- ://hosein128.ir -پایگاه شخصی
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
قالَ رَبِ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً طه/ 34- 25. اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
- اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
الثالث عشر-في المشتق_في وحدة مفهوم المشتق و بساطته
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: سه شنبه ۱۴۰۵/۰۸/۱۲
مدت زمان: ۳۱ دقیقه
@doroos_ayatollahmahdavi
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم روز گذشته یه عبارتی را از صاحب فصول خوندیم در جواب محقق شریف حالا اگه بخوایم ذهنمون آماده باشه دوباره باید تکرار بکنیم که محقق شریف دو بخش کردن دو تا مثال زدن و هر دوشو ایراد گرفتن.
- و میخواستند مقصدشونم این بود که ثابت کنن مشتق بسیطه مرکب نیست گفتن اگه بخوایم بگیم مرکب است من دو تا مثال میزنم در دو مورد چرا دو تا مثال میزنم چون یک اشکال نمیتونن بشون بگیرن اول یه مثال میزنم میگن اگه اینطور باشه مشکلش اینه شما فوری مثال عوض میکنید دیگه نمیتونه مطرح میکنه دو تا مشکلی که مطرح کردند.
- الانسان ناطق رو گفتن ؛ گفتن انسان ناطق یا اینه که شما مفهوم مشتق رو میگیری یا مصداقشو اگه مفهوم گرفتی و گفتی الانسان ناطق یعنی انسان شی له النطق این شی له در واقع مرکب همون ناطقه درسته ناطق مرکب از شی له اشکالش این بود که شی چطور داخل شده در فصل شی و عرض عامه.
- عرض آنکه مقوم انسان نیست در حالی که نطق مقدم انسان شما نمیتونی بگی ناطق مرکب از دو جزئی است که یه جزءش مقوم نیست یه جزش مقومه بعد کلشم میخوای بگی مقومه این ایراد ایشون بود برای اینکه از این اشکال در بیان چی میگه میگه بگو بسیطه انسان ناطق انسان ناطق است نگو شی له چون این شی اش کار خراب میکنه تا اینطور شد برای جواب یه عده اومدن گفتن چرا میگن انسان بگو.
- وقتی گفتی زاهدان شیء له الذکر دیگه اشکال نداره که جز اول شی میشه جزء دومشم چیه زهد که دیگه هیچ کدومو قبلاً نیست که ولیکن حواسش بوده به این نکته گفته اگر ناطق بگی من اشکال اینو میگیرم که شی با شما در نظر میگیریم که میشد مفهوم اما اگه گفتی الانسان زاهک من اینو میارمش رو مصداق یعنی جز اول ظاهر شی نیست جز اولش انسانه.
- مصداق اون شی چی میشه انسان دیگه انسانیست که خب حالا جمله تو بگو بگو الانسان انسان له الذکر مشکلش چیه اینه که الانسان و انسان میشه به ضرورت چون حملش هیبت نفس دیگه در حالی که دنبال انسان انسان چی هست خاصه چطور میشه که مرکب بشه از دو جزء جز اولش به ضرورت.
- حملش جز دومش اراذل خاص بازیگرد برای اینکه از اشکال در بیام چی بگیم بگیم بسیطه مرکب این سخنی بود که دیروز چقدر روش حرف زدیم و عرض کردم باید اینا رو رو تخت جلوتون باشه یا قلم و کاغذ داشته باشید یا کتاب جلوتون باشه ببینید چیه محقق صاحب فصول رضوان الله تعالی علیه اومدن دو تا جواب دادن گفتن ما شق اول و جواب میدیم شق دوم هم جواب میدیم.
- شق اول این بود که انسان ناطق میگرفتند و جز اول و مفهوم میگرفتند نه مصداق و محقق شریف گفت اگه مفهوم گرفتی به مشکل این میخوری که این شی چطور شی اومده داخل نطق قرار گرفته و اینا جمعش نمیشه عرض شود که خوب جوابی که صاحب فصول گفتن شی اما اونایی که منطق میخوند.
- قبول ندارند و فقط یه جزشو میگن فصله همون نطقشه نه ناطق وقتی اینطور شد یه بحث تمام میشه حل میشه منتها دیگه اگر که ناطق شما ورش میداری نطقش میکنی خب اینو زود ازش رد میشی یا بعد نتیجه میگیری آخوند خراسانی رضوان الله تعالی علیه همینو رد کردن گفتن تو منطق فلسفه اگه میگه فصل انسان ناطقه ؛ نطق که نمیگه که ناطق داره میگه ناطق میگه فصل شما اجازه ندارید نطقش بکنید.
- بحث دیروز ماست فصل انسان است نه به عنوان ناطق را داره حمل میکنه بر حیوان جنسه حیوانات توجیه بکنه حیوان که همش ناطق نیست حالا چی میخوید بگه این شکل داره چون داره به این حمل میشه هم نیاز داره به اینکه این رو مشتقش کنه.
- مصدر اینه که فصل انسانش نمیکنه حیوان که انسان حیوانات حیوانات حمله بر انسان میکنیم به اعتبار جنس که جنس دارای افراد مختلف حقیقتش حواستون باشه مختلف الحقیقه است وقتی مختلف بود یعنی اعم از انسانه.
- چون اعمه و انسانم توش داخله شما داری حمله براش میکنی در حیوان حمله بر انسان میشه ناطقم حمله بر انسان میشه نه حمله بر حیوان اما فرمایشتون با امام علیه السلام جور در میاد شما انسان بگو که فصلش نطقه جواب آخوندا حالا باید حل کنیم آخوندا میگن نخیر اونایی که گفتن ناطق کل ناطق گفته نمیتونه به همش بزنید صاحب فصول جواب اولشونه که دادن رفتن سراغ جواب دوم جواب دوم را هم.
- حل کردن گفتن که این آقای محقق شریف فرض کرد الانسان زاهکن اینطوری تصور کرد مثال عوضش کرد و گفت مصداق زاهکو میگیم زاهد دو جز داره جز اول شی نیست جز اولش انسانه اینطور میشه الانسان ذاهکن جز انسان شریف چی بود.
- این بود که تا نگی الاسان ؛انسان له الذکر جز اول که انسان است حمل بر انسان وارد میشه به ضرور است گفتیم ماده قضیه همون نسبت رو میگن نه جهت که اون لفظی که دال بر نسبت اونو ما کار نداریم ماده شو داریم ماده هر قضیه یعنی نسبتی که تو قضیه است نسبت الانسان و انسانون چیه نسبت به ضرورت در حالی که دنبالش میگید که له الذکر بالاخره این ماشین باریکه داره میره اگه فرض کنید.
- خودش با سرعت ۱۰۰ کیلومتر دارد میره باری که بهش چسبونده چی میشه نمیشه که اون ۸۰ کیلومتر برت که اونم داره با ۱۰۰ تا موتور نداره اما چسبش به اون دیگه وقتی میگه الانسان ضاحکم اولشو به ضروره میگیم خب جزء دومشم میچسبه دیگه مشکل همینه که جز اولش میگه الانسان باضرور انسان شلش کنیم بارش جدا کنیم لهکش قابل انفکاکه.
- اما انسانیت بر انسان به ضرور است عرض شود که این مشکلو ایشون مطرح کردن بعد میگن که ما برای اینکه مشکل حل بکنیم ما برای اینکه مشکل حل بکنیم میگیم الانسان زاهک مجموع مقید با قید روی هم رفته داره حمل میشه به انسان تفکیکش نکن بلکه بگو انسان له الذکر همشو در انسان.
- روحم رفت رو هم رفته چی میشه میشه نسبت قضیه میشه ممکنه میشه دیگه به ضرور نیست این بحث خیلی جالبه باید یه مقدار روش فکرم بکنیم مثلاً باری که مثال زدما اینطور میگن میگم اگه این قطار هیچی واگن اینا بهش وصل نبود با سرعت ۱۰۰ تا میرفت الان که بارش بسته شد قبول دارم که سرعت واکنش یعنی نمیتونه منفک بشه اما سرعت کم میکنه.
- یعنی وقتی بیست و واگن بهش چسبوندی دیگه سنگینی چی میشه رو هم رفته یعنی اون موتوری که تنها صد تا میره با ۲۰ تا واگن حالا داره ۶۰ تا میره دیگه زورش بیش از این نمیرسه چرا رو هم رفته داره میره جلو منفک نیست اما ۱۰۰ تا هم نیست دوتا رو با هم بگو چیه ۶۰ حالا تو شصت بگو منفک نیست اشکال نداره حالا الانسان انسان له الذکر انسانش تنها نگو بگو انسانی که له ذکر رو هم لفظش بکن حملش کن بر انسان.
- بگو انسان کیه انسانیست که دارای ذهن است رو هم بگو انسانیست که دارای ذهن است به ضرور نیست میشه چی عرض شود که خیلی هم عبارتهاشون قشنگه میگه که شما تو محمول یه مقید داری یه قید داری اینا رو روش توجه بکنید یه مقیده یه قیده مقید چیه انسان قیدش چیه له الذکر.
- مقیده یعنی زنجیرش کردی به قید منفجر نیست که وصل به قیده وقتی وصله به قید شد قیدو میخوای نمیتونی منفکش بکنی به اصطلاح ثبوت الغیره لمقید لازمه نمیتونه که اینو تفکیکش کنی که بعد میگه که حالا مقید و قید رو رو هم رفته حملش کن بر مبتدا روح هم رفته که حمل میکن نمیتونی فقط مقید بدون قید بگی.
- مقید مقید معنا کن یعنی چی یعنی قید زده شده قید زده شده یعنی قیدشم دنبالش بیاد مقید به وصفه وصفشم چیه له الذهکه این خلاصه جناب آخوند میدونید با صفاصله بالاخره ارتباط خوبی با هم دارند رضوان خدا در هر دوشان هر وقت سخن صاف و رد کنن کلام نمیپسندن کلام ایشون فردا خب بالاخره اهل تحقیق و شخصیت های.
- بزرگ نجف بودن اون زمان معاصرن هستند که ایشون میفرمان صاحب کفایه در رد صاحب فصول میگن که ما میتونیم بگیم ثبوت غیب ضروری نیست این ضرر نزنه به دعوای انقلاب و هنوز اون انقلابی که محقق اند به عنوان اشکال هست میتونید بگید منقلب شده چرا آخوند میگن دو حالت داره.
- مایع مبتدا داریم یه خبر یه موضوع داریم یه محمول داریم الانسان زاهد ترجمه بکنیم ما راجع به زاهک داریم حرف میزنیم که محمول هست میگن این محمول و دو جور شما میتونی بگویی یا بگو محمول ذات مقید است ذات مقید و قیدش خارجه اینا اگه اینو بگید اشکال خیلی واضحه که هست پس چی میشه الانسان انسانا اون له زکره.
- اگه شما اینطوری بری جلو قطعاً نسبت چی شده منقلب شده یعنی نسبت قضیه اول الانسان له زکر کن بود بالامکان حالا شد چی الانسان انسان میشه به ضرورت تو این صورت ممکنه شما فوری بحث راعوضش کنی بگی نه اینو من قبول نداریم و میریم سر شقه دوم فعلاً باید اینو بپذیرید که آخوند هر دو وجه رو جواب میخوان بدن وچه اولش زیاد اشکالی نداره زود جواب داده میشه.
- اما صورت دوم این است که محمول را مقید بدانیم به ما هو مقید به ماه و مقیدا یعنی با قیدش همون قطعاتی که گفتم این موتورش که اون جلو هست با توجه به اینکه ۲۰ تا واگن بهش چسبیده با قیدش اینجا هم میگیم الانسان انسان له میچسپه اون عبارت های سبز هم همینه تقیدون جز و خارجی این تقید جز.
- وقتی میگید که انسانی که مقید به زهکه همین که میگید که یا تو فارسی یه کسره بهش میزنید دیگه غلام ضعیف کسره این کسره داره چیکار میکنه داره یه تقید بهش میچسبونه یعنی غلام تنها نیست غلام وابسته به او این تقید میشه جز اما خود قید مضاف الی خارج که داخل غلام که نیست که قید خارجه اما تقید هم نگفت خارجه دیگه جزء مضاف.
- یه تعبیری هم اینجا دارن این تعبیرم دقت بکنید که میگن ما یه عقد موضوع داریم یه عقد محمول داریم این اصطلاحاتم باید باشه خوندید اینا را یعنی وقتی میگه انسان زاهدا عقل موضوع ما اینه که موضوع خودش یه قضیه است محملم یه قضیه دیگه موضوع ما میشه انسان انسانی که انسان است ذاهک است و خود خودش یه قضیه جدا میشه و اون چیه میگید انسان له الذکر اونم یه قضیه است.
- ظاهر باید با قواعد موضوع با موصوف باید قواعد را تطبیقش بدی معنا رو نگاه میکنیم به عکس همین نکته همینه که اینجا که میرسه یک محقق یا اینورو نگاه میکنه یا اونور همون تغیدون جز اونو یادتون نره که قید خارجه اما خارجه دلتو خوش نکن نگو که اینا چون جداست پس ربطی هم با هم نداره نمیتونیم بگیم تقید جزء است خود این آقا
- کنارهم مشترکشو حذف میکنیم چون تکرار این دو تا انسان این وسطا حذفش میکنیم انسان انسانو لحاظه یا انسان بعدی زاهکش میکنه موضوع داریم پس یک محمول داریم تو کفایه انسان الانسانسان جدا شده باشید هی هم تکرار هم شده تمامشان اشتباهه بحث ما تو ذهن که.
- بنابراین اینطور میشه من تمام عبارتها رو اصلاحش میکنم میگن دو تا قضیه داریم قضیه عقد موضوع ما شدن انسان انسان نسبتش میشه ضرورت بعد دومیشو میگه الانسان له النطق اینو باید اصلاحش کنیم ذکر له بگید این میشه ممکنه که گفتیم به ضرورت و خلاف مرادشون هست.
- اوصاف قبل از اخبار قبل از که علم با صاف داشته باشید چیه اوصاف اخبار اما بعد از که علم پیدا کردید اوصاف این یعنی چه اینم یه مطلبی است اینا تو منطق نبود این مطلب اما منطقای قدیم این بحثا بوده که مثلاً میگید که طلاب رو اکران بکنه چرا چون عادلند اگر عدول و شما ندونید عدالت طلاب ندونید.
- اوصافی که علم بهشون نیست میشه اخبار چی میشه میگید از طلابو عدول به شکل خبر میگید خبر میده تا طرف مقابل اینو بفهمه اما اگه کسی عدولشو بدونه دیگه من خبر نمیدم که چی میگن میگن طلاب العدول یجب اکرامه یه اخباد نمیدن به عنوان عدول عدول صفت میارن چرا چون مخاطب میدانند این فرق صفت و خبره که بستگی به ذهن مخاطب داره اگه نمیداند.
- وصل را به شکل خبر میارن اگه میداند نخیر دیگه خبر رو به شکل وصل میارن چی قرینه نمیخواد که این گوینده ذهن مخاطب نگاه میکنه آ دو جور میگه اونجایی که میگه طلاب عدولن این چیه اونجا که مخاطب میدونه عدالت من دیگه اجازه ندارم.
- اینجا باید خبرو به شکل وصل بیارن به شکل وصل یه الو سلامش در بیارم میگم از طلاب العدول و بعد مثلاً یه یجب اکرام میگن که طرف مقابل اکرامشو نمیدونه میگم واجب خب حالا اینا رو برای چی میگن برای یه بحث از شیخ ابن سینا میگن اونجا شعر که میگن ابن سیناست که ایشون میگه که عقد وزن ینهلی قضیة مطلقت.
- وقتی میگی مثلاً همون مثال خودمونو باز میگیم یا الانسان ضاحکم عقد موضوع ما که میگه انسان انسان میشه مطلقه عامه مطلق عامه یعنی در یک زمانها که انسانیت برای انسان صدق بکنه دیگه تمامه و میتونیم ما بگیم انسان انسان ممکنه در مقابل ممتنع قضیه ممکن است یعنی همین که ممتنع نباشه میتونی بگیسان انسان.
- دوتا نظریه از زیادم تاثیری تو بحث ما اینجا نداره چون میگم اینا رو بگیم بحث اصلاً خارج میشیم و میگیم چی داشتیم میگفتیم باید بحثو نگاه بکنیم که ما میخواستیم ببینیم الانسان زاهدون آیا انقلاب قضیه شده یا نشده خب ما حقیم گفت انقلاب شده آقای صاف و گفت نشده با اون جوابی که داد گفت مقید با قید رو هم که حساب میکنیم نشده آخوند میگن نخیر شده.
- حالا میخوایم اینو اثبات بکنیم که انقلاب نسبت شده است میگن که شما یه مثال میزنیم میگیم کل کاتبن متحرک الا اصابع موضوع ما چیه کل کاتبه این کل کاتب موضوع ما یک عقد موضوع داره عقد موضوع میگن ذات موضوع است به وصف خود عنوان یعنی همون عنوان کاتبیت روش بیاد با چی میگی میگی کل شخص اینطور میشه کل شخص یکون له الکتاب.
- ما این عقد وضع ما این میشه کل شخص یکن له کتاب عقد وضع ما حالا عقد حمل ما چیه مطهر کلاسابه باز دوباره تکرار میکنم اون عقد موضوع یا به شکل چیزای شیخ حالا ما شیخ توصیه میاد تو ذهنمون اینجا ابن سینا منظور هست طبق نظر ایشون مطلقه عامه طبق نظر فارابی قضیه ممکن است.
- خوب نتیجه چیه آخوند میگن که بالاخره اینجا مشکل پیدا کرد و شد الانسان زاهدون این نسبت عوض شد و حرف محقق شریف درسته نه حرف شود که در نتیجه ما حرف صاف و بهتر اینجا میپسندیم حرف صاف و چی بود گفت الانسان کاتب.
- اینجا مرکب از دو جزئه و جز اولش که انسان است مقید به قیده خود قید خارج است ولیکن تقید به غیر این داخل انسانه لذا همونطور که من مثال واگن زدم به خاطر همین بود این واگن رو در حالی که چسب اون موتور حالا میگید که موتور داره با سرعت ۱۰۰ تا میره حالا واگن به چه سنی داره میره نمیتونی بگی تقید پیدا میکنه به واگن تخیل.
- قطعاً آثار خودشو داره یکی از آثار اینه که سرعت میکنه ۵۰ تا میکنه نکته دیگهشم اینه که اینا از هم جدا نیست قبلا جدا بود اما حالا دیگه جدا نیستند وصل و من یه مثالی آخر بحث قبلمون زده بودم که گاهی وصل مال موضوع نیست مال متعلقشه جا نی زیدون بعد میگم را که ابو وقتی میگم را که خیال میکنید را برای خود زید آوردم و تعجب هم میکنید که پس چرا ذکر معرفت.
- صفت اشتراک پیاده بود اما تو ظاهر عبارت را که مال زیده چون مال زیده گاهی میگن قواعدشو باید رعایت بکنی باید بگی الرا باید معرفه بیارید چون مال زیده این تو ظاهر مال زیده اما معناش معنای را که بیاد مال کیه مشخصه میگه را پدرش ذیل اصلا نشسته اینجا چیکار کنیم ظاهرا نگاه میکنیم.
- این انسان مقید به زهک است تا گفتیم مقیده پس نمیتونه جداش کنیم یه زنجیر میاری به هم وصلش میکنی وقتی به هم وصلش کردیا انسان از اون حالت تیزیش میاد پایین چی میگی میگی انسان به تنهایی اگه حمله بر انسان میشد میشد به ضرورت اما الان انسان مقیده به ذهک دارم میگم تکرار میکنم انسانی که دارای ذهن کرد رو هم رفته با این قیدش اگه خواست حمل بر انسان بشه دیگه بزار ضرورت نیست.
- خوب با جمع همه حرفها نتیجه میشد که مشتق مرکب میشه و بالاخره ما هر کاریش بکنیم یه ترکیب توشه و اون اشکال محقق شریف که هست جواب صاحب فصول ما اینجا میتونیم براش بدیم صلی الله علی محمد.الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»




