سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص ج1، ص: 591- کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج1، ص: 591-
- داورى درباره سند حديث غدير-
- ليثا إذا ما لقى الأقران أقرانا..... ذكرت قاتله و الدمع منحدر..... آن كه در نبرد شمشيرى برنده و آبدار و در برابر شجاعان همانند شير بود.-- من كشنده او را در حالى كه اشك از چشمانم جارى است به ياد آوردم و گفتم:
- فقلت: سبحان ربّ الناس سبحانا..... إنّي لأحسبه ما كان من بشر..... پروردگار خلق پاك و منزه است.--من گمان ندارم كشنده او از بشر بوده
- يخشى المعاد و لكن كان شيطانا..... أشقى مراد إذا عدّت قبائلها..... كه از روز رستاخيز ترسان باشد، بلكه شيطانى پليد بوده است.--شيطانى كه شقىترين فرد قبيله مراد است و به روز حساب زيانكارترين مردم در نزد خداست.
- أخسر الناس عند اللّه ميزانا و..... كعاقر الناقة الأولى التي جلبت..... همانند پىكننده ناقه صالح كه بر قوم ثمود در سرزمين حجر خسران و زيانبار آورد.
- على ثمود بأرض الحجر خسراناقد .....كان يخبرهم أن سوف يخضبها..... على قبل از مرگ خود پيوسته به مردم خبر مىداد كه بزودى محاسن او به خون سرش خضاب خواهد شد.
- فلا عفا اللّه عنه ما تحمّله..... و لا سقى قبر عمران بن حطّانا..... پس خدا از او نگذرد با جنايتى كه مرتكب شد و قبر عمران و حطان را نيز سيراب نگرداند.
- لقوله في شقيّ ظلّ مجترما..... و نال ما ناله ظلما و عدوانا...... به خاطر شعرش درباره پليدى كه مرتكب جنايت شد و به على از ظلم و دشمنى رسيد آنچه رسيد.
- يا ضربة من تقيّ ما أراد بها..... إلّا ليبلغ من ذي العرش رضوانا)..... اين عمران بود كه گفت: شگفتا از ضربتى كه پرهيزكارى چون ابن ملجم وارد آورد و بدان مىخواست كه رضايت خداوند را جلب كند.
- بل ضربة من غويّ أورثته لظى..... و سوف يلقى به الرحمن غضبانا..... نه چنين است، بلكه اين ضربتى بود از گمراهى كه او را به آتش دوزخ افكند و بزودى گرفتار خشم الهى خواهد شد. -
- كأنّه لم يرد قصدا بضربته..... إلّا ليصلى عذاب الخلد نيرانا-….. گويى او با اين ضربت مىخواست تا ابد در آتش عذاب بسوزد.—
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 591- و قال ابن حجر في الإصابة (3/ 179): صاحب الأبيات بكر بن حمّاد التاهرتي، و هو من أهل القيروان في عصر البخاري، و أجازه عنها السيّد الحميري الشاعر المشهور الشيعيّ و هي في ديوانه. انتهى. ابن حجر گويد: صاحب اين ابيات بكر بن حمّاد تاهرتى است كه اهل قيروان بوده و در زمان بخارى مىزيسته است. سيد حميرى شاعر مشهور شيعه نيز در پاسخ به شعر عمران چكامهاى سروده كه در ديوان او مذكور است.
- و في الاستيعاب (2/ 472): أبو بكر بن حمّاد التاهرتي، و ذكر له أبياتا في رثاء مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام أوّلها: و هزّ عليّ بالعراقين لحية..... مصيبتها جلّت على كلّ مسلم- ابن عبد البرّ نام شاعر را ابو بكر بن حماد تاهرتى ثبت كرده و اشعارى هم از او در رثاى امير المؤمنين عليه السّلام ذكر كرده كه با اين بيت آغاز مىشود:- على در بصره و كوفه محاسنى را به حركت درآورد كه مصيبت آن بر هرمسلمانى سخت آمد. الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج1، ص: 546
- و قال محمد بن أحمد الطيّب ردّا على عمران بن حطّان: محمد بن احمد طبيب در مقام رد بر عمران بن حطّان گويد
- يا ضربة من غدور صار ضاربها..... أشقى البريّة عند اللّه إنسانا..... چه ضربتى بود كه از مردى بسيار مكار سر زد و ضارب آن در نزد خداوند پليدترين خلق گرديد.
- إذا تفكّرت فيه ظلت ألعنه..... و ألعن الكلب عمران بن حطّانا-:-- هرزمان كه من در آن انديشه مىنمايم. او را لعن مىكنم و بر آن سگ [عمران بن حطّان] نيز لعنت مىفرستم.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 592- على أنّ قتل الإمام المجتبى لابن ملجم و تقرير المسلمين له على ذلك صحابيّهم و تابعيّهم، حتى إن كلّ أحد منهم كان يودّ أنّه هو المباشر لقتله، يدلّنا على أنّ فعل اللعين لم يكن ممّا يتطرّق إليه الاجتهاد فضلا عن أن يبرّره، افزون بر آنچه ذكر شد، اقدام امام مجتبى عليه السّلام به كشتن ابن ملجم در حضور مسلمانان كه برخى از صحابه و تابعين در ميانشان بودند و اين اقدام را شايسته و صحيح تلقى نمودند و حتى هريك از آنها دوست مىداشت كه خود مباشر كشتن آن پليد باشد، ما را به اين حقيقت دلالت مىكند كه عمل آن لعين از امورى نبوده
- و لو كان هناك اجتهاد فهو في مقابلة النصوص المتضافرة، فكان من الصالح العامّ لكافّة المسلمين اجتياح تلك الجرثومة الخبيثة، - كه اجتهاد در آن راه داشته باشد، تا چه رسد به اينكه اجتهاد اين عمل را نيكو شمرد. اجتهاد در چنين موردى بر فرض لزوم آن، اجتهاد در برابر نصوص آشكار است. بنابراين، مصلحت عمومى ايجاب مىنمود كه مسلمانان اين جرثومه فساد و منشأ شرور و پليديها را نابود سازند
- و هو واجب أيّ أحد من الأمّة الإسلاميّة، غير أنّ إمام الوقت السيّد المجتبى تقدّم إلى تلك الفضيلة كتقدّمه إلى غيرها من الفضائل. بدين عمل بر همه مسلمانان واجب بود، منتها امام وقت، حضرت مجتبى به احراز اين فضيلت مانند ساير فضايل بر ديگران پيشى گرفت.
- فليس هو من المواضيع التي حرّرها ابن حزم فتحكّم أو تهكّم على الشافعية و الحنفيّة و المالكيّة، و إنّما هو من ضروريّات الإسلام في قاتل كلّ إمام حقّ، و لذلك ترى أنّ القائلين بإمامة عمر بن الخطاب لم يشكّوا في وجوب قتل قاتله، و لم ير أحد منهم للاجتهاد هناك مجالا، كما سيأتي في كلام ابن حزم نفسه: أنّه لم ير له مجالا لقتلة عثمان. اين از آن موضوعاتى نيست كه ابن حزم به رشته تحرير درآورده و خودخواهانه بر شافعى و حنفى و مالكى حكم كرده و آنها را به باد مسخره و استهزاء گرفته است. اين امر در مورد كشنده هرامام و پيشواى بر حقى از ضروريات اسلام است و به همين جهت، مىبينيد آنان كه به امامت عمر بن خطاب معتقدند، در وجوب كشتن قاتل او شك و ترديدى ندارند و هيچيك از آنها در چنين موردى مجال و محلى براى اجتهاد نمىبيند، چنانكه بزودى در سخنان خود ابن حزم نيز خواهد آمد كه نامبرده در مورد كشندگان عثمان براى اجتهاد محل و مجالى نيافت.
- فشتّان بين ابن حزم و بين ابن حجر، هذا يبرّر عمل عبد الرحمن، و ذاك يعتذر عن ذكر اسمه في كتابه لسان الميزان، و يصفه بالفتك و أنّه من بقايا الخوارج في تهذيب التهذيب (7/ 338). پس چقدر فرق است بين ابن حزم و ابن حجر! آن يك عمل عبد الرحمن بن ملجم را پسنديده مىشمارد و اين يك از ذكر نام او در كتاب لسان الميزان خود معذرت مىخواهد.آرى، ابن حجر او را از بقاياى خوارج و يك مرد آدمكش حيلهگر مىشمارد.
- و ابن حجر في كلامه هذا اتّبع أثر الحافظ أبي زرعة العراقيّ في قوله في طرح التثريب (1/ 86): ابن حجر در اين نظر و گفتار خود از حافظ ابو زرعه عراقى پيروى كرده آنجا كه گويد:
- انتدب له- لعليّ- قوم من الخوارج فقاتلهم فظفر بهم گروهى از خوارج بر على هجوم بردند و او با آنها جنگ كرد و بر آنان پيروز گشت،
- ثمّ انتدب له من بقاياهم أشقى الآخرين عبد الرحمن بن ملجم المرادي، و كان فاتكا ملعونا فطعنه. سپس از بقاياى آنها شقىترين پسينيان، عبد الرحمن بن ملجم مرادى كه مردى گستاخ و گجسته بود، بر آن حضرت حملهور شد و او را از پاى درآورد.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 593-و من نماذج آرائه:- نمونههايى از آراء ابن حزم [نقد آخر على ابن حزم في قوله باجتهاد أبي الغادية قاتل عمّار و أنّه مأجور] قوله في الفصل (4/ 161) في المجتهد المخطئ: - از نمونههاى آراء ابن حزم سخن او درباره مجتهدى است كه به خطا رفته باشد.
- و عمّار رضي اللّه عنه قتله أبو الغادية يسار بن سبع السلمي، شهد عمّار بيعة الرضوان فهو من شهداء اللّه له بأنّه علم ما في قلبه، و أنزل السكينة عليه، و رضي عنه، فأبو الغادية رضي اللّه عنه متأوّل مجتهد مخطئ - وى گويد: عمّار، رضى اللّه عنه، را ابو الغاديه، يسار بن سبع سلمى كشت. عمّار در بيعت رضوان حضور داشته و بدين جهت، او از كسانى است كه خداوند گواهى داده كه از آنچه در قلبش مىگذشته، آگاه بوده و آرامش و اطمينان را بر او فرو فرستاده و از او خشنود گرديده است. پس ابو الغاديه، رضى اللّه عنه، تأويلكننده و مجتهدى است كه هرچند درباره او به خطا رفته و بر او ستم كرده،
- فيه باغ عليه مأجور أجرا واحدا، و ليس هذا كقتلة عثمان رضي اللّه عنه لأنّهم لا مجال للاجتهاد في قتله؛ لأنّه لم يقتل أحدا و لا حارب و لا قاتل و لا دافع و لا/ زنى بعد إحصان و لا ارتدّ فيسوّغ المحاربة تأويل، بل هم فسّاق محاربون سافكون دما حراما عمدا بلا تأويل على سبيل الظلم و العدوان، فهم فسّاق ملعونون. انتهى.- اما به يك پاداش نايل گرديده است و اين شخص مانند كشندگان عثمان، رضى اللّه عنه، نيست، زيرا براى آنها مجالى براى اجتهاد در كشتن او نيست، به جهت اينكه عثمان كسى را نكشته، با كسى به نبرد نپرداخته، كشتار نكرده، دفاع ننموده، با داشتن همسر زنا نكرده و پس از ايمان كافر نشده است تا تأويلى محاربه با او را تجويز نمايد، بلكه برعكس، كشندگان عثمان گناهكار، جنگجو، خونريز و حرامخوارند و بدون تأويل در طريق ظلم و ستم گام برمىدارند. پس آنان نابكاران و گجستگانند.
- لم أجد معنى لاجتهاد أبي الغادية- بالمعجمة- و هو من مجاهيل الدنيا، و أفناء الناس، و حثالة العهد النبويّ، و لم يعرّف بشيء غير أنّه جهنيّ، و لم يذكر في أيّ معجم بما يعرب عن اجتهاده، و لم يرو منه شيء من العلم الإلهيّ سوى قول النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من براى اجتهاد ابو الغاديه معنايى نيافتهام، چه اين مرد از افراد ناشناس بىشخصيت و بىارزش عهد نبوى است و جز اينكه او جهنى است، با عنوان و سمت ديگرى معرفى نشده است و در هيچ فرهنگ شرح حال رجال چيزى كه بيانگر اجتهاد او باشد، ذكر نشده و از علم الهى چيزى از او نقل نگرديده است جز اين فرمايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله:
- «دماؤكم و أموالكم حرام»، و قوله: «لا ترجعوا بعدي كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض»، و كان أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يتعجّبون من أنّه سمع هذا و يقتل عمّارا، و لم يفه أيّ أحد من أعلام الدين إلى يوم مجيء ابن حزم باجتهاد مثل أبي الغادية. دماؤكم و اموالكم حرام: خونها و مالهاى شما بر ديگران حرام است و اين كلام آن جناب: لا ترجعوا بعدى كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض: بعد از من بازگشت به كفر ننماييد كه بعضى از شما بعضى ديگر را بكشند. اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تعجب كردند از اينكه او اين كلمات نبوى را شنيده و مع الوصف مباشر قتل عمّار مىشود و احدى از علماى اسلام تا پيدا شدن ابن حزم از اجتهاد كسى چون ابو الغاديه دم نزده و سخنى نگفته است.
- ثمّ لم أدر معنى هذا الاجتهاد في مقابل النصوص النبويّة في عمّار، و لست أعني بها قوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في الصحيح الثابت المتواتر لعمّار: «تقتلك الفئة الباغية»، و في لفظ: «الناكبة عن الطريق»، و إن كان لا يدع مجالا للاجتهاد في تبرير قتله، فإنّ از اين گذشته، ندانستهام كه در برابر نصها و تصريحهاى نبوى درباره عمار، اين اجتهاد چه معنى دارد؟ مقصودم از نصوص، تنها اين نيست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روايتى صحيح و ثابت و متواتر به عمار فرمود: كشنده تو گروه ستمكارند، و به لفظ ديگر: قاتل تو كسانىاند كه از راه راست منحرفند، هرچند همين سخن مجالى براى اجتهاد در نيكو پنداشتن قتل او باقى نمىگذارد،
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 594- قاتله مهما تأوّل فهو عاد عليه ناكب عن الطريق، و نحن لا نعرف اجتهادا يسوّغ العدوان الذي استقلّ العقل بقبحه، و عاضده الدين الإلهيّ الأقدس، و إن كان أوّله معاوية أو ردّه- لمّا حدّث به عبد اللّه بن عمرو، و قال عمرو بن العاص: يا معاوية أما تسمع ما يقول عبد اللّه؟!- بقوله: زيرا كشنده او هرقدر قائل به تأويل باشد، دشمنى بر عمار نموده و از راه راست منحرف شده است و ما اجتهادى نمىشناسيم كه ظلم و عدوان را تجويز نمايد، عدوانى كه عقل خود قباحت آن را ثابت دانسته و دين اقدس الهى هم در قبيح شمردن آن از قانون عقل پشتيبانى كرده است، هرچند معاويه آن را تأويل يا رد نمود وقتى كه عبد اللّه بن عمر حديث نبوى را درباره قتل عمار براى معاويه نقل كرد و عمرو بن عاص به او گفت: آيا سخن عبد اللّه را نمىشنوى؟
- إنّك شيخ أخرق، و لا تزال تحدّث بالحديث، و أنت ترحض في بولك، أنحن قتلناه؟ إنّما قتله عليّ و أصحابه جاؤوا به حتى ألقوه بين رماحنا، و بقوله: أفسدت عليّ أهل الشام، أكلّ ما سمعت من رسول اللّه تقوله؟ معاويه گفت: همانا تو پيرى احمق هستى كه پيوسته حديث نقل مىكنى، و حال آنكه از پيرى عنان اختيار از كف دادهاى. آيا ما او را كشتيم؟ جز اين نيست كه على و يارانش او را كشتند، بدينگونه كه او را آوردند و در ميان نيزههاى ما افكندند.- معاويه در ادامه سخن نيز خطاب به عمرو بن عاص گفت: تو اهل شام را بر من تباه كردى: آيا هرچيزى كه از رسول خدا شنيدهاى، آن را بازگو مىكنى؟
- فقال عمرو: قلتها و لست أعلم الغيب، و لا أدري أنّ صفّين تكون، قلتها و عمّار يومئذ لك وليّ، و قد رويت أنت فيه مثل ما رويت. عمرو گفت: من گفتم، ولى علم به غيب نداشتم و نمىدانستم كه جنگ صفين به وقوع مىپيوندند؟ من هنگامى آن را گفتم كه عمار دوست تو بود و تو هم مانند من درباره او روايت كردى.
- و لهما في القضيّة معاتبة مشهورة و شعر منقول، منه قول عمرو:..... معاويه و عمرو بن عاص را در اين قضيه معاتبه و مؤاخذه مشهورى است و شعرى كه ميان آن دو ردّ و بدل شده است، چنانكه عمرو گفت:
- تعاتبني أن قلت شيئا سمعته..... و قد قلت لو أنصفتني مثله قبلي..... أنعلك فيما قلت نعل ثبيتة..... و تزلق بي في مثل ما قلته نعلي.....- مرا عتاب و مؤاخذه مىكنى به گفتن چيزى كه آن را شنيدهام، در حالى كه اگر با من به انصاف رفتار كنى، خود مانند آن را پيش از من گفتهاى.
- و ما كان لي علم بصفّين أنّها..... تكون و عمّار يحثّ على قتلي....- آيا پاپوش تو در آنچه گفتى، ثابت و استوار است و پاپوش من در گفتن سخنى نظير سخن تو مرا مىلغزاند؟ - و مرا آگاهى نبود كه صفّين در پيش است و عمار بر كشتن من تحريض مىنمايد.
- و لو كان لي بالغيب علم كتمتها..... و كابدت أقواما مراجلهم تغلي.....- اگر مرا علم غيب بود، آن گفتار را كتمان مىكردم و مشقتهاى گروهى را كه سينههايشان از حسد در غليان است، تحمل مىكردم.
- أبى اللّه إلّا أنّ صدرك واغر..... عليّ بلا ذنب جنيت و لا ذحل..... - خداوند جز اين نمىخواهد كه سينه تو بر من خشمناك باشد بدون گناه و جنايتى كه مرتكب شده باشم و يا خونى كه بر گردن من باشد.
- سوى أنّني و الراقصات عشيّة..... بنصرك مدخول الهوى ذاهل العقل..... - سوگند به شتران رهرو كه من تنها در شامگاه نسبت به يارى تو كم ميل و پريده عقل مىباشم. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




