكه آنچه در فضيلت امير المؤمنين عليه السّلام  روايت شود و هرمنقبت و فضيلتى كه به آن جناب نسبت داده شود، در نظر آلوسى و به عقيده او ركيك و ضعيف و ناپسند است و اين همان كينه و عصبيّت باطلى است كه دارنده آن را به وادى هلاكت مى‏افكند.
  36. كاش مى‏دانستم كه شيعه اگر روايت صحيحى را نقل كردند و روايات اهل سنت هم آن را تأييد نمود، چه گناهى مرتكب شده‏اند كه يك ناصبى معاند، عنان گسيخته در وادى عداوت بتازد و با عناد و لجاجت بگويد: اين روايت را شيعه نقل كرده است. البته، بر كسى پوشيده نيست كه اين مطالب افتراآميز ساخته و پرداخته آنهاست.
  37. گفتنى است كه ما نيز مى‏توانيم هم‏اكنون احاديث ركيك و بى‏مايه او را كه كتاب ضخيمش آكنده از آنهاست، در معرض نمايش بگذاريم تا ارباب انصاف و نقّادان سخن، مطالب ضعيف و ركيك را از غير آن تميز دهند، ولى با چشم‏پوشى از آن مى‏گذريم و با بزرگوارى دم فرو مى‏بنديم.
  38. الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 417 - عذاب واقع‏راز جمله آياتى كه بعد از نصّ غدير نازل شده، قول خداى تعالى است در سوره معارج: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ‏ كه علاوه بر اعتقاد شيعه به آن، جمعى از علماى بزرگ و سرشناس اهل سنت آن را در كتب تفسير و حديث ثبت و ضبط كرده‏اند و اينك به ذكر نصّ رواياتى در اين‏باره مى‏پردازيم:
  39. پذيرفتيم و قبول كرديم، امّا تو به اينها اكتفا ننمودى تا اينكه بازوى پسر عمّت را گرفتى و بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، آيا اين امر از طرف تست يا از جانب خداوند؟ رسول خدا فرمود: قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست، اين امر از جانب خداوند است. نامبرده پس از شنيدن اين سخن به طرف شتر خود روان شد، در حالى كه مى‏گفت:
  40. بار خدايا اگر آنچه محمّد مى‏گويد، راست و حق است، بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذابى دردناك به ما برسان. هنوز به شتر خود نرسيده بود كه سنگى از فراز بر سر او آمد و از پشت او خارج شد و او را كشت و خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید