الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، 585کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 585 داورى درباره سند حديث غدير- مسألة: مقتول كان في أوليائه غائب أو صغير أو مجنون، اختلف الناس في‏-

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 

  1. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، 585کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 585
  2. داورى درباره سند حديث غدير-
  3. مسألة: مقتول كان في أوليائه غائب أو صغير أو مجنون، اختلف الناس في‏- وى در كتاب فقه خود گويد: كسى كشته شده و در ميان اولياى مقتول كسانى هستند كه غايب يا كودك و يا مجنون مى‏باشند، در اين مورد اختلاف كرده‏اند.
  4. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 586-هذا. ثمّ نقل عن أبي حنيفة أنّه يقول: إنّ للكبير أن يقتل و لا ينتظر الصغار. سپس از ابو حنيفه نقل كرده كه گفت: حق قصاص قاتل با ولىّ مكلّف و بالغ است و در انتظار كودكان نمى‏توان ماند.
  5. و عن الشافعي: أنّ الكبير لا يستقيد حتى يبلغ الصغير، از شافعى هم نقل كرده كه گفت: مادام كه در اولياى مقتول كودكى است، ولىّ بزرگ نبايد قصاص بكند تا كودك به حد بلوغ و رشد برسد.
  6. ثمّ أورد على الشافعية بأنّ الحسن ابن عليّ قد قتل عبد الرحمن بن ملجم و لعليّ بنون صغار، آنگاه بر شافعى‏ها اعتراض مى‏كند به اينكه حسن بن على، عبد الرحمن بن ملجم را كشت، در حالى كه على فرزندان صغير داشت.
  7. ثمّ قال: هذه القصّة- يعني قتل ابن ملجم- عائدة على الحنفيّين بمثل ما شنّعوا على الشافعيّين سواء سواء؛ لأنّهم و المالكيين لا يختلفون في أنّ من قتل آخر على تأويل فلا قود في ذلك، بعد مى‏گويد: داستان قتل ابن ملجم همان قدر موجب طعن حنفى‏هاست كه آنان شافعى‏ها را بدان نكوهش مى‏كنند، زيرا حنفى‏ها و مالكى‏ها در اين اختلاف ندارند كه هركس ديگرى را بر تأويل بكشد، در اين قتل قصاصى بر او نيست
  8. و لا خلاف بين أحد من الأمّة في أنّ عبد الرحمن بن ملجم لم يقتل عليّا رضي اللّه عنه إلّا متأوّلا مجتهدا مقدّرا أنّه على صواب، و في ذلك يقول/ و ميان امّت اسلامى خلافى نيست در اين كه عبد الرّحمن بن ملجم، على را نكشت مگر در حال تأويل و اجتهاد و با در نظر گرفتن اين كه كارش درست و مقرون به صواب است و
  9. عمران بن حطّان شاعر الصفريّة:..... يا ضربة من تقيّ ما أراد بها..... إلّا ليبلغ من ذي العرش رضوانا..... إنّي لأذكره حينا فأحسبه..... أو فى البريّة عند اللّه ميزانا- در اين‏باره عمران بن حطّان، شاعر فرقه صفريه‏ گويد:- شگفتا از ضربتى كه پرهيزكارى چون ابن ملجم وارد آورد و از آن ضربت هدفى جز خشنودى خدا نداشت.- من هروقت او را به ياد مى‏آورم، پندارم كه كفّه عمل او به نزد خدا از همه مردم سنگين‏تر است.
  10. أي لأفكّر فيه ثمّ أحسبه ...، فقد حصل الحنفيّون في خلاف الحسن بن عليّ على مثل ما شنّعوا به على الشافعيّين، و ما ينقلون أبدا من رجوع سهامهم عليهم، و من الوقوع فيما حفروه‏. مراد اين است كه من در خصوص ابن ملجم انديشه مى‏كنم و سپس او را چنين مى‏پندارم. بنابراين، حنفى‏ها در مخالفت با حسن بن على گرفتار همان طعن و ملامتى هستند كه آن را درباره شافعى‏ها روا مى‏داشتند و از بازگشت تيرهاى ملامت و سرزنش به سوى خودشان هرگز سخن نمى‏گويند و از افتادن در چاهى كه خود آن را كنده‏اند، دم نمى‏زنند.
  11. فهلمّ معي نسائل كلّ معتنق للإسلام، أين هذه الفتوى المجرّدة من قول النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في حديث صحيح لعليّ عليه السّلام : اكنون با من بياييد تا از هرمسلمانى سؤال كنيم اين يگانه فتوا از چه قسمت از سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گرفته شده است؟ آيا از اين گفتار او كه در حديثى صحيح به على عليه السّلام  فرمود:
  12. «قاتلك أشقى الآخرين»؟ و في لفظ: «أشقى الناس». و في الثالث: «أشقى هذه الأمّة كما أنّ عاقر الناقة أشقى ثمود».كشنده تو پست‏ترين و نابكارترين پسينيان است؟ و در احاديث ديگر به لفظ «پست‏ترين و نابكارترين مردم» و «پست‏ترين و نابكارترين اين امت» نيز آمده است، چنانكه پى‏كننده ناقه صالح پليدترين قوم ثمود است.
  13. أخرجه الحفّاظ الأثبات و الأعلام الأئمّة بغير طريق، و يكاد أن يكون متواترا على ما حدّد ابن حزم التواتر به. منهم: اين سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را حافظان صاحب نظر و بزرگان حديث به طرق متعددى- كه بنا بر تعيين حدّ تواتر ابن حزم، نزديك است كه متواتر باشد- روايت كرده‏اند كه از جمله ايشانند:
  14. إمام الحنابلة أحمد في المسند (4/ 263)، و النسائي في الخصائص‏ (ص 39)، پيشواى حنبليان احمد، نسائى‏،
  15. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 587-و ابن قتيبة في الإمامة و السياسة (1/ 135)، و الحاكم في المستدرك‏ عن عمّار (3/ 140) و الذهبيّ في تلخيصه و صحّحاه، و رواه الحاكم‏ عن ابن سنان الدؤلي (ص 113) و صحّحه و ذكره الذهبيّ في تلخيصه، و الخطيب في تاريخه عن جابر بن سمرة (1/ 135)، و ابن عبد البرّ في الاستيعاب هامش الإصابة (3/ 60) ذكره عن النسائي، ثمّ قال: و ذكره الطبري و غيره أيضا، و ذكره ابن إسحاق في السيرة، و هو معروف من رواية محمد بن كعب القرظي، عن يزيد بن جشم، عن عمّار بن ياسر، و ذكره ابن أبي خيثمة من طرق. ابن قتيبه‏ و نيز حاكم به روايت از عمار، و ذهبى در تلخيص خود كه هردو صحت آن را تثبيت كرده‏اند. همچنين حاكم آن را از ابن سنان دؤلى روايت كرده و صحيح بودنش را تأييد نموده است. اين مطلب را ذهبى در تلخيص خود ذكر كرده و خطيب به نقل از جابر بن سمره در تاريخش آورده است. ابن عبد البرّ هم آن را از نسائى نقل كرده گويد: طبرى و ديگران نيز آن را ذكر كرده‏اند. و ابن اسحاق هم در السيرة به ثبت آن پرداخته است و اين روايت از محمّد بن كعب قرظى، از يزيد بن جشم‏، از عمار بن ياسر نيز معروف است. روايت مزبور را ابو خيثمه از چند طريق آورده
  16. و أخرجه محبّ الدين الطبريّ في رياضه‏ عن عليّ من طريق أحمد و ابن الضحّاك، و عن صهيب من طريق أبي حاتم و الملا، و رواه ابن كثير في تاريخه‏ (7/ 323) لرياض النضرة از طريق احمد و ابن ضحاك، از على، و نيز از طريق ابو حاتم و ملّا، از صهيب با دقت در سند روايت كرده است. ابن كثير و
  17. من طريق أبي يعلى، و (ص 325) من طريق الخطيب، و السيوطي في جمع الجوامع كما في ترتيبه‏ (6/ 411) عن ابن عساكر و الحاكم و البيهقي، و (ص 412) بعدّة طرق عن ابن/ عساكر، و (ص 413) من طريق ابن مردويه، و (ص 157) من طريق الدارقطني، و (ص 399) من طريق أحمد و البغوي و الطبراني و الحاكم و ابن مردويه و أبي نعيم و ابن عساكر و ابن النجّار. آن را از طريق‏ ابو يعلى‏ و نيز از طريق خطيب‏آورده است و سيوطى از ابن عساكر و حاكم و بيهقى‏، و به چند طريق از ابن عساكر، و از طريق ابن مردويه‏، و از طريق دارقطنى‏، و از طريق احمد و بغوى و طبرانى و حاكم و ابن مردويه و ابو نعيم و ابن عساكر و ابن نجّار نيز آن را روايت كرده است.
  18. و أين هذا من قوله الآخر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لعليّ: «ألا أخبرك بأشدّ الناس عذابا يوم‏ القيامة؟
  19. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 588- قال: أخبرني يا رسول اللّه. محبّ الدين طبرى در اين سخن ابن حزم چه سازش و مناسبتى دارد با قول ديگر رسول خدا كه به على فرمود: آيا تو را خبر دهم از كسى كه عذاب و شكنجه او روز قيامت از همه مردم سخت‏تر است؟ على عليه السّلام  عرض كرد: خبر ده مرا يا رسول اللّه، فرمود:
  20. قال: فإنّ أشدّ الناس عذابا يوم القيامة عاقر ناقة ثمود، و خاضب لحيتك بدم رأسك»؟ رواه ابن عبد ربّه في العقد الفريد (2/ 298). همانا معذّب‏ترين مردم در روز قيامت پى‏كننده ناقه ثمود است و آن‏كس كه محاسن ترا به خون سرت خضاب مى‏كند.
  21. و أين هذا من قوله الثالث صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «قاتلك شبه اليهود، و هو يهودي»؟ أخرجه ابن عديّ في الكامل، و ابن عساكر كما في ترتيب جمع الجوامع‏ (6/ 412). و نيز چه سازشى دارد با بيان ديگرى از رسول خدا كه خطاب به على فرمود: كشنده تو شبه يهود است ولى او خود يهود است، اين روايت را ابن عدىّ در الكامل و ابن عساكر با دقت در سند آورده‏اند.
  22. و أين هذا ممّا ذكره ابن كثير في تاريخه‏ (7/ 323) من أنّ عليّا كان يكثر أن يقول: «ما يحبس أشقاها»؟ و أخرجه السيوطي في جمع الجوامع كما في ترتيبه‏ (6/ 411) بطريقين عن ابن سعد و أبي نعيم و ابن أبي شيبة، و (ص 413) من طريق ابن عساكر. و نيز چه تناسبى دارد با سخنى كه ابن كثير ذكر كرده كه على بسيار مى‏فرمود: چه چيز بازمى‏دارد شقى‏ترين امّت را؟ اين خبر را سيوطى به دو طريق: يكى از طريق ابو سعد و ابو نعيم و ابن ابى شيبه‏، و ديگرى از طريق ابن عساكر با دقت در سند ذكر كرده است.
  23. و أين هذا من قول أمير المؤمنين الآخر لابن ملجم: «لا أراك إلّا من شرّ خلق اللّه»؟ رواه الطبري في تاريخه‏ (6/ 85)، و ابن الأثير في الكامل‏ (3/ 169). و يا چه مناسبتى دارد با سخن ديگر امير المؤمنين كه به ابن ملجم فرمود: ترا جز بدترين خلق خدا نمى‏بينم؟ اين خبر را طبرى و ابن اثير روايت كرده‏اند.
  24. و قوله الآخر عليه السّلام : «ما ينظر بي الأشقى؟»، أخرجه أحمد بإسناده كما في البداية و النهاية (7/ 324). و يا با سومين سخن آن حضرت كه فرمود: در كمين من جز يك شقى نيست. اين خبر را احمد به اسنادش و با دقت در طريق روايت آورده است.
  25. و قوله الرابع لأهله: «و اللّه لوددت لو انبعث أشقاها»، أخرجه أبو حاتم و الملّاء في سيرته كما في الرياض‏ (2/ 248).و يا با چهارمين سخن آن جناب كه به خانواده‏اش فرمود: به خدا سوگند، دوست دارم شقى‏ترين امّت برانگيخته شود. ابو حاتم و ملّا در سيره خود اين خبر را با دقت در سند آورده‏اند.
  26. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 58-و قوله الخامس: «ما يمنع أشقاكم؟»، كما في الكامل (3/ 168)، و في كنز العمّال‏ (6/ 412) من طريق عبد الرزّاق و ابن سعد. و يا با پنجمين سخن آن حضرت كه فرمود: چه چيز مانع شقى‏ترين شماست؟ اين روايت از طريق عبد الرزّاق و ابن سعد ذكر شده است.
  27. و قوله السادس: «ما ينتظر أشقاها؟»، أخرجه المحاملي‏ كما في الرياض النضرة (2/ 248). و يا با ششمين سخن آن جناب كه فرمود: شقى‏ترين امّت منتظر چيست؟ محاملى با دقت در سند آنرا روايت كرده است.
  28. ليت شعري أيّ اجتهاد يؤدّي إلى وجوب قتل الإمام المفترض طاعته؟ أو أيّ اجتهاد يسوّغ جعل قتله مهرا لنكاح‏ امرأة خارجيّة عشقها أشقى مراد؟ أو أيّ مجال للاجتهاد في مقابل النصّ النبويّ الأغرّ؟ و لو فتح هذا الباب لتسرّب الاجتهاد منه إلى قتلة الأنبياء و الخلفاء جميعا، لكن ابن حزم لا يرضى أن يكون قاتل عمر أو قتلة عثمان مجتهدين، و نحن- أيضا- لا نقول به. اى كاش مى‏دانستم كدام اجتهاد به اين نتيجه مى‏رسد كه قتل امام مفترض الطّاعه واجب شود؟ يا كدام اجتهاد تجويز مى‏كند كه كشتن امام به جاى مهريّه نكاح‏ زنى از خوارج قرار داده شود كه شقى‏ترين فرد قبيله مراد دلداده او شده است؟ و يا براى اجتهاد در برابر نصّ روشن و نمايان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چه مجال و موقعيتى باقى است؟ اگر چنين فتح بابى بشود، اجتهاد شامل كشتن همه پيغمبران و خلفاى ايشان مى‏شود، ليكن ابن حزم با اين نظريه سخيف خود كه اجتهاد را مجوز قتل امام مى‏داند، رضايت نمى‏دهد كه كشنده عمر و عثمان نيز مجتهد و معذور باشند. البته، ما چنين نظرى نداريم.
  29. ثمّ ليتني أدري أيّ أمّة من الأمم أطبقت على تعذير عبد الرحمن بن ملجم في ما ارتكبه؟ ليته دلّنا عليها؛ فإنّ الأمّة الإسلاميّة ليس عندها شي‏ء من هذا النقل المائن، أللّهمّ إلّا الخوارج المارقين عن الدين، و قد اقتصّ الرجل أثرهم، و احتجّ بشعر قائلهم عمران. بارى، اى كاش مى‏دانستم كدام امّتى از امّتها اتفاق كرده بر معذور داشتن عبد الرحمن بن ملجم در جنايتى كه مرتكب شد، اتّفاق كرده است؟ كاش ابن حزم ما را به آن امّت راهنمايى مى‏كرد، زيرا امّت اسلامى داراى چنين عقيده سخيف نبوده و نيست، مگر خوارج كه از دين خارج شدند و اين مرد از آنان پيروى نمود و به شعر شاعر ايشان استدلال كرد.
  30. أللّهمّ ما عمران بن حطّان و حكمه في تبرير عمل ابن ملجم من إراقة دم وليّ اللّه الإمام الطاهر أمير المؤمنين؟ ما قيمة قوله حتّى يستدلّ به و يركن إليه في أحكام الإسلام؟ و ما شأن فقيه- ابن حزم- من الدين يحذو حذو مثل عمران، و يأخذ قوله‏. بارخدايا عمران بن حطّان خود كيست؟ و داورى او درباره ابن ملجم داير به نيكو شمردن عمل وى در ريختن خون ولىّ خدا و امام منزّه، امير المؤمنين منشأ چه اثرى است؟ اصلا شعر او چه ارزشى دارد تا بدان استدلال شود و در احكام اسلام مورد استناد قرار گيرد؟ آخر ارزش فقيهى چون ابن حزم كه از كسى چون عمران پيروى مى‏كند
  31. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 590-في دين اللّه، و يخالف به النبيّ الأعظم في نصوصه الصحيحة الثابتة، و يردّها و يقذف الأمّة الإسلاميّة بسخب خارجيّ مارق؟ و هذا معاصره القاضي أبو الطيّب طاهر بن عبد اللّه الشافعي‏ يقول في عمران و مذهبه هذا: و در دين خدا سخن او را دستاويز قرار مى‏دهد و با پيغمبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله در نصوص صحيح و ثابت او مخالفت مى‏ورزد و آن نصوص را رد مى‏كند و با سخنان سخيف و كودكانه يك نفر خارجى بى‏دين امّت اسلامى را متهم مى‏سازد، چيست؟ در حالى كه قاضى همزمان او ابو الطيب، طاهر بن عبد اللّه شافعى‏ درباره عمران و روش او چنين مى‏سرايد:
  32. إنّي لأبرأ ممّا أنت قائله‏..... عن ابن ملجم الملعون بهتانا..... يا ضربة من شقيّ ما أراد بها..... همانا من از آنچه كه درباره ابن ملجم ملعون برخلاف واقع گفته‏اى بيزارم.
  33. إلّا ليهدم للإسلام أركانا..... إنّي لأذكره يوما فألعنه‏..... شگفتا از ضربت نگون‏بختى كه بدان مى‏خواست اركان اسلام را منهدم و ويران سازد.-من هرروزى كه او را ياد مى‏كنم، بر او و بر عمران و پدرش حطّان لعنت مى‏فرستم.
  34. دنيا و ألعن عمرانا و حطّانا..... لعائن اللّه إسرارا و إعلانا..... هماره تا روزگار باقى است، در نهان و آشكار لعنت‏هاى خدا بر او و آن ديگرى باد.
  35. عليه ثمّ عليه الدهر متّصلا..... فأنتما من كلاب النار جاء به‏..... شما دو تن [ابن ملجم و عمران‏] از سگان جهنم هستيد
  36. نصّ الشريعة برهانا و تبيانا..... و قال بكر بن حسّان الباهلي:..... كه نص شريعت بر آن دلالت دارد. بكر بن حسّان باهلى گويد:
  37. قل لابن ملجم و الأقدار غالبة...... هدّمت- ويلك- للإسلام أركانا..... بگو ابن ملجم را، در حالى كه مقدرات غلبه‏كننده است، واى بر تو كه اركان اسلام را خراب كردى.
  38. قتلت أفضل من يمشي على قبل….. المنيّة أزمانا فأزمانا قدم..... تو برترين انسان و نخستين كسى را كه ايمان آورد و اسلام را كيش خود قرار داد،.كشتى.
  39. و أوّل الناس إسلاما و إيمانا..... و أعلم الناس بالقرآن ثمّ بما..... كسى را كه داناترين مردم به قرآن و آيين و شريعت نبوى بود.
  40. سنّ الرسول لنا شرعا و تبيانا..... صهر النبيّ و مولانا و ناصره‏..... داماد و ياور پيغمبر و سرور ما كه مناقبش همه نور و برهان است.
  41. أضحت مناقبه نورا و برهانا..... و كان منه على رغم الحسود له‏..... مكان هارون من موسى بن عمرانا..... و كان في الحرب سيفا صارما ذكرا..... آن كه مقام و منزلت او نسبت به پيغمبر به رغم حسودان همانند جايگاه هارون نسبت به موسى بن عمران است. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید