سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص501کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 501
- قال ابن فتحون في ذيل الاستيعاب بعد أن ذكر ذلك: أجاب أبو زرعة بهذا سؤالَ من سأله عن الرواة خاصّة، فكيف بغيرهم؟! و مع هذا فجميع من في الاستيعاب- يعني بمن ذكر فيه باسم أو كنية- و هما ثلاثة آلاف و خمسمائة، و ذكر أنَّه استدرك عليه على شرطه قريباً ممّن ذكر. ابن فتحون پس از ذكر اين مطلب در ذيل استيعاب گويد: ابو زرعه اين داستان را در جواب پرسش كسى كه درباره راويان از او سؤال نمود، بيان داشته است تا چه رسد به غير آنها. با وجود اين، تمام راويانى كه به نام يا كنيه در استيعاب ذكر شدهاند، سههزار و پانصد نفرند. همو ذكر كرده كه آنچه را كه مطابق شرط صاحب استيعاب استدراك نموده، قريب به اين تعداد است
- قلت: و قرأت بخطّ الحافظ الذهبي من ظهر كتابه التجريد: لعلّ الجميع ثمانية آلاف إن لم يزيدوا لم ينقصوا. ثمّ رأيت بخطّه: أنَّ جميع من في أُسد الغابة سبعة آلاف و خمسمائة و أربعة و خمسون نفساً. و من به خط حافظ ذهبى خواندم كه در پشت كتاب تجريد خود نوشته بود: شايد همگى هشتهزار نفر باشند؛ اگر بيش از اين تعداد نباشند، كمتر از اين نيستند. همچنين به خط او ديدم كه تمام كسانى كه در اسد الغابة مذكورند، هفتهزار و پانصد و پنجاه و چهار نفرند.
- و ممّا يؤيّد قول أبي زرعة ما ثبت في الصحيحين عن كعب بن مالك في قصّة تبوك: و الناس كثيرٌ لا يحصيهم ديوان. و ثبت عن الثوري فيما أخرجه الخطيب بسنده الصحيح إليه قال: من قدّم عليّا على عثمان فقد أزرى على اثني عشر ألفاً مات رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و آله وسلم و هو عنهم راض. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 501به هرحال، آنچه كه گفتار ابو زرعه را تأييد مىكند مطلبى است كه مسلم و بخارى پيرامون داستان تبوك از كعب بن مالك نقل كردهاند كه گفت: مردم بسيارى حضور داشتند كه نمىتوان آنها را به شمار آورد و در دفترى گنجاند. آنچه را هم كه خطيب به سند صحيح از ثورى نقل و ثبت كرده، چنين است: آنها كه على را بر عثمان مقدم بدارند، در واقع به دوازده هزار نفر نسبت ناروا دادهاند كه همگى از اشخاصى بودند كه رسول خدا هنگام وفات از آنها راضى بود.
- فقال النووي: و ذلك بعد النبيّ باثني عشر عاماً بعد أن مات في خلافة أبي بكر في الردّة و الفتوح الكثير ممّن لم يضبط أسماؤهم، ثمّ مات في خلافة عمر في الفتوح و في الطاعون العامّ و عمواس و غير ذلك من لا يُحصى كثرةً، و سبب خفاء أسمائهم أنَّ أكثرهم أعراب و أكثرهم حضروا حجّة الوداع. و اللَّه أعلم. انتهى. نووى گويد: اين سخن مربوط به دوازده سال بعد از وفات پيغمبر است، بدين معنى كه در عهد خلافت ابو بكر در قضيه ردّه و فتوحات اسلامى بسيارى از كسانى كه نامهايشان ضبط نشده است، از ميان رفته بودهاند و سپس در دوره خلافت عمر در فتحها و طاعون عمومى عمواس و غير آن، كسانى كه از شمار بيرون هستند، مرده بودهاند و سبب پنهان ماندن اسامى آنان اين است كه بيشترشان در حجة الوداع حضور داشتهاند، و خدا داناتر است.
- و قد أسلفنا في (ص 9): چنانكه قبلا بيان داشتيم،
- أنَّ الحضور في حجّة الوداع مع رسول اللَّه كانوا مائة ألف أو يزيدون، إذاً فأين لهذه الكتب استيفاء ذلك العدد الجمِّ؟ و ليس في مجاري الطبيعة الخبرة بجميع هاتيك التراجم بحذافيرها، فإنّ أكثر القوم كانوا مبثوثين في البراري و الفلوات تُقِلّهم مهابط الأودية و قُلل الجبال، و يقطنون المفاوز و الحُزوم، و لا يختلفون إلى الأوساط و الحواضر إلّا لغايات وقتيّة تقع عندها الصحبة و الرواية في أيّام و ليالٍ تُبطئ بهم الحاجات فيها، و ليس هناك ديوانٌ تُسَجَّل فيه الأسماء، و يتعرّف أحوال الوارد و الصادر. عده حاضر در حجة الوداع كه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند، يكصد هزار تن يا بيشتر بودهاند. بنابراين، چگونه براى مؤلفان اين كتب ممكن بوده كه نام تمام اين جمعيت انبوه را ثبت و ضبط نمايند؟
- إذاً فلا يسع أيّ باحث الإحاطةُ بأحوال أُمّة هذه شئونها، و إنَّما قيّد المصنِّفون أسماء كَثُر تداولها في الرواية، أو لأربابها أهميّة في الحوادث، و بعد هذا كلّه فالنافي لشخص لم يجد اسمه في كتب هذا شأنها خارجٌ عن ميزان النصفة، و متحايدٌ عن نواميس البحث. على أنَّ من المحتمل قريباً أنَّ مؤلفي معاجم الصحابة أهملوا ذكره لردّته الأخيرة.- اصولا از مجراى طبيعى خارج است كه بتوان به نام و شرح حال اين جمعيت به طور كامل احاطه و تسلط يافت، چه بيشتر اين گروه در صحراها و كوهسارها و مناطق گوناگون پراكنده بودند و در مجامع و شهرها مراوده و آمد و رفتى نداشتند مگر براى مقاصد خاص، چنانكه گهگاه به طور اتفاقى براى به دست آوردن حوايجى در آن مجامع حاضر مىشدند و صحبت و روايتى را درك مىكردند و در آنگونه مواقع ديوان و دفترى نبود كه نام هركه وارد و خارج مىشود، در آن ثبت و ضبط گردد و احوال آنان بررسى شود.
- (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ) به هرحال، براى اهل تحقيق ميسّر نخواهد بود كه به احوال و شئون امّتى احاطه پيدا كنند كه وضع آنها چنين است. ناچار مصنفان به ثبت و ضبط اسامى كسانى مبادرت نمودهاند كه بيشتر در روايات نامشان برده شده و يا وجودشان در حوادثى كه رخ داده، واجد اهميت خاصى بوده است. با توجه بدانچه گذشت، انكار وجود شخصى كه نامش در چنين كتابهايى ذكر نشده، از حيطه انصاف خارج است و با اصول و مقررات بحث و استدلال سازش ندارد. وانگهى ممكن است مؤلفانى كه به تدوين آثارى در شرح حال صحابه پرداختهاند، به علّت ارتداد و كفرى كه در پايان زندگى از شخصى مشهود گشته است، از ذكر نام او صرفنظر كرده باشند.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 503 -عيد الغدير في الإسلام
- و ممّا هيّأ من جهته لحديث الغدير الخلود و النشور، و لمفاده التحقّق و الثبوت، اتّخاذه عيداً يُحتفل به و بليلته بالعبادة و الخشوع، و إدرار وجوه البرِّ، و صلة الضعفاء، و التوسّع على النفس و العائلات، و اتّخاذ الزينة و الملابس القشيبة،از جمله امورى كه به منظور ثبات و نشر داستان غدير و جاودان ماندن خاطره آن و تأمين تحقق و ثبوت مفاد آن مورد توجه و اهتمام بوده، عيد گرفتن اين روز تاريخى است كه همه ساله در روز و شب آن مجامع و محافل جشن و سرور تشكيل مىشود و مراسم بندگى خدا و ابراز خشوع به درگاه احديت اجرا مىگردد و بذل و بخشش و نيكى به ديگران، عنايت به حال ناتوانان و مستمندان، و وسعت دادن به زندگى، در بركردن لباسهاى نو
- فمتى كان للملإ الديني نزوعٌ إلى تلكُمُ الأحوال، فبطبع الحال يكون له اندفاعٌ إلى تحرّي أسبابها، و التثبّت في شئونها، فيفحص عن رواتها، أو أنَّ الاتّفاق المقارن لهاتيك الصفات يوقفه على من ينشدها و يرويها، و تتجدّد له و للأجيال في كلِّ دور لفتةٌ إليها في كلِّ عام، فلا تزال الأسانيد متواصلة، و الطرق محفوظة، و المتون مقروءة و الأنباء بها متكرّرة. و خودآرايى مورد توجه و عمل قرار مىگيرد، و در اثر اجراى اين تشريفات و تظاهرات در ميان مردم معتقد است كه توجه عموم طبقات به طرف يك وضع نوين و منظره جالب معطوف مىگردد و اين وضع بىخبران را به تفحص و پرسش علل و موجبات آن وا مىدارد و به تجسّس از روايت آن منجر مىشود. در نتيجه، دانايان به بيان روايات متواتر درباره اين امر خطير اهتمام مىورزند و گويندگان و سرايندگان به ايراد خطابه و انشاء قصايد و منظومات مىپردازند و بدين وسيله رشته روايت غدير خم ناگسستنى و اسناد آن به هم پيوسته و طرق آن محفوظ مىماند و هرسال توجه بدان در ميان نسلها رو به فزونى مىگذارد و اين داستان همواره تكرار و بر زبانها جارى مىشود.
- إنَّ الذي يتجلّى للباحث حول تلك الصفة أمران: آنچه از اين كيفيت براى اهل تحقيق آشكار مىشود، دو امر است،
- الأوّل: أنَّه ليس صلة هذا العيد بالشيعة فحسب، و إنْ كانت لهم به علاقة خاصّة، و إنَّما اشترك معهم في التعيّد به غيرهم من فِرق المسلمين فقد عدّه البيروني في الآثار الباقية عن القرون الخالية (ص 334) ممّا استعمله أهل الإسلام من الأعياد، يكى اينكه عيد غدير خم فقط اختصاص به گروه شيعه ندارد و هرچند كه اين گروه نسبت به اين امرعلاقه خاصى ابراز مىنمايند، ولى در عين حال افرادى از ساير فرقههاى اسلامى هم در اين عيد با شيعه شركت مىكنند. بيرونى اين روز را از جمله اعيادى ذكر كرده كه مورد توجه و اعتناى اهل اسلام است،
- و في مطالب السؤول لابن طلحة الشافعي (ص 53): يوم غدير خُمّ ذكره- أمير المؤمنين عليه السلام- في شعره، و صار ذلك اليوم عيداً و موسماً؛ لكونه كان وقتاً خصّه و ابن طلحه شافعى گويد: روز غدير خم را امير المؤمنين در شعر خود ياد كرده و اين روز عيد نام گرفته براى اينكه روزى است كه رسول خدا على را به مقام ارجمند ولايت منصوب كرد و او را بدين جهت بر جميع خلق برترى بخشيد. همو گويد: هر معنايى كه ممكن لفظ مولا دلالت بر آن داشته باشد نسبت به شخص رسول خدا، همان معنى را آن حضرت براى على قرار داده است و اين مرتبهاى است عالى و جايگاهى است رفيع و مقامى است شامخ كه پيامبر تنها آن جناب را بدان مخصوص گردانيد و به همين جهت، اين روز، روز عيد و هنگام سرور و شادمانى و موسم انبساط خاطر و مسرت دوستان او گشت.
- اين جمله خود اشتراك تمام مسلمانان را در عيد گرفتن اين روز ثابت مىنمايد، خواه ضمير او در تعبير «دوستان او» به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برگردد و خواه به على. اگر به پيغمبر برگردد كه مطلب واضح است و اگر به على عليه السّلام برگردد، باز مقصود حاصل است، زيرا همه مسلمانان على عليه السّلام را دوست دارند، چه آنها كه او را جانشين بلافصل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىدانند و چه آنها كه آن حضرت را چهارمين خليفه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به شمار مىآورند.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 504- رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم بهذه المنزلة العليّة، و شرّفه بها دون الناس كلِّهم.و قال (ص 56): و كلّ معنىً أمكن إثباته ممّا دلّ عليه لفظ المولى لرسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم فقد جعله لعليّ، و هي مرتبة سامية، و منزلة سامقة، و درجة عليّة، و مكانة رفيعة، خصّصه بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد و موسم سرور لأوليائه. انتهى.
- تفيدنا هذه الكلمة اشتراك المسلمين قاطبة في التعيّد بذلك اليوم سواء رجع الضمير- في أوليائه- إلى النبيِّ أو الوصيِّ صلّى اللَّه عليهما و آلهما: أمّا على الأوّل: فواضح.
- و أمّا على الثاني: فكلّ المسلمين يُوالون أمير المؤمنين عليّا شرع سواء في ذلك من يُواليه بما هو خليفة الرسول بلا فصل، و من يراه رابع الخلفاء، فلن تجد في المسلمين من ينصب له العداء، إلّا شذّاذاً من الخوارج مرقوا عن الدين الحنيف. در ميان تمام فرق اسلامى كسى نيست كه با آن جناب سر عداوت و دشمنى داشته باشد، جز تعداد ناچيزى از خوارج كه بر على خروج كردند و از دين اسلام خارج شدند.
- و تُقرئنا كتب التاريخ دروساً من هذا العيد، و تسالم الأمّة الإسلاميّة عليه في الشرق و الغرب، و اعتناء المصريِّين و المغاربة و العراقيِّين بشأنه في القرون المتقادمة و كونه عندهم يوماً مشهوداً للصلاة و الدعاء و الخطبة و إنشاد الشعر على ما فُصِّل في المعاجم. كتب تاريخى درسهايى از اين عيد به ما مىدهد و حاكى است كه امم اسلامى در شرق و غرب جهان بر اين عيد توافق دارند و مردم مصر و مغرب و عراق از قرون گذشته به اين روز عيد بزرگ توجه و اعتنا داشتند و در آن روز نماز و دعا مىخواندند و به ايراد خطبه و انشاد شعر مىپرداختند، چنانكه در آثار بزرگان دين مذكور است.
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




