https://hosein128.ir- پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
حماسۀ حسینی، ج 1، ص:13دو چهره حادثه کربلا
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
- الحمد للَّه ربّ العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلاة و السّلام علی عبد اللَّه و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و علی اله الطّیبین الطّاهرین المعصومین،
- اعوذ باللَّه من الشّیطان الرّجیم:
- یا قَوْمِ انْ کانَ کبُرَ عَلَیکمْ مَقامی وَ تَذْکیری بِایاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَکلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَکمْ وَ شُرَکائَکمْ ثُمَّ لایکنْ امْرُکمْ عَلَیکمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضوا الَی وَلا تُنْظِروُنِ «1».
- موضوع بحث «حماسه حسینی» است. اول باید کلمه «حماسه» را که در زبان فارسی زیاد استعمال میشود، برای شما توضیح بدهم
- کلمه «حماسه» به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت استعمال میشود. علمای شعرشناس، منظومههای شعری را از نظر محتوا یعنی از نظر نوع معنی و هدف شعر به اقسامی تقسیم میکنند؛
- 1بعضی از منظومهها را منظومههای غنایی،
- 2بعضی را منظومههای حماسی،
- 3بعضی را منظومههای وعظی و اندرزی،
- 4بعضی را منظومههای رثایی و
- 5بعضی دیگر را منظومههای مدحی میگویند.
- دیوان و غزلیات حافظ، غزلیات سعدی و دیوان شمس تبریزی، منظومههای غنایی است؛ یعنی اگرچه هدف در اینها عرفان است ولی لااقل از نظر تشبیب، زبانْ عاشقانه است،
- سخن از حسن و بیاعتنایی محبوب است، سخن از درد فراق و درازی شب فراق و کوتاهی ایام وصال است.
- فکر بلبل همه آن است که گل شَد یارش .. گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
|
|
- در جنگ صفّین در اولین برخوردی که میان سپاه علی علیه السلام و سپاه معاویه رخ میدهد، علی روی حساب خودش حاضر نیست که شروع کننده جنگ باشد و تمام کوشش او این است که تا حد ممکن مشکلات و اختلافات را حل بکند، بلکه بتواند معاویه و یارانش را به اصطلاح روبراه بکند، ولی یک وقت متوجه میشود که آنها پیشدستی کردهاند و شریعه یعنی جایی را که میشود از فرات آب برداشت گرفتهاند.
- علی علیه السلام سعی میکند با مذاکره مسأله را حل کند، پیغام میدهد که هنوز بنای جنگ نیست و میخواهیم مذاکره کنیم بلکه مسأله با مذاکره حل بشود، ولی طرف مقابل قبول نکرد. بنابراین یا باید اصحابش از تشنگی از پا دربیایند و یا باید جنگید، جنگی که دشمن شروع کرده است.
- در نهج البلاغه است که علی علیه السلام در مقابل جمعیت، ناراحت و عصبانی از این کار میایستد و یک خطبه چند سطری میخواند.
- میفرماید: «قَدِ اسْتَطْعَمْوکمُ الْقِتالَ» اینها گرسنه جنگند و از شما غذا میخواهند اما از دم شمشیر. «فَاقِرّوا عَلی مَذَلَّةٍ وَ تَأْخیرِ مَحَلَّةٍ أَوْ رَوُّوا السُّیوفَ مِنَ الدِّماءِ تَرْووا مِنَ الْماءِ» لشکریانم! نمیگویم بروید بجنگید، بروید یکی از این دو راه را انتخاب کنید: یا تن به ذلت بدهید که آب را ببرند و شما نگاه کنید، یا اینکه این تیغها را از خون این ناکسان سیراب کنید تا خودتان سیراب شوید. «فَالْمَوْتُ فی حَیاتِکمْ مَقْهورینَ وَ الْحَیاةُ فی مَوْتِکمْ قاهِرینَ» زندگی این است که بمیرید ولی فائق باشید و مردن این است که زنده باشید ولی توسری خور.
- با این سخنان خود آنچنان هیجان ایجاد کرد که در کمتر از دو ساعت، دشمن را بکلی از کنار شریعه فرات دور کردند که دیگر دشمن از تشنگی له له میزد. ولی علی علیه السلام به سپاهیان خود گفت: شما هر روز اجازه بدهید که بیایند و آب بردارند. لشکریان گفتند: آنها به ما آب ندادند، پس ما هم به آنها آب نمیدهیم. ولی علی فرمود:
- خیر، این یک کار غیرانسانی است؛ آب یک چیزی است که هر جانداری حق دارد از آن استفاده کند. به آنها آب بدهید.
- پس معلوم شد سخن میتواند سخن حماسی باشد و سخن حماسی یعنی سخنی که
- در آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی باشد، بویی از ایستادگی و مقاومت باشد.
- اگر شعر یا نثری دارای این خصوصیات باشد، آن را «حماسی» میگویند.
- سرگذشتها و حادثهها و تاریخچهها هم اقسامی دارند.
- 1حادثههایی داریم غنایی،
- 2حادثههایی داریم اندرزی،
- 3حادثههایی داریم رثایی و
- 4حادثههایی داریم حماسی.
- یک سرگذشت تمامش فقط غناست، بوی غنا میدهد، عشق است. مجلات را شاید کم و بیش میخوانید؛ در اینها، چه حکایت واقعی، چه افسانه، چه مخلوطی از واقعیت و افسانه، همه داستان غنایی است. حالا این همه داستان غنایی به گوش این ملت برود چه از آب در میآید، من نمیدانم
- داستانهای رثایی و به اصطلاح تراژدیها هم زیاد است. صفحات حوادث روزنامهها را اگر بخوانید، اغلب از اینجور قضایا میبینید. داستانهای اندرزی هم داستانهایی هستند که در آنها پند و اندرز است. داستان راستان همهاش داستانهای اندرزی است.
- حتی شخصیتها هم اقسامی دارند. بعضی از شخصیتها شخصیت حماسی هستند و روحشان حماسه است، بعضی روحشان غنایی است، بعضی روحشان رثایی است، آه و ناله است، بعضی شکل روحشان شکل پند و اندرز و موعظه است.
- حالا که بهطور اجمالی معنی حماسه را فهمیدیم، میتوانیم در اطراف حماسه حسینی بحث کنیم.
- حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی
- آیا حسین بن علی حادثه حماسی دارد یا ندارد؟ آیا شخصیت حسین بن علی یک شخصیت حماسی هست یا نیست؟ ما باید شخصیت حسین بن علی را که برای ما یک شخصیت انسانی است بشناسیم. این مرد که ما هر سال به نام او وقتها صرف میکنیم، پولها خرج میکنیم، روزها تعطیل میکنیم، باید خصوصیاتش برای ما شناخته شود، و از جمله خصوصیات او همین است که
- آیا حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی هست یا نه؟ آیا ما باید با وجود حسین و سرگذشت او یک احساس حماسی داشته باشیم یا یک احساس تراژدی، مصیبت، رثا و نفله شدن؟.
- در اينجا لازم است مختصرى توضيح بدهم:
- شخصيتهاى حماسى كه اغلب در منظومههاى حماسى از آنها ياد شده است، جنبه نژادى و قومى دارند و اين اعمّ است از شخصيتهاى افسانهاى مثل رستم و اسفنديار و يا شخصيتهاى واقعى مثل جلال الدين خوارزمشاه در تاريخ ايران. غالباً قهرمانان يك قوم، اعمّ از واقعى و افسانهاى، از آن نظر كه انتساب به آن قوم دارند، احساسات آن مردم را تحريك مىكنند. اصولًا قهرمان دوستى و قهرمانپرستى جزء سرشت بشر است، مخصوصاً وقتى كه قهرمان، تعلقى هم به انسان داشته باشد كه انسان بخواهد به او افتخار كند. اين قهرمانهاى كشتى كه موفقيتى به دست مىآورند براستى مردم براى آنها ابراز احساسات مىكنند، يا قهرمانى كه هالتر بلند كرده و ركورد را شكسته و مثلًا سه كيلو بيشتر از ركورد جهانى بالا برده است چقدر تاج گل نثارش مىكنند، و يا براى كسى كه كشتى گرفته و با يك فن حريف خود را ضربه فنى كرده است براستى ابراز احساسات مىكنند.
- اينها به خاطر اين است كه قهرمان دوستى و قهرمانپرستى در سرشت بشر است و ضمناً او از قهرمان ملت و قوم خودش تجليل مىكند نه از قهرمان ديگرى. در كشتيهاى بين المللى، افراد هر ملت (چه آنهايى كه آنجا حاضرند و چه آنهايى كه از راديوها گوش مىكنند) احساساتشان متوجه هموطنان خودشان است كه افتخارى براى وطن و قوم خودشان كسب كنند. ما وقتى داستان رستم و اسفنديار و افراسياب و اينطور چيزها را مىخوانيم، چون مىگويند افراسياب از ما وراء النّهر و از يك ملت ديگرى بوده و رستم از ملت ايران بوده است قهراً دلمان مىخواهد كه هميشه تفوّق با رستم باشد، و افسانه ساز هم افسانهها را چنان ساخته است كه با ذائقه ما جور دربيايد، يعنى هميشه آن طرف مغلوب و محكوم و اين طرف غالب و قاهر باشد. اين حماسهها حماسههاى قومى است، يعنى اختصاص به يك قوم و نژاد معين و يك آب و خاك معين دارد.
- اما مطلب در مورد حسين عليه السلام غير از اين است. حسين يك شخصيت حماسى است اما نه آنطور كه جلال الدين خوارزمشاه يك شخصيت حماسى است و نه آنطور كه رستم افسانهاى يك شخصيت حماسى است. حسين يك شخصيت حماسى است اما حماسه انسانيت، حماسه بشريت، نه حماسه قوميت. سخن حسين، عمل حسين، حادثه حسين، روح حسين، همه چيز حسين هيجان است، تحريك است، درس است، القاء نيروست، اما چه جور القاء نيرويى؟ چه جور درسى؟ آيا ازآنجهت كه مثلًا به يك قوم بخصوصى منتسب است؟ يا ازآنجهت كه شرقى است؟ يا ازآنجهت كه مثلًا عرب است و غير عرب نيست؟ يا به قول بعضى از ايرانيها ازآنجهت كه زنش ايرانى است؟!.
- اساساً در وجود حسين عليه السلام يك چنين حماسههايى نمىتواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است…. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (حماسه حسينى(1 و 2))، ج17، ص: 28




