سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص475کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 475
- روى البخاري في صحيحه (1/ 181)، و مسلم في صحيحه (1/ 382) عن الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 474-
- عبد اللَّه بن عمر: أنَّ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم أناخ بالبطحاء بذي الحُلَيفة فصلّى بها. بخارى و مسلم از عبد اللّه بن عمر روايت كردهاند كه رسول خدا در بطحاء ذى الحليفه شتر خود را خوابانيد و نماز گزارد.
- همچنين در صحيح بخارى و صحيح مسلم از نافع روايت شده كه ابن عمر هرزمان كه از حج يا عمره برمىگشت، در بطحاء ذى الحليفه همان جا كه رسول خدا شتر خود را خوابانيده بود، شتر خود را مىخوابانيد.
- و في الصحيحين عن نافع: أنَّ ابن عمر كان إذا صدر عن الحجّ أو العمرة أناخ بالبطحاء التي بذي الحليفة التي كان النبيُّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم يُنيخ بها. از عبد اللّه بن عمر روايت شده كه رسول خدا شبى كه براى خواب و استراحت
- و في صحيح مسلم (1/ 382) عن عبد اللَّه بن عمر: أنَّ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم أتى في مُعرَّسهبذي الحُلي فقيل له: إنَّك ببطحاء مباركة. در بخارى و مسلم از عبد اللّه بن عمر روايت كردهاند كه رسول خدا در بطحاء ذى الحليفه شتر خود را خوابانيد و نماز گزارد.
- همچنين در صحيح بخارى و صحيح مسلم از نافع روايت شده كه ابن عمر هرزمان كه از حج يا عمره برمىگشت، در بطحاء ذى الحليفه همان جا كه رسول خدا شتر خود را خوابانيده بود، شتر خود را مىخوابانيد.
- و في صحيح البخاري (1/ 175) عن ابن عمر: أنَّ رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم كان ينزل بذي الحُليفة حين يعتمر، و في حجّته حين حجَّ تحت سَمُرةٍ في موضع المسجد الذي بذي الحُليفة، و كان إذا رجع من غزوٍ- كان في تلك الطريق- أو حجٍّ أو عمرةٍ هبط ببطن وادٍ، فإذا ظهر من بطنٍ أناخ بالبطحاء التي على شفير الوادي الشرقيّة، فعرّس از عبد اللّه بن عمر روايت شده كه رسول خدا شبى كه براى خواب و استراحت در ذى الحليفه فرود آمد، به او گفتند: شما در بطحاء بابركتى هستيد.
- ثَمَّ حتى يصبح. و كان ثَمَّ خليجٌ يصلّي عبد اللَّه عنده، و في بطنه كُثُبٌ كان رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم ثَمَّ يُصلّي، فدحا فيه السيل بالبطحاء. الحديث. در امتاع الاسماع مقريزى مذكور است كه پيغمبر هنگامى كه از مكّه بازگشت، از منزلگاه ابطح داخل مدينه شد و آنگاه كه در منزلگاه خود در وسط وادى بود، به او گفتند:همانا تو در بطحاء مباركى هستى.
- ز ابن عمر روايت شده كه رسول خدا هنگامى كه عمره مىكرد، در ذى الحليفه فرود مىآمد و در حجّى كه به جا آورد، در زير درخت مغيلان واقع در محل مسجدى كه در ذى الحليفه است، نزول فرمود و هرزمان كه در مراجعت از جنگى يا از حج و عمره از آن مسير عبور مىكرد، در بطن وادى فرود مىآمد و هروقت كه از وسط وادى بيرون مىآمد، در بطحائى كه بر كناره شرقى وادى بود، شتر خود را مىخوابانيد و در آنجا تا صبح منزل مىكرد و در همان ناحيه خليجى بود كه عبد اللّه در آنجا نماز مىگزارد و در ميان آن تلّى از رمل بود كه رسول خدا در آنجا نماز مىگزارد و سيل در آن به بطحاء جارى شد.
- و في رواية ابن زبالة: فإذا ظهر النبيُّ من بطن الوادي أناخ بالبطحاء التي على شفير الوادي الشرقيّة.و في مصابيح البغوي (1/ 83): قال القاسم بن محمد: دخلت على عائشة رضي الله عنها- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 475- در روايت ابن زباله مذكور است كه چون پيغمبر از وسط وادى بيرون مىآمد، شتر خود را در بطحائى كه در كناره شرقى وادى بود، مىخوابانيد.بغوى آورده است كه قاسم بن محمّد گفت: بر عايشه، رضى اللّه عنها،
- فقلت: يا أُمّاه اكشفي لي عن قبر النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم ، فكشفت لي عن ثلاثة قبور لا مشرفةو لا لاطئة، مبطوحة ببطحاء العرصة الحمراء. وارد شدم و به او گفتم: اى مادر، قبر پيغمبر را به من نشان ده، او سه قبر را نشان داد كه نه مرتفع بود و نه به زمين چسبيده بود و روى آن قبور با سنگريزه سرخ رنگ پوشيده شده بود.
- و روى السمهودي في وفاء الوفا (2/ 212) من طريق ابن شبّة و البزّار عن عائشة عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم أنَّه قال: بطحان على ترعةٍ من ترع الجنّة. سمهودى از طريق ابن شبّه و بزّار از عايشه، از پيغمبر روايت كرده كه فرمود: بطحان در باغى از باغهاى بهشت قرار دارد.
- و قبل هذه الأحاديث كلّها ما ورد في حديث الغدير من طريق حذيفة بن أُسَيد و عامر بن ليلى قالا: لمّا صدر رسول اللَّه من حجّة الوداع و لم يحجّ غيرها، أقبل حتى كان بالجُحْفة، نهى عن سَمُرات مُتقاربات بالبطحاء؛ أن لا ينزل تحتهنّ أحدٌ ... الحديث. راجع (ص 26، 46).قبل از همه اين روايات روايتى است كه در خصوص حديث غدير از طريق حذيفة بن اسيد و عامر بن ليلى رسيده كه گفتند: چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت، آمد تا به جحفه رسيد و غدقن فرمود كه كسى در زير درختان مغيلان به هم پيوسته در بطحاء فرود نيايد.
- و أمّا معاجم اللغة و البلدان:
- ففي معجم البلدان (2/ 213): البطحاء في اللغة مسيلٌ فيه دقاق الحصى، و الجمع: الأباطح و البِطاح على غير قياس، إلى أن قال: قال أبو الحسن محمد بن عليّ ابن نصر الكاتب: سمعت عوّادة تغنّي في أبيات طريح بن إسماعيل الثقفي في الوليد بن يزيد بن عبد الملك و كان من أخواله: أنت ابنُ مُسْلَنْطِحِ البطاحِ و لم..... تطرقْ عليك الحنيُّ و الولجُ.... ياقوت حموى در فرهنگ جغرافيايىاش چنين گويد: بطحاء در لغت وادى محل عبور سيل است كه در آن سنگريزه وجود دارد و جمع بطحاء برخلاف قياس، اباطح و بطاح آمده است ... تا آنجا كه گويد: ابو الحسن محمّد بن على بن نصر كاتب گويد: شنيدم از زن نوازندهاى كه با ابيات طريح بن اسماعيل ثقفى درباره وليد بن يزيد بن عبد الملك ترانه مىخواند و نامبرده دايى وليد بود.- تو پرورش يافته جلگهها و ريگزاران هستى و در مكانهاى پست و ميان وادىها پنهان نبودهاى كه قدر و منزلتت نمايان نباشد.
- فقال بعض الحاضرين: ليس غير بطحاء مكّة، فما معنى الجمع؟- مردى گفت: بطحاء جز در مكه نيست؛ در اين صورت، استعمال جمع چه معنى دارد؟
- فثار البطحاوي العلويّ، فقال: بطحاء المدينة، و هو أجلُّ من بطحاء مكّة، در اين موقع بطحاوى علوى در خشم آمد و گفت: بطحاء مدينه از بطحاء مكه بزرگتر و وسيعتر است
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 476-و جدّي منه، و أنشد له:... و بَطْحا المدينةِ لي منزلٌ..... فيا حبَّذا ذاك من منزلِ-- و جدّ من اهل آنجاست و برايش اين بيت را انشاد كرد:
- فقال: فهذان بطحاوان فما معنى الجمع؟ اسيد و عامر بن ليلى رسيده كه گفتند: چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت، آمد تا به جحفه رسيد و غدقن فرمود كه كسى در زير درختان مغيلان به هم پيوسته در بطحاء فرود نيايد.
- ياقوت حموى در فرهنگ جغرافيايىاش چنين گويد: بطحاء در لغت وادى محل عبور سيل است كه در آن سنگريزه وجود دارد و جمع بطحاء برخلاف قياس، اباطح و بطاح آمده است ... تا آنجا كه گويد: ابو الحسن محمّد بن على بن نصر كاتب گويد: شنيدم از زن نوازندهاى كه با ابيات طريح بن اسماعيل ثقفى درباره وليد بن يزيد بن عبد الملك ترانه مىخواند و نامبرده دايى وليد بود.
- - تو پرورش يافته جلگهها و ريگزاران هستى و در مكانهاى پست و ميان وادىها پنهان نبودهاى كه قدر و منزلتت نمايان نباشد.
- مردى گفت: بطحاء جز در مكه نيست؛ در اين صورت، استعمال جمع چه معنى دارد؟ در اين موقع بطحاوى علوى در خشم آمد و گفت: بطحاء مدينه از بطحاء مكه بزرگتر و وسيعتر است و جدّ من اهل آنجاست و برايش اين بيت را انشاد كرد:
- - بطحاء و وادى مدينه منزل و جايگاه من است و چه نيكو جايگاهى است. آن مرد گفت: بنابراين، دو بطحاء وجود دارد و با كلمه جمع چه صورتى دارد؟
- قلنا: العرب تتوسّع في كلامها و شعرها فتجعل الاثنين جمعاً، و قد قال بعض الناس: إنَّ أقلّ الجمع اثنان، و ممّا يؤكّد أنَّهما بطحاوان قول الفرزدق: در جواب گفتيم: عرب را در سخن و شعر خود وسعتى است و بر اين مبنا، دو چيز را به صورت جمع بيان مىكند. وانگهى بعضى از مردم گفتهاند كه حدّاقل جمع دو است، چنانكه فرزدق درباره دو بطحاء گفته است:
- و أنت ابنُ بَطْحاوَيْ قريشٍ فإن تشأْ ..... تكن في ثقيفٍ سيلَ ذي أدبٍ عَفْرِ..... - تو فرزند دو بطحاء قريش هستى و اگر مىخواهى منتسب به ثقيف باش كه انبوهى سيلوار از افراد داراى ادب هستند.
- ثمّ قال: قلت أنا: و هذا كلّه تعسّفٌ. و إذا صحَّ بإجماع أهل اللغة أنَّ البطحاء: الأرض ذات الحصى فكلُّ قطعة من تلك الأرض بطحاء، و قد سُمِّيت قريش البطحاء، و قريش الظواهر، في صدر الجاهليّة و لم يكن بالمدينة منهم أحد.- ياقوت گويد:اينها همه بيراهه رفتن و تكلّف است، در حالى كه پس از اجماع اهل لغت بر اينكه بطحاء به معناى زمينى است كه ريگزار باشد، هرقطعه از زمين كه چنين باشد، بطحاء است و بناى جمع نيز بر همين مبناست. به همين مناسبت، قبيله قريش ابتداى جاهليت به قريش البطحاء و قريش الظواهر ناميده شد، در صورتى كه حتّى يك تن از آنها در مدينه نبوده
- و أمّا قول الفرزدق و ابن نباتة، فقد قالت العرب: الرقمتان ورامتان، و أمثال ذلك كثيرٌ تمرُّ في هذا الكتاب، قصدهم بها إقامة الوزن فلا اعتبار به. اما سخن فرزدق و ابن نباته هرگز دليل بر آن نيست كه بطحاء دو بطحاست، چه عرب رقمه را رقمتان و رامه را رامتان گويد و مانند اينها بسيار است و در اين كتاب نيز از نظر خواهد گذشت و منظور تنها رعايت وزن در شعر است و از لحاظ دلالتكردن بر تثنيه عارى از اعتبار است.
- البُطاح- بالضمّ-: منزل لبني يربوع، و قد ذكره لبيد، فقال: تربّعتِ الأشرافُ ثمّ تصيّفتْ..... حِساءَ البطاحِ و انْتجعْنَ السلائلا.. بطاح منزل و جايگاه قبيله بنى يربوع است و لبيد در شعر خود از آن ياد كرده گويد:- اشراف و بزرگان قوم بهار و تابستان را در زمينهاى هموار بطاح گذرانيدند و در طلب زمينهاى سرسبز و جويبارها روانه شدند.
- و قيل: البُطاح ماءٌ في ديار بني أسد، و هناك كانت الحرب بين المسلمين- و أميرُهم خالد بن الوليد- و أهل الردّة، و كان ضرار بن الأزور الأسدي قد خرج طليعة لخالد بن الوليد، و خرج مالك بن نويرة طليعة لأصحابه، فالتقيا بالبُطاح فقتل ضرار مالكاً، فقال أخوه متمِّم يرثيه:.. سأبكي أخي ما دام صوتُ حمامةٍ..... توَرّقُ في وادي البُطاح حماما.. همچنين گفته شده كه بطاح آبى است در ديار قبيله بنى اسد، و در آنجا بين مسلمانان به فرماندهى خالد بن وليد و اهل ردّه كارزارى درگرفت و ضرار بن ازور اسدى به عنوان پيشتاز قشون خالد و مالك بن نويره به عنوان پيشتاز ياران خود به ميدان نبرد آمدند و در بطاح با يكديگر روبرو شدند و در نتيجه، ضرار مالك بن نويره را كشت و برادر مقتول به نام متمّم در رثاى برادر خود گويد:بر برادر خود مىگريم مادام كه ناله و آواز كبوترى در وادى بطاح سبب بيدارى كبوتران مىگردد.
- و قال وكيع بن مالك يذكر يوم البُطاح: فلمّا أتانا خالدٌ بلوائِهِ.... تخطّتْ إليه بالبطاحِ الودائعُ...وكيع بن مالك در يادآورى واقعه بطاح گويد:- چون خالد با پرچم خود به سوى ما آمد، بازماندگان در رفتن به سوى او بر يكديگر سبقت گرفتند.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 477و قال في (ص 215):البطحاء: أصله المسيل الواسع فيه دقاق الحصى. و قال النضر: الأبطح و البطحاء بطن الميثاء و التلعة و الوادي، هو التراب السهل في بطونها ممّا قد جرّته السيول، يقال: أتينا أبطح الوادي، و بطحاؤه مثله، و هو ترابه و حصاه السهل الليّن. ياقوت حموى نيز گويد: اصل لغت بطحاء به معناى مسيل فراخى است كه در آن سنگريزه باشد و نضر گويد: ابطح و بطحاء به معناى زمين نشيب هموار كه معبر سيل باشد. به تعبير ديگر، خاكها و شنهاى نرمى كه در اثر جريان سيلها ميان تپّهها و كوهها
- و الجمع الأباطح.- و قال بعضهم: البطحاء كلّ موضع متّسع. و قول عمر رضى الله عنه: بطِّحوا المسجد؛ أي ألقوا فيه الحصى الصغار، و هو موضع بعينه قريب من ذي قار. و بطحاء مكّة و أبطحها ممدودٌ، و كذلك بطحاء ذي الحُليفة. واقع مىشود. مىگويند: به ابطح يا به بطحاء وادى آمديم كه مراد خاك و شنهاى نرمى است كه در وادى يافت مىشود و جمع آن اباطح است. بعضى از علماى لغت گفتهاند:بطحاء به معناى هرزمين فراخى است، و عمر، رضى اللّه عنه، كه گفت: بطّحوا المسجد، يعنى سنگريزه در كف مسجد بريزيد. همچنين بطحاء مكانى معين در نزديكى ذى قار است، چنانكه بطحاء مكه و ابطح مكّه و بطحاء ذى الحليفه نيز نام برده مىشود.
- قال ابن إسحاق: خرج النبيُّ صلّى اللّه عليه و آله وسلم غازياً فسلك نقب بني دينار، فنزل تحت شجرة ببطحاء ابن أزهر يقال لها ذات الساق، فصلّى تحتها فثَمَّ مسجده. ابن اسحاق گويد: پيغمبر به قصد غزوهاى خارج شد و راه كوهستانى بنى دينار را پيمود، سپس در بطحاء ابن ازهر در زير درختى به نام ذات الساق فرود آمد و در زير درخت مزبور نماز گزارد و اكنون مسجد آن جناب در آنجاست.
- و بطحاء- أيضاً- مدينة بالمغرب قرب تلمسان. علاوه بر اينها بطحاء شهرى است در مغرب نزديك تلمستان.
- بُطْحان- روي فيه الضمّ و الفتح- وادٍ بالمدينة، و هو أحد أوديتها الثلاثة، و هي: العقيق، و بطحان، و قتاة، قال الشاعر- و هو يقوّي رواية من سكّن الطاء-: أبا سعيدٍ لم أزلْ بعدكُمْ..... في كُرَبٍ للشوق تغشاني..... كم مجلسٍ ولّى بلذّاتِهِ..... لم يهنني إذ غاب نُدْماني..... سقياً لسَلْعٍ و لساحاتِها..... و العيشِ في أكْنافِ بُطْحانِ.. بطحان و بطحان يكى از سه وادى مدينه است كه عقيق و بطحان و قتاة نام دارند و شاعر درباره آن چنين سروده است:- اى ابو سعيد، من بعد از شما پيوسته در محنت هستم كه از شوق ديدار مرا فرا مىگيرد.- چه مجالس كه با لذتهايش به من رو آورد، ولى به جهت غيبت همنشينان و دوستان بر من گوارا نشد.- آباد و معمور باد كوه سلع و جلگههاى آن و آن كاميابىها كه در اطراف بطحان داشتيم.
- و قال ابن مقبل في قول من كسر الطاء:. عَفى بَطِحانٌ من سُليمى فيثربُ..... فملقى الرمالِ من منى فالمحصَّب.. اين شعر روايت كسى را كه بطحان را به سكون طاء دانسته، تأييد مىكند و ابن مقبل در تأييد آنكس كه طاء را مكسور خوانده، چنين گويد:- بطحان و يثرب و ريگزارهاى منى و محصّب خراب گشته و از سليمى خالى مانده است.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 478-و قال أبو زياد: بطحان من مياه الضباب. ابو زياد گويد: بطحان از آبهاى قبيله ضباب است.
- و قال في (ص 222): البَطيحة- بالفتح ثمّ الكسر- و جمعها البطائح، و البطيحة و البطحاء واحد. و تبطّح السيل إذا اتّسع في الأرض، و بذلك سُمِّيت بطائح واسط؛ لأنّ المياه تبطّحت فيها أي سالت، و اتّسعت في الأرض، و هي أرضٌ واسعةٌ بين واسط و البصرة، و كانت قديماً قرىً متّصلة و أرضاً عامرة، فاتّفق في أيّام كسرى ابرويز أن زادت دجلة زيادة مفرطة، و زاد الفرات أيضاً بخلاف العادة، فعجز عن سدّها فتبطّح الماء في تلك الديار و العمارات و المزارع فطرد أهلها عنها ... الخ. ياقوت همچنان گويد: بطيحه، جمع آن بطائح است و بطيحه و بطحاء يكسان است و وقتى گويند: تبطّح السيل، يعنى سيل در زمين گسترش يافت و بدين مناسبت بطائح واسط گفته مىشود، زيرا آبها در آنجا جارى گشته و سيلآسا زمين را فراگرفته است و اين بطائح زمين فراخ و وسيعى است بين واسط و بصره كه در قديم روستاهاى به هم پيوسته و سرزمين آبادى بوده است. اتفاقا در زمان خسرو پرويز دجله طغيان كرد و فرات نيز برخلاف عادت طغيان كرد و چون از جلوگيرى آن عاجز شدند، سيلى پديد آمد و عمارات و مزارع آنجا را ويران و تباه كرد و ساكنان آن ديار را پراكنده ساخت.
- و قال ابن منظور في لسان العرب (3/ 236)، و الزبيدي في تاج العروس (2/ 124) ما ملخّصه: بطحاء الوادي تراب ليِّن ممّا جرّته السيول. ابن منظور و زبيدى به طور خلاصه گويند: بطحاء وادى، خاك نرمى است كه در اثر جريان سيل در مسير آن پديد مىآيد.
- و قال ابن الأثير: بطحاء الوادي و أبطحه حصاه الليِّن في بطن المسيل، و منه الحديث: أنَّه صلّى بالأبطح؛ يعني أبطح مكّة. قال: هو مسيل واديها. ابن اثير گويد: بطحاء وادى و ابطح آن، ريگهاى نرمى است كه در مجراى سيل توليد مىشود، و بر اين معنى دلالت دارد حديثى كه حكايت از اين دارد كه پيغمبر در ابطح مكه نماز گزارد و آن مسيل وادى مكّه است. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




