سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص 545کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 545
- گفتارى پيرامون سند حديث غدير
- فإنّ ذات الحديث و جوهريّتها القائمة بنفسها في غنىً عن أي تحوير في ذلك، و من ذا الذي يسعه إنكار صحّته، و رجال كثير من أسانيده رجال الصحيحين، و أيّ معاند يمكنه ردُّ تواتره اللفظي في الجملة و المعنويِّ في تفاصيله و الإجماليّ في جملة من شئونه، چه كسى مىتواند صحّت آن را منكر شود، در حالى كه بسيارى از رجال سند آن كسانى هستند كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى نامشان ثبت گشته و مورد اعتماد و ثقه بودن آنها تأييد شده است؟ كدام عنصر لجوج و عنودى را امكان آن هست كه تواتر لفظى و معنوى و اجمالى حديث غدير را رد يا انكار نمايد؟
- و قد شهد به القريب و البعيد، و رواه القاصي و الداني، و أثبته أكثر المؤلِّفين في الحديث و التاريخ و التفسير و الكلام، و أفرده بالتأليف آخرون، در حالى كه افراد دور و نزديك به وقوع واقعه غدير گواه بود. و در روايت آن اتفاق نمودهاند و اكثر مؤلفان در حديث و تاريخ و تفسير و كلام آن را در تأليفات خود ثبت و ضبط كردهاند
- فلن تجد له إلّا رنّةً تصكُّ المسامع منذ هتف به داعي الرشاد حتى عصرنا الحاضر، و سيبقى ذكره مخلَّداً ما تعاقب المَلَوان، فليس من يجابهه بالإنكار إلّا كمن يتعامى عن الشمس الضاحية، و إنَّما راقنا البحث عمّا قيل في ذلك إصحاراً بحقيقةٍ راهنةٍ، ألا و هي إصفاق علماء الفريقين على صحّة الحديث و تواتره؛ از زمانی که منادی هدایت آن را فراخواند تا به امروز، جز زنگی که در گوشها طنینانداز بوده، چیزی برای آن نخواهید یافت، و یاد آن تا زمانی که دو شب به نوبت میچرخند، جاودانه خواهد ماند. هر کس با انکار با آن روبرو شود، مانند کسی است که از خورشید چشم میپوشد. ما فقط به جستجوی آنچه در مورد آن گفته شده بود، بسنده کردیم تا واقعیتی جاری را آشکار کنیم، که همان اتفاق علمای هر دو فرقه بر صحت و گستردگی روایت حدیث است
- خلاصه آنكه اين واقعه از هنگامى كه منادى رشد و سعادت بشر با صداى روحافزاى خود آن را اعلام فرمود و نداى ملكوتىاش در گوشها طنين افكند، خاطره دلانگيزش سينه به سينه گشت و نسل به نسل انتقال يافت تا به روزگار ما رسيد و با گذشت زمان در آينده نيز برقرار و جاودان خواهد ماند و هركس كه در قبال چنين حقيقتى در مقام ترديد يا انكار برآيد، همانند كسى است كه خورشيد تابان را ناديده بگيرد و اشعه جهانآراى آن را انكار نمايد.
- ليعلم القارئ أنَّ من يحيد عن تلكم الخطّة شاذٌّ عن الطريقة المثلى، خارج تجاه ما اجتمعت عليه الأمّة، و هو يقول: إنّ الأمّة لا تجتمع على خطأ: بنابراين، انگيزه ما در ايراد اين بحث فقط بيان حقيقت ثابت است كه همآهنگى واتفاقنظر علماى شيعه و سنّى را بر صحت و تواتر اين داستان نشان دهيم تا خوانندگان بدانند كه هركس از اين شاهراه منحرف شود، از مسير مستقيم حقيقى جدا شده و از وجهه مورد اتفاق و اجتماع امّت اسلامى رو گردانده است، در حالى كه خود معتقد و معترف است كه امّت اسلامى هرگز بر يك امر خبط و خلاف واقع اجتماع و اتفاق نمىكند.
- اينك به يادكرد تنى چند از علماى بزرگ و حفّاظ بنام كه به صحّت اين حديث تصريح كردهاند، بدين شرح مىپردازيم:
- 1- الحافظ أبو عيسى الترمذيّ: المتوفّى (279).
- قال في صحيحه (2/ 298) بعد ذكر الحديث: هذا حديث حسن صحيح.الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 544-- حافظ ابو عيسى ترمذى (م 279) بعد از ذكر حديث مزبور گويد: اين حديث، حسن و صحيح است.
- 2- الحافظ أبو جعفر الطحاويّ: المتوفّى (279). 2- حافظ ابو جعفر طحاوى (م 279)
- حدّثنا جعفر بن محمد، عن أبيه، قال: دخلنا على جابر بن عبد اللَّه، فذكر حديثه في حجّة النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم فقال: فقدم عليٌّ من اليمن ببُدْن النبيّ ...،
- قال في مشكل الآثار (2/ 308): قال أبو جعفر: فدفع دافع هذا الحديث، و زعم أنَّه مستحيل، و ذكر أنَّ عليّا لم يكن مع النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم في خروجه إلى الحجّ من المدينة الذي مرّ في طريقه بغدير خُمّ بالجُحفة،
- و ذكر في ذلك ما قد حدّثنا أحمد بإسناده، قال: گويد: ابو جعفر گفته: منكرى در مقام دفع و ردّ اين حديث برآمده و پنداشته كه وقوع اين امر ممكن نيست و بيان داشته كه هنگام بيرون شدن پيغمبر از مدينه به منظور حج كه در راه خود از غدير خم در جحفه گذشته،
- ثمّ ذكر بقيّة الحديث. قال أبو جعفر: فهذا الحديث صحيح الإسناد، و لا طعن لأحد في رواته، و فيه: حضرت نبوده است، و در اينباره حديثى را كه احمد به اسنادش براى ما روايت كرده است، آورده گويد: حديث كرد ما را جعفر بن محمّد از پدرش كه فرمود: بر جابر بن عبد اللّه داخل شديم و او از حجّ پيغمبر اكرم سخن به ميان آورد و گفت: على شتر قربانى پيغمبر را از يمن آورد. آنگاه بقيه حديث را ذكر كرده است.على با آن
- ابو جعفر گويد: اسناد اين حديث صحيح است و احدى را نسبت به راويان آن طعنى نيست و در آن حديث چنين آمده است:
- أنَّ ذلك القول كان من رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم لعليٍّ بغدير خُمّ في رجوعه من حجّه إلى المدينة، لا في خروجه لحجّه من المدينة. اين سخن رسول خدا به على در غدير خم هنگام بازگشت آن جناب از حجّ به مدينه بوده، نه هنگام خروج از مدينه براى حج. اين گوينده منكر به پندار
- فقال هذا القائل: فإنّ هذا الحديث رُوي عن سعد بن أبي وقّاص في هذه القصّة، و إنّ ذلك القول إنَّما كان من رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم بغدير خُمّ في خروجه من المدينة إلى الحجِّ، لا في رجوعه من الحجّ إلى المدينة. خود گفته كه اين حديث درباره اين داستان از سعد بن ابى وقاص روايت شده و سخن رسول خدا در غدير خم هنگام خروج او از مدينه به سوى حج بوده، نه در بازگشت از حج به سوى مدينه.
- قال أبو جعفر: و كان الصحيح في ذلك أنَّ الحكم ما أخذ هذا عن عائشة ابنة سعد، و إنَّما أخذه عن مصعب بن سعد، كذلك رواه غير الليث في روايته المأمون عليها، الضابط لها، الحجّة فيها، و هو شعبة بن الحجّاج. ابو جعفر گويد: صحيح در اين موضوع اين است كه حكم اين روايت را از عايشه دختر سعد نگرفته، بلكه آنرا از مصعب بن سعد گرفته است. همچنين غير از ليث كسى چون شعبة بن حجّاج آن را روايت كرده كه در ضبط روايت بصير و مورد اعتماد است و قولش نيز حجّت است.
- 3- الفقيه أبو عبد اللَّه المحاملي، البغداديّ: المتوفّى (330). 3- فقيه ابو عبد اللّه محاملى بغدادى (م 330) صحت اين حديث را در امالى خود تأييد كرده است، چنانكه قبلا از نظر گذشت.
- 4- أبو عبد اللَّه الحاكم: المتوفّى (405). ابو عبد اللّه حاكم (م 405) روايت مزبور را به طرق متعدد آورده و در المستدرك صحت آن را تأييد كرده است، چنانكه در جاى خود گذشت.
- صحّحه في أماليه، كما مرّ (ص 55). رواه بعدّة طرق و صحّحها في المستدرك، كما مرّ في محلّها.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 545
- 5- أبو محمد أحمد بن محمد العاصميّ: 5- ابو محمّد، احمد بن محمّد عاصمى
- قال في زين الفتى: قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم : «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه»،و هذا حديثٌ تلقّته الأمّة بالقبول، و هو موافق بالأصول.ثمّ رواه بطرق شتّى كما مرّت في محلّها. در زين الفتى گويد: پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. اين حديثى است كه امّت اسلامى آن را پذيرفته و با اصول موافق يافته است. آنگاه وى آن را به طورى كه در جاى خود گذشت، به طرق مختلف روايت كرده است.
- 6- الحافظ ابن عبد البَرّ القرطبيّ: المتوفّى (463). 6- حافظ ابن عبد البر قرطبى (م 463) بعد از ذكر حديث مؤاخات و دو حديث رايت و غدير گويد: همه اينها اخبارى است كه به ثبوت رسيده است.
- قال في الاستيعاب (2/ 373) بعد ذكر حديث المؤاخاة و حديثَي الراية و الغدير: هذه كلّها آثارٌ ثابتةٌ.
- 7- الفقيه أبو الحسن بن المغازليّ، الشافعيّ: المتوفّى (483). 7- فقيه ابو الحسن، ابن مغازلى شافعى (م 483)
- قال في كتابه المناقب- بعد روايته الحديث عن شيخه أبي القاسم الفضل بن محمد الأصبهاني-: قال أبو القاسم: هذا حديث صحيح عن رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم ، و قد رواه نحو مائة نفس منهم العشرة المبشَّرة، و هو حديثٌ ثابتٌ لا أعرف له علّة، تفرّد عليٌّ بهذه الفضيلة لم يشركه فيها أحد. در كتاب خود المناقب بعد از آنكه حديث مزبور را از استادش ابو القاسم فضل بن محمّد اصفهانى روايت كرده گويد:
- ابو القاسم گفت: اين حديث از رسول خدا صحيح است و آن را حدود يكصد تن روايت كردهاند كه عشره مبشرّه از جمله آنهايند و اين حديثى ثابت است و هيچ نقص و علتى در آن به نظر نمىآيد. در اين فضيلت على بىنظير است و احدى همتاى آن جناب نيست.
- 8- حجّة الإسلام أبو حامد الغزاليّ: المتوفّى (505). قال في سرّ العالمين (ص 9):
- أسفرت الحجّة وجهها، و أجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خُمّ باتّفاق الجميع، و هو يقول: «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه»، فقال عمر: بخٍ بخٍ ... إلخ. حجة الاسلام ابو حامد غزالى (م 505) گويد: برهان و حجّت چهره گشود و تمام مسلمانان بر متن حديث از خطبه رسول خدا در روز غدير خم اجماع و اتفاق كردند كه
- يأتي تمام الكلام في المفاد إن شاء اللَّه. آن حضرت مىفرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. سپس عمر گفت: خوشا به حال تو ...تا آخر داستان. تمام كلام در مبحث سخنانى پيرامون مفاد حديث غدير به خواست خدا خواهد آمد.
- 9- الحافظ أبو الفرج ابن الجوزيّ، الحنبليّ: المتوفّى (597). 9- حافظ ابو الفرج، ابن جوزى حنبلى (م 597)
- قال في المناقب: اتّفق علماء السِّيَر على أنَّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع -الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 546- در المناقب گويد: علماى تاريخ اتفاق دارند
- النبي صلّى اللّه عليه و آله وسلم من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة، و كان معه من الصحابة و من الأعراب و ممّن يسكن حوالي مكّة و المدينة مائة و عشرون ألفاً، و هم الذين شهدوا معه حجّة الوداع، و سمِعوا منه هذه المقالة، و قد أكثر الشعراء في ذلك في تلك الحكاية. بر اينكه داستان غدير بعد از بازگشت پيغمبر از حجة الوداع در هجدهم ذيحجّه بوده، در حالى كه از صحابه و صحرانشينان و ساكنان اطراف مكه و مدينه يكصد و بيست هزار تن با آن جناب بودند. اين جماعت كسانى بودند كه با پيغمبر حجة الوداع را درك كردند و اين سخن را از او شنيدند و شعرا نيز در اينباره اشعار بسيار سرودند.
- 10- أبو المظفّر سبط ابن الجوزيّ الحنفيّ: المتوفّى (654). 10- ابو المظفر، سبط ابن جوزى حنفى (م 654)
- قال في تذكرته (ص 18)- بعد ذكره الحديث مع صدره و ذيله و تهنئة عمر بعدّة طرق-: و كلُّ هذه الروايات خرّجها أحمد بن حنبل في الفضائل بزيادات. بعد از ذكر حديث غدير و بيان آغاز و انجام آن و تهنيت عمر به طرق متعدد گويد: همه اين روايات را احمد بن حنبل در الفضايل با تفصيل بيشترى بررسى و ثبت كرده است؛
- فإن قيل: فهذه الرواية التي فيها قول عمر رضى الله عنه: أصبحتَ مولايَ و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة، ضعيفةٌ.
- فالجواب: أنَّ هذه الرواية صحيحة، و إنَّما الضعيف بنابراين، هرگاه گفته شود روايتى كه بر اين سخن عمر، رضى اللّه عنه: اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة ضعيف است، پاسخ آن اين است كه اين روايت صحيح است، و ضعيف روايتى است الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




