تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز  الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص  ج‏1، ص: 595- کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 595- داورى درباره سند حديث غدير-

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

  1. تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 
  2. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص  ج‏1، ص: 595- کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 595-
  3. داورى درباره سند حديث غدير-
  4. و أجابه معاوية بأبيات منها:..... معاويه با ابياتى به او چنين پاسخ داد:
  5. فيا قبّح اللّه العتاب و أهله..... أ لم تر ما أصبحت فيه من الشغل‏..... خدا عتاب و اهل آن را زشت گرداند، آيا نمى‏بينى در چه روزگار دشوارى به سر مى‏برم؟
  6. فدع ذا و لكن هل لك اليوم حيلة..... تردّ بها قوما مراجلهم تغلي‏.....- - اين سخنان را واگذار، آيا امروز چاره‏اى دارى كه بدان گروهى را كه حسد مى‏ورزند، رد كنى؟
  7. دعاهم عليّ فاستجابوا لدعوة..... أحبّ إليهم من ثرى المال و الأهل-- على آنها را دعوت كرد و آنها نيز دعوتى را اجابت كردند كه در نزدشان از مال و منال و عيال محبوب‏تر است.
  8. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 595---كما لست أعني ما أخرجه الطبرانيّعن ابن مسعود عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «إذا اختلف الناس كان ابن سميّة مع الحقّ»، و إن كان قاطعا للحجاج، فإنّ المناوئ لابن سميّة- عمار- على الباطل لا محالة، و لا تجد اجتهادا يبرّر مناصرة المبطل على المحقّ بعد ذلك النصّ الجليّ. من نمى‏خواهم به بحث در خبرى بپردازم كه طبرانى با دقت در سند آن را از ابن مسعود، از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: زمانى كه مردم اختلاف نمودند، پسر سميّه، عمّار با حق است‏، هرچند اين روايت خود برهانى قاطع است، چه با اين وصف، دشمن عمّار ناچار بر باطل خواهد بود و نمى‏توانى اجتهادى را پيدا كنى كه غلبه مبطل را بر محقّ بعد از چنين نصّ جلىّ و آشكارى نيكو بشمارد.
  9. و إنّما أعني ما أخرجه الحاكم في المستدرك‏ (3/ 387) و صحّحه، و كذلك الذهبيّ في تلخيصه، بالإسناد عن عمرو بن العاص: إنّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: «أللّهمّ أولعت قريش بعمّار، إنّ قاتل عمّار و سالبه في النار». مقصود من خبرى است كه حاكم با دقت در سند روايت كرده و صحت آن را اعلام داشته است، چنانكه ذهبى در تلخيص المستدرك به اسناد از عمرو بن عاص روايت كرده كه گفت: از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: پروردگارا قريش در آزار عمّار حريص است، همانا كشنده عمّار و برهنه‏كننده او در آتش دوزخ است. اين خبر را سيوطى از طريق طبرانى و ابن حجر آورده‏اند. سيوطى روايت كرده كه رسول خدا به عمّار فرمود: برهنه‏كننده تو و كشنده تو به آتش دوزخ درخواهد آمد.
  10. و أخرجه السيوطيّ من طريق الطبرانيّ في الجامع الصغير (2/ 193)، و ابن حجر في الإصابة (4/ 151). اين خبر را سيوطى از طريق ابن عساكر، از طريق طبرانى در المعجم الاوسط و از طريق حاكم‏ روايت كرده است.
  11. و أخرج السيوطيّ في جمع الجوامع كما في ترتيبه‏ (7/ 73) قوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لعمّار:«يدخل سالبك و قاتلك في النار». من طريق ابن عساكر، و (6/ 184) من طريق الطبرانيّ في الأوسط، و (ص 184) من طريق الحاكم. و أخرج الحافظ أبو نعيم و ابن عساكر كما في ترتيب جمع الجوامع‏ (7/ 72) حافظ ابو نعيم و ابن عساكر
  12. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 596- عن زيد بن وهب قال: كان عمّار بن ياسر قد ولع بقريش و ولعت به، فغدوا عليه فضربوه، فجلس/ في بيته، فجاء عثمان بن عفّان يعوده، فخرج عثمان، و صعد المنبر، فقال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: «تقتلك الفئة الباغية، قاتل عمّار في النار». از زيد بن وهب روايت كرده‏اند كه گفت: عمّار بن ياسر در خرده گرفتن به قريش حريص بود و قريش نيز معامله به مثل مى‏كرد و در نتيجه، بر او دست يافتند و او را زدند. وى در خانه خود نشست و عثمان به عيادت او آمد و چون از نزد او بيرون شد، بر منبر برآمد و گفت: شنيدم كه رسول خدا به عمار فرمود: گروه ستمكار ترا مى‏كشند، كشنده عمّار در آتش است.
  13. و أخرج الحافظ أبو يعلى و ابن عساكركما في ترتيب جمع الجوامع‏ (7/ 74) عن عبد اللّه بن عمر حافظ ابويعلى و ابن عساكر با دقت در سند از عبد اللّه بن عمر روايت كرده‏اند كه گفت:
  14. قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول لعمّار: «تقتلك الفئة الباغية، بشّر قاتل عمّار بالنار».شنيدم كه رسول خدا به عمّار مى‏فرمود: گروه ستمكار ترا مى‏كشند، كشنده عمّار را به آتش دوزخ بشارت ده.
  15. و في جمع الجوامع كما في ترتيبه‏ (7/ 75 و 6/ 184) من طريق الحافظ ابن عساكر عن أسامة بن زيد قال: قال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «ما لهم و لعمّار، يدعوهم إلى الجنّة، و يدعونه إلى النار؟ قاتله و سالبه في النار». سيوطى نيز از طريق ابن عساكر، از مسند على نقل كرده كه فرمود: همانا عمار با حق است و حق با اوست، عمار با حق مى‏گردد هرجا كه حق بگردد و كشنده عمّار در آتش دوزخ است. ا
  16. و في ترتيب الجمع‏ (7/ 75) من طريق ابن عساكر عن مسند عليّ: «إنّ عمّارا مع الحقّ، و الحقّ معه، يدور عمّار مع الحقّ أينما دار، و قاتل عمّار في النار».و أخرج أحمد و ابن عساكر عن عثمان، و ابن عساكر عن أمّ سلمة عن‏
  17. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 597- رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم [قوله‏] لعمّار: «تقتلك الفئة الباغية، قاتلك في النار». كنز العمّال‏ (6/ 184)، و أخرجه عن أمّ سلمة ابن كثير في تاريخه (7/ 270) من طريق أبي بكر ابن أبي شيبة. امّ سلمه روايت كرده‏اند از رسول خدا كه به عمار فرمود: تقتلك الفئة الباغية قاتلك فى النار. يعنى گروه ستمكار ترا مى‏كشند، كشنده تو در آتش است. ابن كثير نيز اين حديث را از طريق ابو بكر بن ابى شيبه،
  18. و أخرج أحمد في مسنده‏ (4/ 89) عن خالد بن الوليد، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «من عادى عمّارا عاداه اللّه، و من أبغض عمّارا أبغضه اللّه». از امّ سلمه روايت كرده است‏ احمد از خالد بن وليد روايت كرده كه گفت: رسول خدا فرمود: هركه با عمار دشمنى كند، خدا با او دشمنى مى‏كند و هركس با عمار كينه ورزد، خدا با او كين مى‏ورزد.
  19. و أخرجه‏: الحاكم في المستدرك (3/ 391) بطريقين صحّحهما هو و الذهبيّ، و الخطيب في تاريخه (1/ 152)، و ابن الأثير في أسد الغابة (4/ 45)، و ابن كثير في تاريخه (7/ 311)، و ابن حجر في الإصابة (2/ 512)، و السيوطيّ في جمع الجوامع كما في ترتيبه (7/ 73) من طريق ابن أبي شيبة و أحمد، و في (6/ 184) من طرق أحمد و ابن حبّان و الحاكم. اين خبر را حاكم به دو طريق با دقت آورده‏ و او و ذهبى دو طريق مزبور را به صحت پذيرفته‏اند و خطيب‏ و ابن اثير و ابن كثير و ابن حجرو سيوطى از طريق ابن ابى شيبه و احمد، و نيز از طريق احمد و ابن حبّان و حاكم‏ آن را آورده‏اند.
  20. و أخرج الحاكم في المستدرك‏ (3/ 390) بإسناد صحّحه هو و الذهبيّ عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بلفظ: «من يسبّ عمّارا يسبّه اللّه، و من يبغض عمّارا يبغضه اللّه، و من يسفّه عمّارا يسفّهه اللّه»، و رواه السيوطيّ في الجمع كما في ترتيبه‏ (7/ 73) من طريق ابن النجّار و الطبرانيّ بلفظ «من سبّ عمّارا سبّه اللّه، و من حقّر عمّارا حقّره اللّه، و من سفّه عمّارا سفّهه اللّه». حاكم اين حديث را به اسنادى كه او و ذهبى به صحت پذيرفته‏اند، از رسول خدا به اين لفظ روايت كرده است: هركس عمّار را دشنام دهد، خدا بر او خشم آورد و هركس كينه عمار را به دل گيرد، خدا به او كين ورزد و هركس عمار را به سفاهت نسبت دهد، خدا او را سفيه خواند.
  21. و أخرج الحاكم في المستدرك‏ (3/ 391) بإسناده بلفظ: «من يحقّر عمّارا يحقّره/ اللّه، و من يسبّ عمّارا يسبّه اللّه، و من يبغض عمّارا يبغضه اللّه». الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 598-اين خبر را سيوطى از طريق ابن النجار آورده است. طبرانى حديث مزبور را به اين لفظ روايت كرده است: هركس عمّار را دشنام دهد، خدا بر او خشم آورد و هركس عمّار را تحقير نمايد خدا او را سبك شمارد و هركس عمّار را به سفاهت نسبت دهد، خدا او را سفيه خواند.
  22. و أخرجه السيوطيّ في جمع الجوامع كما في ترتيبه‏ (7/ 73) من طريق أبي يعلى و ابن عساكر، و في (6/ 185) عن أبي يعلى و ابن قانع و الطبرانيّ و الضياء المقدسيّ في المختارة. حاكم همين خبر را به اسناد خود بدين لفظ آورده است: هركس عمّار را سبك شمارد، خدا او را تحقير كند و هركس عمّار را دشنام دهد، خدا بر او خشم آورد و هركس كينه عمّار را به دل گيرد، خدا به او كين ورزد. سيوطى هم آن را از طريق ابويعلى و ابن عساكر، و نيز از ابويعلى و ابن قانع و طبرانى و ضياء مقدسى در المختارة روايت كرده است.
  23. و أخرج الحاكم في المستدرك‏ (3/ 389) بإسناد صحّحه هو و الذهبيّ في تلخيصه بلفظ: «من يسب عمّارا يسبّه اللّه، و من يعاد عمّارا يعاده اللّه». حاكم نيز اين خبر را به اسنادى كه او و ذهبى در تلخيص المستدرك آن را به صحت‏ سيوطى از طريق حافظ ابن عساكر، از اسامة بن زيد آورده
  24. و أخرج أحمد في المسند (4/ 90) بإسناده بلفظ «من يعاد عمّارا يعاده اللّه عزّ و جلّ، و من يبغضه يبغضه اللّه عزّ و جلّ و من يسبّه يسبّه اللّه عزّ و جلّ». پذيرفته‏اند، بدين لفظ روايت كرده است: هركس عمّار را دشنام دهد، خدا بر او خشم آورد و هركس با عمّار دشمنى كند، خدا با او دشمنى مى‏ورزد.احمد هم خبر مزبور را به اسنادش بدين لفظ روايت كرده است: هركه با عمّار دشمنى كند، خدا با او دشمنى مى‏كند و هركه با عمّار كينه ورزد، خدا با او كين مى‏ورزد و هركه عمّار را دشنام دهد، خدا بر او خشم آورد.
  25. فأين هذه النصوص الصحيحة المتواترةمن اجتهاد أبي الغادية؟ أو أين هو من تبرير ابن حزم عمل أبي الغادية؟ أو أين هو من رأيه في اجتهاده، و محاباته له بالأجر الواحد؟ و هو في النار لا محالة بالنصّ النبويّ الشريف، و هل تجد بغضا أو تحقيرا أعظم من القتل؟ اين نصوص صحيح و متواتركجا و اجتهاد ابو الغاديه كجا؟ يا آنان كجا و نيكو شمردن ابن حزم عمل ابى الغاديه را كجا؟ يا رأى او در اجتهادش كجا؟ و يا بخشيدنش يك پاداش به ابى الغاديه كجا؟ در حالى كه به موجب نص شريف نبوى، كشنده عمّار ناگزير در آتش است، آيا بغض و تحقيرى بزرگ‏تر از قتل و كشتار متصور است؟
  26. و هناك دروس في هذه كلّها يقرأها علينا التاريخ. قال ابن الأثير في الكامل‏ (3/ 134):إنّ أبا الغادية قتل عمّارا، و عاش إلى زمن الحجّاج، و دخل عليه فأكرمه الحجّاج، و قال له: أنت قتلت ابن سميّة؟ يعني عمّارا. قال: نعم. از مجموع آنچه در اين زمينه ذكر شد، تاريخ درسهايى به ما مى‏آموزد. ابن اثير گويد:همانا ابو الغاديه عمار را كشت و تا زمان حجّاج زندگى كرد و بر حجاج داخل شد و حجاج مقدم او را گرامى داشت و به او گفت: ابن سميّه [عمّار] را تو كشتى؟ گفت: آرى.
  27. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 599--فقال: من سرّه أن ينظر إلى عظيم الباع يوم القيامة، فلينظر إلى هذا الذي قتل ابن سميّة.ثمّ سأله أبو الغادية حاجته، فلم يجبه إليها، فقال: نوطّئ لهم الدنيا، و لا يعطونا منها، و يزعم أنّي عظيم الباع يوم القيامة. حجاج گفت: هركس كه مى‏خواهد در روز قيامت فردى توانا و مقتدر را ببيند و مسرور شود، به اين شخص كه عمّار را كشته بنگرد. سپس ابو الغاديه از حجاج حاجتى طلب كرد و حجاج نپذيرفت. ابو الغاديه بر سبيل اعتراض و با تأثر گفت: ما دنيا را براى اينان مهيّا و رام كرده‏ايم و اينان از دنيا كه با كوشش ما براى آنها مسخر شده است، به ما بهره نمى‏دهند، آن وقت وى چنين مى‏پندارد كه من در روز قيامت توانا هستم.
  28. فقال الحجّاج: أجل و اللّه من كان ضرسه مثل أحد و فخذه مثل جبل ورقان و مجلسه مثل المدينة و الربذة إنّه لعظيم الباع يوم القيامة، و اللّه لو أنّ عمّارا قتله أهل الأرض كلّهم لدخلوا كلّهم النار. و ذكره ابن حجر في الإصابة (4/ 151). حجاج گفت: آرى، به خدا سوگند كسى كه دندان او مانند كوه احد است و ران او مانند كوه ورقان است و نشيمنگاه او مانند مدينه و ربذه است، همانا چنين كسى در روز قيامت بزرگ و مقتدر است. سوگند به خدا، اگر تمام اهل زمين در كشتن عمار شركت كرده بودند، همگى داخل در آتش دوزخ مى‏شدند. اين داستان را ابن حجر نيز ذكر كرده است.
  29. و في الاستيعاب هامش الإصابة (4/ 151): أبو الغادية كان محبّا في عثمان، و هو قاتل عمّار، و كان إذا استأذن على معاوية و غيره يقول: قاتل عمّار بالباب، و كان يصف قتله له إذا سئل عنه لا يباليه، و في قصّته عجب عند أهل العلم، روى عن النبيّ قوله: «لا ترجعوا بعدي كفّارا يضرب بعضكم رقاب بعض»، و سمعه منه، ثمّ قتل عمّارا. ابن عبد البر گويد: ابو الغاديه دوستدار عثمان بود و كشنده عمّار. او هروقت براى ورود به مجلس معاويه و ديگر مجالس اذن مى‏طلبيد، مى‏گفت: كشنده عمار بر در است، و هرگاه نسبت به داستان كشتن عمّار از او سؤال مى‏شد، چگونگى كشتن او را وصف مى‏كرد و باكى نداشت. داستان او در نزد اهل علم شگفتى‏آور است، زيرا همين مرد از پيغمبر روايت كرده كه فرمود: بعد از من بازگشت به كفر نكنيد كه بعضى از شما بعضى ديگر را بكشند. او با اينكه اين سخن را از پيغمبر شنيده بود، اما سرانجام، عمار را به قتل رسانيد.
  30. و هذه كلّها تنمّ عن غايته المتوخّاة في قتل عمّار، و اطّلاعه و وقوفه على ما أخبر به النبيّ الأقدس في قاتل عمّار، و عدم ارتداعه و مبالاته بقتله بعدهما، غير أنّه كان بطبع الحال على رأي إمامه معاوية، و يقول لمحدّثي قول النبيّ بمقاله المذكور: إنّك شيخ أخرق، و لا تزال تحدّث بالحديث، و أنت ترحض في بولك. تمامى اين مطالب از هدف مورد علاقه ابو الغاديه در كشتن عمار و آگاهى و وقوف او بر سخن پيغمبر گرامى اسلام درباره قاتل عمار و بى‏پروايى‏اش در كشتن عمار حكايت دارد. اين مرد پيرو و همعقيده پيشوايش معاويه بوده كه به روايتگر فرمايش پيغمبر مى‏گفت: تو پيرى احمق هستى كه پيوسته حديث نقل مى‏نمايى، در حالى كه عنان اختيار از كف داده‏اى.
  31. و أنت أعرف منّي بمغزى هذا الكلام و مقدار أخذ صاحبه بالسنّة النبويّة و اتّباعه لما يروى عن مصدر الوحي الإلهي، و بأمثال هذه كان اجتهاد أبي الغادية فيما ارتكبه أو ارتبك فيه. تو خواننده گرامى به مقصود معاويه از اين سخن و مقدار علاقه‏مندى‏اش به سنّت نبوى و پيروى او از آنچه كه از مصدر وحى الهى روايت شده، داناترى. آرى، اجتهاد ابو الغاديه در آنچه كه مرتكب شد و به ورطه‏اى كه فرو افتاد، از چنين اعتقادى سست و پندارى واهى نشأت مى‏گرفت
  32. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 600-و غاية ما عند ابن حزم في قتلة عثمان: أنّ اجتهادهم في مقابلة النّص: «لا يحلّ دم امرئ مسلم يشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّي رسول اللّه إلّا بإحدى ثلاث: الثيّب الزاني، و النفس بالنفس، و التارك لدينه المفارق للجماعة». خلاصه نظر ابن حزم درباره كشندگان عثمان اين است كه اجتهاد آنان در برابر اين نص نبوى است: ريختن خون مسلمانى كه به وحدانيت خدا و رسالت من شهادت دهد، روا نيست مگر يكى از اين سه: همسردار زناكار، فردى كه مرتكب قتل عمد گردد و كسى كه دين خود را واگذارد و از جماعت جدا شود،
  33. لكنّه لا يقول ذلك في قاتل عليّ عليه السّلام  و مقاتليه و قاتل عمّار، و قد عرفت أنّ الحالة فيهم عين ما حسبه في قتلة عثمان. ولى اين عقيده را درباره قاتل على عليه السّلام  و آنان كه با او مقاتله كردند و درباره قاتل عمّار قائل نيست، و حال آنكه دانستى كه جريان در مورد اينان عين همان جريانى است كه درباره كشندگان عثمان پنداشته است.
  34. ثمّ إنّ ذلك على ما أصّله هو في غير مورد لا يؤدّي إلّا إلى خطأ القوم في اجتهادهم، فلم لم يحابهم الأجر الواحد، كما حابى عبد الرحمن بن ملجم و نظراءه؟ حال كه ابن حزم اين شيوه را در بسيارى موارد بنا بر اصلى اختيار كرده كه جز به خطاى اين گروه در اجتهادشان منتهى نمى‏شود، پس چرا درباره قاتلان عثمان استحقاق يك پاداش را روا نمى‏داند، همان‏طور كه براى عبد الرحمن بن ملجم و نظاير او روا مى‏داند؟ بلى، ممكن است عذر و بهانه آورد كه اين قاتل على است و آنان كشندگان عثمان.
  35. نعم، له أن يعتذر بأنّ هذا قاتل عليّ، و أولئك قتلة عثمان! آرى، وى در مورد كشندگان عثمان مجال و محلى براى اجتهاد قائل نيست، چه اين معنى به پندار او فقط در مورد اجتهادى است كه درست و صواب باشد، اما اجتهاد ناصواب نيز در اين مورد جارى است، چنانكه از نظر او در امثال اين قضيّه جريان دارد.
  36. على أنّ نفيه المجال للاجتهاد هناك إنّما يصحّ على مزعمته في الاجتهاد المصيب، و أمّا المخطئ منه فهو جار في المورد كأمثاله من مجاريه عنده. به هرحال، اين مرد در اثبات نظريات فاسدش خود را به ورطه نامطلوبى افكنده است، زيرا او به صحابه دشنام داده و آنان را كه در واقع كشندگان عثمان بودند، گناهكار و ملعون خوانده است، در حالى كه تمام ياران و هم‏كيشان او برآنند
  37. ثمّ إنّ الرجل في تدعيم ما ارتآه من النظريّات الفاسدة وقع في ورطة لا تروقه، ألا و هي سبّ الصحابة بقوله: فهم فسّاق ملعونون، و ذهب جمهور أصحابه إلى تضليل من سبّهم بين مكفّر و مفسّق، و أنّه موجب للتعزير عند كثير من الأئمّة بقول مطلق من غير تفكيك بين فرقة و أخرى أو استثناء أحد منهم، و هو إجماعهم على عدالة/ الصحابة أجمعين‏ الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 601--كه هركس آنها را دشنام دهد، گمراه و در خور تكفير است و اين امر در نظر بسيارى از پيشوايان به طور مطلق و بدون تفكيك فرقه‏اى از فرقه ديگر و يا استثناى احدى از آنان موجب تعزير است، زيرا همه بر عدالت تمام صحابه اجماع دارند
  38. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ -
  39. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  40. سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
  41. نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

 

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید