درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول الثالث عشر-في المشتق_إستدلال القائلین باالأعم_جلسه۵ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: دوشنبه  ۱۴۰۵/۰۸/۱۱ مدت زمان: ۳۳ دقیقه @doroos_ayatollahmahdavi

-  ://hosein128.ir -پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

قالَ رَبِ‏ اشْرَحْ‏ لِي‏ صَدْرِي‏ وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‏ وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً طه/ 34- 25. اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

الثالث عشر-في المشتق_إستدلال القائلین باالأعم_جلسه۵

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: دوشنبه  ۱۴۰۵/۰۸/۱۱

مدت زمان: ۳۳ دقیقه

@doroos_ayatollahmahdavi

کلیات خمس

  1. نوع؛ مفهومی کلّی است که بیانگر تمام ذات یا حقیقت مصادیق است. برای مثال وقتی گفته می‌شود «این چیز طلا است» یا «آن حیوان اسب است» طلا تمام حقیقت شیء نخست و اسب تمام چیستی شیء دوم را بیان می‌کند، بنابراین هر کدام از دو مفهوم کلّی طلا و اسب «نوع» است.
  2. جنس؛ مفهومی کلّی است که بیانگر بخشی از حقیقت شیء و اعم از آن است؛ مانند مفهوم کلّی حیوان نسبت به انسان و شتر.
  3. فصل؛ کلّی ذاتی است که یک نوع را از سایر انواع داخل در یک جنس متمایز می‌کند، مانند ناطق که در جنس حیوان موجب تمییز انسان از سایر انواع حیوان است.
  4. عرض عام؛ مفهومی کلی است که خارج از حقیقت شیء و در عین حال مختص به افراد آن نیست، مانند «راه‌رونده» نسبت به انسان.
  5. عرض خاص؛ مفهومی کلی است که خارج از حقیقت شیء و در عین حال مختّص به آن است؛ مانند «خندان» نسبت به انسان.
  6. با توجه به تعاریفی که بیان شد، می‌توان این کلیات پنج‌گانه را در دو دسته کلی‌تر قرار داد. یک دسته کلیاتی که بیانگر ویژگی ذاتی و اصلی مصادیق خودشان هستند و دسته دیگر کلیاتی که اینطور نیستند. دسته اوّل را «ذاتی» نامیده‌اند و شامل «نوع»، «جنس» و «فصل» می‌شود؛ دسته دوم را نیز «عَرَضی» نامیده‌اند و شامل «عرض عام» و «عرض خاص» می‌شود.

 

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم بحث امروزمان در اثبات بسیط بودن مشتق یک جمله‌ای رو محقق شریف فرمودند قبلاً هم چند ماه پیش از محقق دوانی هم نظیر این بحثو داشتیم حالا اینجا کفایه از محقق شریف نقل میکن.
  2. محقق شریف یه صحبتی کردن برای اثبات بساطت مشتق مرحوم صاحب فصول اومدن جواب ایشونو دادن صاحب کفایه رضوان الله تعالی علیه نمی‌پذیرند جوابشون رو و خود جواب دیگری رو میدن این فهرست بحث امروزه یه مقدارم باید دقت بکنیم چون تخته نیست که من اینجا بنویسم خود شما بنویسید
  3. محقق شریف در حاشیه شرح مطالب ایشان اونجا بیان کرده که مشتق بسیط است و منتزع از ذات مثلاً وقتی می‌گیم زیدان ضارب ؛ قاتل ؛ ناطق ؛ ناطق از خود ذات گرفته شده منتزع ذات است منتها اینطوری از این حیث.
  4. که اون ذاته متلبس شده به یه مبدعی به نام نطق به نام ذکر چون متلبس شده شما اومدید جمعش کردید ذات رو با اون مبدا مرکبش کرد یا میگی ناطق زاهدان خب حالا که ما میگیم مرکبش کردید ایشون قبول ندارد ؛ مرکب را توجه بکنید که ناطق در واقع مرکب از دو جزء ذات است که متصف به یه مبدائی است.
  5. وقتی میگیم زید الناطق اگر بگید معناش اینه زیدون شیون له النطق یا بگید زیدون موجود فرق شیون با موجود؛ یکیش مفهوم یکی مصداقه هر کدامشو بگید شریف یه ایراد می‌گیره خوب دقت کنید دوباره تکرار میکنند در صورتی که مرکب بگیریم اینطور میشه ایشون میخواد ثابت کنه که مرکب نیست بسیطه تو فارسی هم چی میگیم.
  6. زننده با یک کلمه میگیم این دو کلمه نیست اما دقت که می‌کنیم با یه دقت ضارب چیه یه بخشش کسی که ضرب دارد متصف به ضرب اونچه مرکب تمام مشتقات همینطور یه ذات داره آیا مرکب است یا بسیطه میفرماید اگر گفتیم مرکب است من اشکال به میگیرم.
  7. اول اشکال رو مثال زید الناطق میریم جلو ناطق ؛ ناطق فرض کنید مرکبه جز اولشو مفهوم بگیرید مفهوم تو فارسی می‌گیم چیست مصداقشو نمی‌گیم که اون انسان باشه اون یه چیزیست شی لهن نطق ؛ شریف میگه اینطور گفتی من ایراد بهت میگیرم میگم شی بادخولش در نطق با هم تناسب نداره چون نطق فصل شی فصل نیست که شی چیه عرض عامه عرض عامه اونم عرضش که عامل جمیع موجودات همه موجود چیز تو عربی خوب آیا عرض عام میتونه داخل نطق بشه نطق فصله فصل یعنی چی فصل توضیح بده تا شی نداره ف فصل یعنی محقق.
  8. یک حسه از جنس محقق شعر محقق یعنی ذاتیشه جنس مثلاً حیوانه شامل انسان و حمار و بقره همین میشه شما یه حسشو می‌خواید تحقق خارجی بهش ببخشی با چی این کارو می‌کنی با فصلش با اون حیوانی که گفتم ناطق شاهد نیست ناحق نیست ناطقه چیکار میکنه دیگه حس از حیوانات که انسان ها باشند و.
  9. تحقق وجودی بهش میده فصل؛ فصل یعنی فاصله میندازد بین این نوع و نوع دیگه اما محقق نوام هست عرضش نیستا محققه اینا رو خوب روش بررسی بکن و بعد ببین تو کلمه ناطق میتونی جز اولش رو که ما میگیم چیز آیا میتونی بگی یا نه نمیتونی شی اینطور میشه ناطق بخوید ترکیبش بکنی میگد مرکب از دو جزء
  10. جزء اول شی. جز دومش نطق و شی یعنی تو فصل تناسب نداره حالا که اینطور شد پس چی بگو بگو از دو جز نیست بلکه بسیط  نگو شیء له خب این مال اینکه خوب دقت کنید فرمایش ایشون دو بخش داره بخش اولش این بود که این ناطق را مرکب بگیرید از دو جزء جزء اول و مفهوم شی بگیرید مفهوم.که ما گفتیم مفهوم گرفته یعنی چیزی که حالا یه کسی فرار می‌کند از این میگه به جای مفهوم مصداق بگیر وقتی میگه زید الناطق ؛ ناطق میشه جز اولش مصداقشه مصداق انسان درسته انسان چیه انسانی است که دارای نطق است دیگه اشکالی نداره یا بگید وجودیست که وجود و حمله وجودی است که دارای نطق است این دیگه عرض عام آن نیست بلکه تناسب داره با فصل.ایراد ندارد دیگه مثال گرفتی من مثال عوضش می‌کنم وقتی نتونست جواب بده تو مصداق مثال عوض به جای الانسان و ناطق که عوض میشه حالا میگه ببینم جز اول زاهد چیه جز اولش انسان شد دیگه میشه انسان انسان له ذکر درسته اشکالش چیه اشکالش اینه که.
  11. حمل انسان بر انسان حملش چیه حمله ضروریه به ضرور است که حمله شی بر نفس است دیگه در حالی که حمل زکر بر انسان چیه این جزء خواص او جزء عوارض اوئه جز ذاتیات نیست چطور شده موضوع شما الان انسانه محمولتون چیه دو جزء داره انسان انسان له ذکر.موضوع ما الانسان محمول ما مرکب از دو جز است لو فرضنا ترکیبه ترکیب نیست
  12. اما اگه فرض کنیم ترکیب به این مشکل برخورد می‌کنیم که جز اولش که انسانه هم شد بر موضوع انسانی همش چیه ذات انسان به ضرورت این.قطر نسبتش نسبت ضروریه که بهش میگن ماده قضیه اول گفتن ماده قضیه یعنی نسبت تو قضیه چیه اون لفظی که دلالت بر اون نسبت می‌کنه به اونا ماده بهش نمیگن اونا جهت بهش میگن اصطلاحات باهاش آشنا باشید تو منطق خوندید اینا رو خب الانسان زاکر اگر فرض کردیم مرکب از دو جز است جز اولش که همیشه برای انسان به ضرورت جز دومیش که جز عوارضه.
  13. یه بار دیگه خلاصه کلام محقق شریف این شد؛ که میگه وقتی مرکب بدانی ناطق را یا زاهک رو به دو تا مشکل برخورد می‌کنی علت اینم که میگه دوتا چون معلوم نیست جز اول ناطق رو مفهومشو می‌گیره یا مصداقشو لذا می‌دوزید به عهده شما میگید کدومشو میگی اگه شما رفتی قسمت اول بالاخره یا میگه مفهوم اگه مفهوم گفتید میبرهتون تو مثال ناطق و گیرتون میندازه.
  14. اگه مصداق گرفتید می‌بردتون تو مثال زاهد و گیرتون می‌ندازه هر دوشم اشکالش متفاوته اینطوریه این کل بحث شریف اینه خب وقتی که نه مفهوم رو تونستی بگیری نه مصداق را در حالی که اشکال تویک جا نیست تو دو جاست وقتی نتوانستی میگه برگرد و بگو مشتق اصلا بسیطه است گفتگو نداره چون تا گفتیم مشتق مرکب از دو جزئه اون جزء اولش.
  15. هرچی بگی چه مفهوم بگی چه مصداقی تو بعضی مشتقا مفهوم به مشکل برخورد می‌کنه تو بعضی مشتاق برخورد می‌کنه و نمی‌تونی جواب بدی این خلاصه کلام ایشون صاحب فصول رضوان الله تعالی علیه محمد حسین خیلی ایشون مفصلی دارند کتابشون اگه ببینید کتاب قدیمی ماشاالله چه حوصله ای داشتن حقیقتا.
  16. 3 زحمت می‌کشیدند و چه دقت‌هایی می‌کرد حالا ایشون اینجا چی گفته گفتن ناطقا که شما میگی تو عرف منطقیین اصلاً ناطق چه فصل نیست که اون نطق فصله یعنی اون مبدا مسئله حل شد لذا تو فلسفه نمی‌دونم تو حالا منطق هرجا که می‌خونید میگید که فصل چیه میگن اونجا میگن ناطق فصل انسانه.
  17. اما به اعتبار نطقشه خب نطق که دیگه مرکب نیست که نقطه تمام میشه دیگه این خلاصه مختصر بیان کرد زود مسئله را حلش کردن فصل برای انسان چیه فقط اون مبدا اسم مجرد از ذات نگو شیئون له شی بردار نطق تنها که فصل انسانه عرض شود که این جواب ایشان اما صا ب کفایه قبول ندارن جواب صاف فصول را
  18. وصاحب کفایه .میگه  یعنی شما دارید تصرف می‌کنی تو ناطق در حالی که راضی نیستند فلاسفه یا منطقی اونا خود ناطق میگن فصل انسان شما حق ندارید تصرف توش بکنی بگی که منظور از ناطق ؛ نطق نخیر باید بگه ؛ ناطق خب وقتی ناطق گفتی جواب صاحب فصول دیگه میره کنار میگه ظاهر کلام منطقی ناطق را میگویند فصل نگفتن نطق خب وقتی گفتیم ناطق دوباره محق شریف ایرادش زنده میشه.
  19. ناطق آیا مرکب است یا بسیطه اگه بگید بسیط ؛ مرحبا به ناصرنا خوب شد که گفتی منم همینو میگم اما اگه گفتیم مرکب است اشکال میاد در جمله میگه تو جمله میگه الانسان شی له الناطق وقتی ناطق ترکیبش بدی ترکیبش اینه دیگه جز اول شی جز دومش نطق و همه شی بر انسان میشه عرض عام اما نطق حملش بر انسان چیه.
  20. فصل مقدمه اصلا تو خود ناطق چطور فرو برده تو نطق چطور اینا رو کنارش گذاشته اینا با هم جمع نمیشه و که گفتیم فصل باید محقق انسان باشه خب اگه محققشه باید ذات انسان را درست بکنه نه عوارضش شما تو ناطق نصف اولشه عوارض انسان را درست کنه نصف ذاتی انسان درست میکنه خیلی. واضح است که این اشکال داره خب جناب محقق خراسانی رضوان الله تعالی علیکم شما که دارید میگید ناطق رو تصرف توش نکن ناطق همون ناطق بگو جواب شریفو چی می‌دید بالاخره ناطق اگه بخواد مرکب از دو جز باشه را جز اولش غرض عام رفته تو فصل حقیقی چطور میشه که بخواد انسانی که میخواد وجود خارجی پیدا کنه.
  21. با ذاتیاتش وجود پیدا کن نه با عوارضش ؛عوار چیز که اگرم نباشه انسان هست لباس منه رنگ منه نمی‌دونم وزن منه قیافه منه این عوارض باشه یا نباشه من هستم اما ذاتیات من نه اگه جنس من یا فصل من نباشه فوری معلوم میشه اونا بخاطر ذاتیاته چطور میشه تو ناطق شما دارید مرکب از دو جزش میکنید که جزو اول شی جز دومش نطقه میگه شی له ال.
  22. مجموع ناطق محقق یک حس یا از حیوان است به نام انسان جناب محقق خراسانی میگن من یه جا دیگه میرم و اون اینه که میگم شما اشتباه می‌کنی که ناطق رو به عنوان فصل معرفی می‌کنیم این اشتباه از ذهنت خارج کن هی داری میگی که ناطق نطقش ذاتی انسانه اینا قبول نداریم ذاتی نیست که نطق هم عرضیه.نطق
  23. من در توضیح فرمایش آخوند که توضیح خوبیم باید اینجا ما بدیم دو تا جمله عرض می‌کنم اینا رو روش فکر بکنیم ببینید وقتی میگن انسان ناقص را می‌خوام یه ذات یه انسانو معرفی بکنم که شامل حیوانات دیگه نشه چی میگن میگن ناطق اون چیزی که معنایی که از ناطق تو ذهن منه چیه یعنی چه ویژگی در انسان که او را از مرغ و خروس و چهارپا و اینا جداش میکنه چه ویژگی توشه میگم یه چیزی خود منم نمیدونم چیه.
  24. یه چیزی توی انسانه که او رو ممتازش می‌کنه از حیوانات چیه هرچی فکر کنم اونایی که متوجه نیستند نطق یا نطق ذاتی انسان نیست حالا کسی فرض کنید لال باشه از انسانیت میفته خب گیر میفته میگه پس چی بگیم یه توجیه دیگه میکنه میگه منظور از نطق بالفعل که نیست که قوه میخواد شامل لال هم بشه میگه قوه شده.
  25. آخرش نمیتونه حل بکنه می‌گیما اصلا این نطقو به عنوان ذاتی انسان معرفی نکن بگو تو وجود انسان یه نیروییست که این نیرو من نمی‌دونم چیه که این نیروی توانایم به شخص که لازمه اون نیرو اینه که نطق میکنه اون نیرو میشه فصل این نطقه میشه لازمه اون نیرو این خلاصه حالا این نیرو چیه میگن لای حقیقت اصلا حقیقت حقیقت شما نمیدونید چیه یه چیزی دیگه.
  26. یه خاصیت خاصیت خاصیت گفته بود که بستم آزاد الحب چیه گفته سما که مشخصه اشاره به زمین کرده ذاتم باز معنیشو بلد نبود هیچ کدوم بلد نبودن سما رو که گفت معناش معلومه سوال نکن ذاتم گفته جد ما قائل به ذات اینا نبود اینا رو منم قائل نیست اما نمی گفت چی حرف نزن جد مثلا ذاتی وجود نداره.
  27. چیه ظاهرش معلوم نشه این بنده خدا هم اینطوریه جناب محقق خراسانی فرمان ناطق نگو خود نطق فصل انسانه فصل حقیقی گفتیم چیه ذاتی انسان است که محقق یه بخشی از حیواناته اگه ما مثلا ما میلیاردها حیوان داشته باشیم یه بخشش انسان است باید محقق این باشه که ممتازش بکنه از حیوانات.
  28. خونده بودید که ناطق فصله فصل نیست بلکه یه چیزی تو انسانه یک حقیقتی حالا من اسمشو عوض کردم حقیقت یه بار میگم خصوصیت یه بار میگیم نیرو یه ویژگی یه صفت یه چیزی تو انسان که تو گنجشک نیست تو اصل نیست و و حالا اون چیز چیه خودتون میدونید اما نمیتونید هم بیان بکنید.
  29. فکرتون هست بزار انسان تو قالب هر موجودی ببینید یعنی کوچیکن که انسانه حالا ولو یه انسان غیر متعارف باشه اصلاً قدش مثلاً ۲۰ سانت دیروز نام قدیم انسان گذاشته بود ۲ متر و ۲۰ سانت بود پهلوش مهدیه وایساده بود کل این بود رفته بزرگ‌ترین انسان قوی هیکل نمیدونم کله فکش.
  30. ناتمام رکورد شکسته تو کل دنیا وجود این چقدر بزرگه می‌خوام بگم در حالی که غیر متعارف آخرش همه میگن یه انسانه کلاغ نیستا خب چی چی باعث شده که میگه انسانه نمیتونی بیان بکنی منطق این گفتن نطق آخوند میگن نه نطق نگو نطق که دلیل واضح است که نطق عارض انسان حالا بچه که به دنیا میاد که نطق نداره که اما شما میگه انسان نطق هم نداره وقتی نداره مجبوری بگید.
  31. مثلاً منظور از نت استعدادش این استعداد اینا هرچی بگه آخرش فصل نیست اینا توجه بکنید فصلا به ذاتی یک شی باشه و ذاتی یعنی تا نبود اون شی اصلا میفته از اون حقیقتش الان نطق تا بیاد کنار باید بیفته خب نمی‌افته مجبورید بگید فصل یه چیز دیگه غیر نطقه و هنوزم کشفش نکردن میگن چیه که انسان حتی رنگ نیست لذا اگه یه انسان سیاه چهره ببینم شک ندارم یعنی.
  32. کوچیک باشه بزرگ باشه چاق باشه چاق غیرمتعارف نمی‌دونم لاقه قرمز اصلاً یه ویژگی تو انسانه که اینو مونتاژش می‌کنه از حیوانات اما نمی‌دونه خب حالا ندونستن ضرر نمی‌زنه اما می‌دونیم یه چیزی هست که باید باشه تا اینا بهش بگه هذا انسان اون میشه فصل او بعد می‌گفت اون چیزه که نمی‌دانیم چیه لازمه اون اینه که تو ظاهر حرف میزنه موجودات دیگه بلد نیستند حرف بزنن یا اگر خیلی زور بزنن بلبله.
  33. چهارپاش کلمه رو یاد می‌گیرم اما مثل انسان نمی‌تونه نطق بکنه انسان خودش حرف میزنه با انواع کلمات یک جمله‌ای را از محقق سبزواری ما اینجا نقل کردیم معرف الوجود شرح الاسمی وجود تعریف بکنیا نمیتونی حقیقتشو بگی که بگی این جنس خود وجود الان تعریف کنید نمیتونید میگه هر چی میگید وجود میخوید بگید چیه شرح الاسمه همینطور این اسم وجود و توضیح میدید.
  34. اما توضیح دادن غیر از اینه که جنس و فصلو بیاری و لیس بالحد ولا بارسمی این معرف نه حد نه رسم است بعد می‌فرماید مفهوم هو مفهوم وجود مفهوم هو من اعرف الاشیا میگن وجود یعنی چه که معلومه عرب نیاز به تعریف نداره وجود می‌دونیم یعنی چی هستی اما و کن همین چیه فی غایت الخفا.
  35. دیوانه بشی چون به هیچی نمیرسه ذات وجود چیه همینه که الان تو فلاسفه اصالت رو میگن به ماهیت بدیم یا به وجود بدیم آیا اون که تو خارجه مثلاً این کتاب که جلو منه وجودش چیه ماهیتش چیه ماهیتش یعنی تعریفش تعریفش یعنی اون مرزش که اینو جداش کنه موجودات دیگه حالا.
  36. آیا اون تعریفه تو خارج هست یا وجود تو خارجه اصالت با کدومه آنچه هست تو خارج کدوم با وجود خب حالا که شد وجود وجود چیه معناش واضحه دیگه چرا سوال می‌کنی چیزی که نمیدونی سوال بکن میگه مفهوم هو من عرف الاشیا میگم خب کنهشو بگو بابا این وجود ذاتش چیست بالاخره میگم.
  37. یه نکته‌ای که آخوند اینجا چوب جلوی پای ما میندازن می‌خوام بگم ناطق فصل انسان نیست چون گفتن فصل چیه گفتن یه چیزی تو درونش که اون باعث می‌شد ما اینا رو انسان بدونیم هستا نگید نیست هست اما نمی‌تونیم بیانشو بکنیم بعد گفتیم آرزش چیه از هر خواصش نطفه جز عرض خواص.
  38. ظاهرترین خاصیتش اینه که می‌تونه حرف بزنه اظهر خواص ذاتی نشده حالا دلیلی که آخوند دارن اینه میگن اگه شما ناطق برداشتی به جاش دو تا چیز گذاشتی که الان این کارو کردن میگن ناطق بردار به جاش چی بزار بگو حساس متحرک با اراده خوب فوری یه ایراد به شما میگیند میگن آیا انسان دو تا فصل داره نمیشه که.
  39. اصلی کیه اون که محققه حسه انسانه یکیه نه دوتا چرا دوتا گفتی همین که دو تا گفتید معلومه این دو تا معرف یه چیزی تو درون انسان که اون چیز درون انسان یکی دوتا نیست فصل یکیه اما وقتی می‌خواید تو ظاهرشو تجلیشو نگاه کنی که اون نطق تو درون تو چی چی جلوه کرده یه بار تو ناطق میگه جلوه کرده یه بار تو حسادت خب با توجه به اینا طبق نظر آخوند ناطق شد چی عرض انسان.
  40. حالا که شد ارس دیگه فصل نیست اشکال اول محقق شریف حل شد گفت اگر ناطق رو مرکب از دو جز بدانی جز اولش چی بود شی بود دیگه شیون له النقط آیه محقق شریف عرض نطق فصله آخوند میگن نه هر دوش کنار اومده مشکل حل شده خب این هم بعدا آخر دستم میگن فدبر جدیدا یه استادی داشتیم شوخی میکردن.
  41. جیدا خیلی باز کنی و ببینی چیه نه نیکو تدبر بکن در این بحث گاهی یه فتح عمل میگن اشاره به تمریز قوله اما نمیخوام بگم قول من تمریز داره میگن فتدبر جید پس نمیگن ت داره تندیس فکر منو شماست که درست نفهمیدیم میگه خوب فکر بکن تا مطلب منو بفهمی.
  1. جواب محقق شریفو بتونیم بدهی و صلی الله علی محمد و آل محمد. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏
  2. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته