-466 سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
- تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص471کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 471
- 22- شمس الدين الحفنيّ، الشافعيّ: المتوفّى (1181)، المترجم (ص 144). - 22 شمس الدين حنفى شافعى (م 1181)
- قال في شرح الجامع الصغير للسيوطي (2/ 387) في شرح قوله صلى الله عليه و آله و سلم: «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه»: لمّا سمِع ذلك بعض الصحابة، قال: أما يكفي رسول اللَّه أن نأتي بالشهادة و إقام الصلاة و إيتاء الزكاة ... حتى يرفع علينا ابن أبي طالب، فهل هذا من عندك أم من عند اللَّه؟ در شرح حديث نبوى من كنت مولاه، فعلىّ مولاه گويد: چون يكى از اصحاب اين سخن را شنيد، گفت: آيا براى رسول خدا كافى نيست كه ما به يكتايى خدا و رسالت او شهادت داديم و نماز را به پا داشتيم و زكات مال خود را پرداختيم ... تا آنجا كه گفت: پسر ابى طالب را بر ما برترى داد. آنگاه از پيامبر پرسيد: آيا اين امر از جانب تست يا از جانب خداست؟
- فقال صلّى اللّه عليه و آله وسلم : «و اللَّه الذي لا إله إلّا هو إنَّه من عند اللَّه»، پيغمبر فرمود: قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست، اين امر از جانب خداست. آرى، اين واقعه دليلى روشن بر فضل بىانتهاى على است.
- 23- الشيخ محمد صدر العالم سبط الشيخ أبي الرضا:- 23- شيخ محمّد صدر العالم سبط شيخ ابو الرضا
- قال في كتابه معارج العُلى في مناقب المرتضى: إنَّ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم قال يوماً: «اللّهمّ من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». فسمع ذلك واحد من الكفرة من جملة الخوارج، فجاء إلى النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم فقال: يا محمد هذا من عندك أو من عند اللَّه؟ فقال النبيُّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم : «هذا من عند اللَّه». در كتاب خود معارج العلى فى مناقب المرتضى گويد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روزى فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. يكى از كفار خوارج اين سخن را شنيد و نزد پيغمبر آمد و گفت: اىمحمّد، آيا اين امر از طرف تست يا از جانب خداست؟ پيغمبر فرمود: اين از جانب خداست.
- فخرج الكافر من المسجد، و قام على عتبة الباب، و قال: إن كان ما يقوله حقّا فأنزِلْ عليَّ حجراً من السماء! قال: فنزل حجر، فرضخ رأسه. در اين موقع آن كافر از مسجد بيرون شد و بر در مسجد ايستاد و گفت: خدايا اگر آنچه را كه اين پيغمبر مىگويد، حقّ است، بر ما سنگى از آسمان بفرست. در اين هنگام سنگى آمد و سر او را درهم كوفت.
- 24- الشيخ محمد محبوب العالم:رواه في تفسيره الشهير بتفسير شاهي. 24- شيخ محمّد محبوب العالم اين داستان را در تفسير مشهور خود به نام تفسير شاهى بيان داشته است.
- 25- أبو عبد اللَّه الزرقانيّ، المالكيّ: المتوفّى (1122).حكاه في شرح المواهب اللدنيّة (7/ 13).الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 471-25- ابو عبد اللّه زرقانى مالكى (م 1122) اين داستان را حكايت كرده است.
- 26- الشيخ أحمد بن عبد القادر الحفظيّ، الشافعيّ: 26- شيخ احمد بن عبد القادر حفظى شافعى
- ذكره في كتابه ذخيرة المآل في شرح عقد جواهر اللآل. در كتاب خود ذخيرة المآل فى شرح عقد جواهر اللآل اين داستان را ذكر كرده است.
- 27- السيّد محمد بن إسماعيل اليمانيّ: المتوفّى (1182). 27- سيد محمّد بن اسماعيل يمانى (م 1182)
- ذكره في كتابه الروضة النديّة في شرح التحفة العلويّة.- اين داستان را در كتاب خود الروضة النديّة فى شرح التحفة العلوية آورده است.
- 28- السيّد مؤمن الشبلنجيّ، الشافعيّ، المدنيّ: 28- سيد مؤمن شبلنجى شافعى مدنى
- ذكره في كتابه نور الأبصار في مناقب آل بيت النبيّ المختار (ص 78).- اين داستان را در كتاب خود ذكر كرده است.
- 29- الأستاذ الشيخ محمد عبده المصريّ: المتوفّى (1323). 29- استاد شيخ محمّد عبده مصرى (م 1323)
- ذكره في تفسير المنار (6/ 464) عن الثعلبيّ، ثمّ استشكل عليه بمختصر ما أورد عليه ابن تيميّة، و ستقف على بطلانه و فساده. اين داستان را از ثعلبى نقل و ذكر كرده، سپس براساس ايراد ابن تيميه بر حديث مزبور، او نيز به طرح اشكال پرداخته است كه به زودى بر بطلان و فساد ايراد و اشكال او واقف خواهيد شد.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 472 (وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ)
- نظرة في الحديث تأمّلى در حديث غدير
- قد عرفت مصافقة التفسير و الخبر في سبب نزول الآية الكريمة، و مطابقة النصوص و الأسانيد في إثبات الحديث و الإخبات إليه، چنانكه در مطالب گذشته ملاحظه كرديد، تفسير و حديث درباره سبب نزول آيه كريمه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ متّحد و همآهنگ با هم حقيقت را آشكار كرده و مطابقت نصوص و اسانيد متعدّد در اثبات حديث و حصول اطمينان محرز گرديده است.
- و قد أفرغته الشعراء في بوتقة النظم منذ عهد متقادم كأبي محمد العَوني الغسّاني، المترجَم في شعراء القرن الرابع في قوله: يقول رسول اللَّه: هذا لأمّتي..... هو اليومَ مولىً ربِّ ما قلتُ فاسمعِ..... فقال جَحودٌ ذو شقاقٍ منافقٌ..... يُنادي رسولَ اللَّه من قلبِ مُوجَعِ..... فقال: معاذَ اللَّه لستُ بمُبدِعِ..... أَ عَن ربِّنا هذا، أَم انتَ اخْتَرعتَهُ؟..... فقال عدوُّ اللَّه: لا هُمَّ إن يكنْ..... كما قالَ حقّا بي عذاباً فَأوقعِ..... فعُوجلَ من أُفْق السماءِ بكفرِهِ..... بجندلةٍ فانكبّ ثاوٍ بمصرعِ..... و قال آخر في أُرجوزته:.. و ما جرى لحارث..... النعمانِ..... في أمره من أوضح البرهانِ..... على اختيارِهِ لأمرِ الأُمّهْ..... فمِن هناك ساءه و غَمَّهْ..... حتى أتى النبيَّ بالمدينه..... حتى أتى النبيَّ بالمدينه..... مُحْبَنْطِئاً من شدّة الضغينهِ..
- شعرا نيز اين داستان را از قديم الايّام به رشته نظم درآوردهاند، مانند ابو محمّد عونى غسّانى كه از غديريهسرايان قرن چهارم هجرى است و در اين خصوص چنين مىسرايد:- هنگاميكه رسول خدا ولايت و وصايت امير المؤمنين را به امّت ابلاغ فرمود و خداوند متعال را بر آن گواه گرفت.- منكرى معاند و دورو با قلبى دردناك از حقد و كينه خطاب به رسول خدا گفت:- آيا اين امر از جانب پروردگار است يا از پيش خود آن را آوردهاى؟ رسول خدا فرمود:پناه بر خدا، من هيچگاه به ميل خود امرى نكردهام.- آن دشمن خدا گفت: بار خدايا اگر آنچه را كه گفت، حق است، عذاب و شكنجهاى بر من فرو فرست.- بىدرنگ در قبال ناسپاسى او سنگى از آسمان بر او فرود آمد و در دم بيفتاد و هلاك شد.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 473- و لم نجد من قريبٍ أو مناوئٍ غمزاً فيه أو وقيعةً في نقله، مهما وجدوا رجال إسناده ثقات فأخبتوا إليه، عدا ما يُؤثر عن ابن تيميّة في منهاج السنّة (4/ 13) ديگرى در اينباره چنين مىگويد:- آنچه براى حارث بن نعمان و سرانجام كار او گذشت، آشكارترين برهان است وى در قبال اختيار رسول خدا براى سعادت امّت بدحال و اندوهناك شد.- چندانكه از شدت كينه درهم پيچيد و در مدينه نزد پيغمبر آمد.- آنگاه گفت آنچه را كه در ترديد و انكار امر ولايت گفت و در نتيجه، گرفتار انتقام و شكنجه الهى گرديد.ما نه از دوست و نه از دشمن كسى را نيافتيم كه در اين داستان طعن يا تكذيبى روا دارد، بلكه در مقابل رجال اسناد آن كه تماما از ثقات هستند، همگى اين داستان را پذيرفته و در برابر وقوع آن بىترديد تمكين كردهاند، جز آنچه كه از ابن تيميّه رسيده است،
- فقد ذكر وجوهاً في إبطال الحديث كشف بها عن سوأته، كما هو عادته في كلِّ مسألة تفرّد بالتحذلق فيها عند مناوأة فِرق المسلمين، و نحن نذكرها مختصرةً و نجيب عنها:- چه تنها او وجوهى در ابطال حديث مذكور بيان كرده كه نمودارى از بدنهادى و كينهتوزى اوست و پيوسته خوى ناپسند او در هرموضوع و مسئله چنين بوده كه در مقابل فرقههاى اسلامى نسبت به امور مسلّم در نزد همگان، در مقابل انكار و ماجراجويى برآيد و ما اينك سخنان او را به طور اختصار بيان مىكنيم و بدان پاسخ مىگوييم:
- الوجه الأوّل: أنَّ وجه اول از اشكالات ابن تيميه
- قصّة الغدير كانت في مرتجع رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم من حجّة الوداع، و قد أجمع الناس على هذا، و في الحديث: أنَّها لَمّا شاعت في البلاد جاءه الحارث و هو بالأبطح بمكّة، و طبع الحال يقتضي أن يكون ذلك بالمدينة فالمفتعِل للرواية كان يجهل تاريخ قصّة الغدير. وجه اول همانا داستان غدير در موقع بازگشت رسول خدا از حجّة الوداع بوده و مردم بر اين امر اتفاق كردهاند، در حالى كه حديث مزبور حكايت از آن دارد كه چون اين خبر در بلاد شايع و منتشر شد، حارث به نزد پيغمبر آمد، در حالى كه آن حضرت در ابطح مكّه بود و طبيعت حال ايجاب مىكند كه اين امر در مدينه باشد. بنابراين، سازنده اينحديث از تاريخ داستان غدير بىاطلاع و نسبت به آن جاهل بوده است.
- جواب اشكالاولا آنچه از روايت حلبى در السيرة الحلبيّة و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص و شيخ محمّد صدر العالم در معارج العلى گذشت، اين است كه آمدن شخص مزبور در مسجد بوده، اگر مراد مسجد مدينه باشد. افزون بر اين، حلبى تصريح كرده كه در مدينه بوده است. پس معلوم مىشود ابن تيميّه بدون توجه به اين مطالب شروع به هرزهدرايى كرده و داستان مزبور را به صورتى كه پنداشته، مورد تكذيب قرار داده است.
- الجواب: ثانيا - أوّلًا: ما سلف- في رواية الحلبي في السيرة، و سبط ابن الجوزي في التذكرة و الشيخ محمد صدر العالم في معارج العُلى- من أنَّ مجيء السائل كان في المسجد- إن أُريد منه مسجد المدينة-
- و نصَّ الحلبي على أنَّه كان بالمدينة، لكن ابن تيميّة عزب عنه ذلك كلّه، فطفِق يُهملج في تفنيد الرواية بصورة جزميّة. اختصاص دادن اين مرد، ابطح را به حوالى مكّه در نتيجه عدم توجه او به حقايق لغوى يا عصبيّت شديد اوست كه پرده و حجابى بين او و حقيقت لغوى افكنده و او را از درك و مشاهده معانى لغوى ناتوان و در ورطه جهل و عناد غوطهور ساخته است.
- اين مرد اگر به كتابهاى حديث و لغتنامهها و فرهنگهاى جغرافيايى و منابع ادبى مراجعه مىكرد، به خوبى به تصريحات اهل فنّ دست مىيافت و مىدانست كه آنها كلمه ابطح را به هروادى و مسيل كه در آن سنگريزه و شن وجود دارد، اطلاق مىكنند و ضمن اشاره به مصاديق آن كلمه از بطحاء مكّه نام مىبرند، و نيز درك مىكرد كه اين كلمه بر هرمسيل و وادى كه داراى چنين صفتى باشد، اطلاق مىشود و هيچ مانعى ندارد كه در اطراف هر شهر و ديار و هردشت و هامونى مسيل و ريگزار وجود داشته باشد.
- بخارى و مسلم از عبد اللّه بن عمر روايت كردهاند كه رسول خدا در بطحاء ذى الحليفه شتر خود را خوابانيد و نماز گزارد.همچنين در صحيح بخارى و صحيح مسلم از نافع روايت شده كه ابن عمر هرزمان كه از حج يا عمره برمىگشت، در بطحاء ذى الحليفه همان جا كه رسول خدا شتر خود را خوابانيده بود، شتر خود را مىخوابانيد.
- از عبد اللّه بن عمر روايت شده كه رسول خدا شبى كه براى خواب و استراحت در ذى الحليفه فرود آمد، به او گفتند: شما در بطحاء بابركتى هستيد.
- در امتاع الاسماع مقريزى مذكور است كه پيغمبر هنگامى كه از مكّه بازگشت، از منزلگاه ابطح داخل مدينه شد و آنگاه كه در منزلگاه خود در وسط وادى بود، به او گفتند:همانا تو در بطحاء مباركى هستى.
- از ابن عمر روايت شده كه رسول خدا هنگامى كه عمره مىكرد، در ذى الحليفه فرود مىآمد و در حجّى كه به جا آورد، در زير درخت مغيلان واقع در محل مسجدى كه در ذى الحليفه است، نزول فرمود و هرزمان كه در مراجعت از جنگى يا از حج و عمره از آن مسير عبور مىكرد، در بطن وادى فرود مىآمد و هروقت كه از وسط وادى بيرون مىآمد، در بطحائى كه بر كناره شرقى وادى بود، شتر خود را مىخوابانيد و در آنجا تا صبح منزل مىكرد و در همان ناحيه خليجى بود كه عبد اللّه در آنجا نماز مىگزارد و در ميان آن تلّى از رمل بود كه رسول خدا در آنجا نماز مىگزارد و سيل در آن به بطحاء جارى شد.
- در روايت ابن زباله مذكور است كه چون پيغمبر از وسط وادى بيرون مىآمد، شتر خود را در بطحائى كه در كناره شرقى وادى بود، مىخوابانيد.بغوى آورده است كه قاسم بن محمّد گفت: بر عايشه، رضى اللّه عنها، وارد شدم و به او گفتم: اى مادر، قبر پيغمبر را به من نشان ده، او سه قبر را نشان داد كه نه مرتفع بود و نه به زمين چسبيده بود و روى آن قبور با سنگريزه سرخ رنگ پوشيده شده بود.
- سمهودى از طريق ابن شبّه و بزّار از عايشه، از پيغمبر روايت كرده كه فرمود: بطحان در باغى از باغهاى بهشت قرار دارد.
- قبل از همه اين روايات روايتى است كه در خصوص حديث غدير از طريق حذيفة بن
- ثانياً: فإنّ مغاضاة الرجل عن الحقائق اللغويّة، أو عصبيّته العمياء التي أسدلت بينه و بينها ستور العمى ورّطته في هذه الغمرة، فحسب اختصاص الأبطح بحوالي مكّة، و لو كان يراجع كتب الحديث و معاجم اللغة و البلدان، و الأدب لَوجد فيها نصوص أربابها بأنّ الأبطح: كلُّ مسيل فيه دِقاق الحصى، و قولهم في الإشارة إلى بعض مصاديقه: و منه بطحاء مكّة، و عَرف أنَّه يطلق على كلِّ مسيل يكون بتلك الصفة، و ليس حِجْراً على أطراف البلاد و أكناف المفاوز أن تكون فيها أباطح.- ثانيا اختصاص دادن اين مرد، ابطح را به حوالى مكّه در نتيجه عدم توجه او به حقايق لغوى يا عصبيّت شديد اوست كه پرده و حجابى بين او و حقيقت لغوى افكنده و او را از درك و مشاهده معانى لغوى ناتوان و در ورطه جهل و عناد غوطهور ساخته است. اين مرد اگر به كتابهاى حديث و لغتنامهها و فرهنگهاى جغرافيايى و منابع ادبى مراجعه مىكرد، به خوبى به تصريحات اهل فنّ دست مىيافت و مىدانست كه آنها كلمه ابطح را به هروادى و مسيل كه در آن سنگريزه و شن وجود دارد، اطلاق مىكنند و ضمن اشاره به مصاديق آن كلمه از بطحاء مكّه نام مىبرند، و نيز درك مىكرد كه اين كلمه بر هرمسيل و وادى كه داراى چنين صفتى باشد، اطلاق مىشود و هيچ مانعى ندارد كه در اطراف هر شهر و ديار و هردشت و هامونى مسيل و ريگزار وجود داشته باشد.
- روى البخاري في صحيحه (1/ 181)، و مسلم في صحيحه (1/ 382) عن الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 474-
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




