https://hosein128.ir- پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..خلاصه درس 2
اصل عدل در حوزههاى اجتماعى و سياسى
- آنچه تاكنون گفته شد مربوط به طرح علمى مسأله عدل در جوّ فكرى و علمى جهان اسلام بود؛ همه مربوط به اين بود كه چگونه شد كه مسأله «عدل الهى» در نظام تكوين و يا نظام تشريع، از قرون اوليه اسلامى وارد علوم اسلامى شد و تا آنجا اهميت يافت كه بعضى فرق، خود را «عدليّه» خواندند و «عدل» را يكى از اصول اعتقادى و مايه امتياز اعتقادى خود از ساير فرق بشمار آوردند؛ چنانكه ما شيعيان، اصول اعتقادى اسلامى خود را كه مىشماريم «عدل» را به عنوان يكى از اصول دين نام مىبريم.
- علاوه بر طرح علمى، به نوعى ديگر نيز اين مسأله از صدر اسلام در جامعه اسلامى و در سطح عامّه مردم مطرح بوده است، و آن مرحله اجرائى عدل است. يك نفر مسلمان، از بديهيّات اوّليّه انديشههاى اسلامى اجتماعىاش، اين بوده كه امام و پيشوا و زعيم بايد عادل باشد، قاضى بايد عادل باشد، شاهد محكمه بايد عادل باشد، شاهد طلاق يا رجوع بايد عادل باشد؛ و از نظر يك مسلمان شيعى، امام جمعه و جماعت نيز بايد عادل باشد. هر مسلمان همواره در برابر پستهايى كه يك مقام عادل بايد اشغال كند احساس مسؤوليّت مىكرده است. اين جمله رسول اكرم زبانزد خاص و عام بود: افضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر «1»؛ و چه شهامتها و حماسهها كه اين جمله كوتاه آفريده است.
- طرح مسأله عدل از نظر عملى و عينى در سطح اجتماع، تاريخچه بس درازى دارد و چون از موضوع بحث كتاب خارج است ما وارد آن نمىشويم.سرمنشأ اصلى
- خواننده پس از وقوف به جريانات علمى و عملى كه بدانها اشاره شد يك سؤال اصلى برايش باقى مىماند و آن اينكه: چرا كلام اسلامى بيش از هر چيز به مسأله عدل پرداخت؟ و چرا فقه اسلامى قبل از هر چيزى مسأله عدل برايش مطرح شد؟ و چرا در جهان سياست اسلامى بيش از هر كلمهاى كلمه عدل به گوش مىخورد؟ اينكه در همه حوزهها سخن از عدل بود بايد يك ريشه و سرمنشأ خاص داشته باشد.
- آيا جريان اصلى ديگرى دركار بوده كه همه اين جريانها را او برمىانگيخته و تغذيه مىكرده است؟
- از نظر ما ريشه اصلى و ريشه ريشههاى طرحهاى علمى و عملى مسأله عدل را در جامعه اسلامى، در درجه اول، در خود قرآن كريم بايد جستجو كرد. قرآن است كه بذر انديشه عدل را در دلها كاشت و آبيارى كرد و دغدغه آن را چه از نظر فكرى و فلسفى و چه از نظر علمى و اجتماعى در روحها ايجاد كرد. اين قرآن است كه مسأله عدل وظلم را در چهرههاى گوناگونش: عدل تكوينى، عدل تشريعى، عدل اخلاقى، عدل اجتماعى طرح كرد.
- قرآن تصريح مىكند كه نظام هستى و آفرينش، بر عدل و توازن و بر اساس استحقاقها و قابليّتها است. گذشته از آيات زيادى كه صريحاظلم را از ساحت كبريائى بشدت نفى مىكند، و گذشته از آياتى كه ابلاغ و بيان و اتمام حجت را از آن جهت از شؤون پروردگار مىشمارد كه بود اينها نوعى عدل، و هلاك بشر با نبود آنها نوعىظلم و ستم است،
- و گذشته از آياتى كه اساس خلقت را بر حق- كه ملازم با عدل است- معرفى مىنمايد؛ گذشته از همه اينها در برخى از آيات، از مقام فاعليّت و تدبير الهى بعنوان مقام قيام به عدل ياد مىكند:شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط.
- و يا عدل را ترازوى خدا در امر آفرينش مىداند:«آسمانها و زمين به عدل برپا است».
- عدل تشريعى- يعنى اينكه در نظام جعل و وضع و تشريع قوانين، همواره اصل عدل، رعايت شده و مىشود- نيز صريحا مورد توجه قرآن قرار گرفته است. در قرآن كريم تصريح شده كه حكمت بعثت و ارسال رسل اين است كه عدل و قسط بر نظام زندگانى بشر حاكم باشد:
- لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط
- «همانا فرستادگان خويش را با دلائل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس (قانون) فرستاديم تا مردم بدينوسيله عدل را بپا دارند».
- بديهى است كه برقرارى اصل عدل در نظامات اجتماعى، موقوف به اين است كه اولا نظام تشريعى و قانونى، نظامى عادلانه باشد، و ثانيا عملا به مرحله اجرا درآيد.
- علاوه بر اين اصل كلى كه قرآن در مورد همه پيامبران بيان كرده است، در مورد نظام تشريعى اسلامى مىگويد: قل امر ربّى بالقسط «4». يا در مورد برخى دستورها مىگويد: ذلكم اقسط عند اللّه
- قرآن كريم، امامت و رهبرى را «پيمان الهى» و مقامى «ضدّ ظلم» و «توأم با عدل» مىداند. قرآن آنجا كه درباره شايستگى ابراهيم براى امامت و رهبرى سخن مىگويد، برداشتش چنين است: «آنگاه كه ابراهيم از همه كورهها خالص درآمد به او ابلاغ شد كه تو را به امامت و رهبرى برگزيديم. ابراهيم در خواست كرد- و يا استفهام نمود- كه اين موهبت الهى در نسل او ادامه يابد. به او پاسخ داده شد كه: امامت ورهبرى، پيمانى است الهى و ستمكاران را در آن نصيبى نيست: لا ينال عهدى الظالمين»
- قرآن، انسان اخلاقى را به عنوان «صاحب عدل» نام مىبرد. در چند جاى قرآن كه سخن از داورى و يا گواهى انسانهايى است كه از نظر تربيتى و اخلاقى و روحى قابل اعتماد باشند، آنها را به همين عنوان كه گفتيم نام مىبرد؛ مثل اينكه مىفرمايد:
- يحكم به ذوا عدل منكم «2»؛ يا مىفرمايد: و اشهدوا ذوى عدل منكم «3».
- پس از ترجمه آثار يونانى در جهان اسلام، اين جمله افلاطون معروف شد كه «عدالت، مادر همه فضائل اخلاقى است» ولى در حدود دو قرن پيش از آنكه سخن افلاطون در ميان مسلمين شناخته بشود، مسلمين از زبان قرآن اين سخن را شنيده بودند.
- بيشترين آيات مربوط به عدل، درباره عدل جمعى و گروهى است اعمّ از خانوادگى، سياسى، قضائى، اجتماعى. تا آنجا كه اين بنده به تقريب بدست آورد در حدود 16 آيه در اين زمينه است.
- در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد، و از نبوّت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار شده است.
- عدل قرآن، همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوّت، فلسفه زعامت و امامت، معيار كمال فرد، و مقياس سلامت اجتماع است.
- عدل قرآن، آنجا كه به توحيد يا معاد مربوط مىشود، به نگرش انسان به هستى و آفرينش، شكل خاص مىدهد، و به عبارت ديگر، نوعى «جهانبينى» است؛ آنجا كه به نبوّت و تشريع و قانون مربوط مىشود، يك «مقياس» و «معيار» قانون شناسى است، و به عبارت ديگر جاى پايى است براى عقل كه در رديف كتاب و سنّت قرار گيرد و جزء منابع فقه و استنباط بشمار آيد؛ آنجا كه به امامت و رهبرى مربوط مىشود يك «شايستگى» است؛ آنجا كه پاى اخلاق به ميان مىآيد، آرمانى انسانى است؛ و آنجا كه به اجتماع كشيده مىشود يك «مسؤوليّت» است.
- چگونه ممكن بود مسألهاى كه در قرآن تا اين پايه بدان اهميت داده شده كه هم جهانبينى است، و هم معيار شناخت قانون، و هم ملاك شايستگى زعامت و رهبرى، و هم آرمانى انسانى، و هم مسؤوليتى اجتماعى، مسلمين با آن عنايت شديد و حساسيت فراوانى كه در مورد قرآن داشتند نسبت به آن بىتفاوت بمانند.
- اين است كه ما معتقديم دليلى ندارد كه در پى علتى ديگر برويم و فكر خود را خسته نماييم كه چرا از آغاز نهضتهاى فكرى و عملى مسلمين، همه جا كلمه «عدل» به چشم مىخورد؟
- علت اصلى حساسيت مسلمين نسبت به اين مسأله، و علت راه يافتن اين اصل در كلام و در فقه و در حوزههاى اجتماعى اسلامى، بلا شك قرآن بود. اما علت جبههگيريهاى مختلف در اين مسأله كه برخى آن را عريان و بدون لفّافه پذيرفتند و برخى با يك سلسله توجيهات و تأويلات آن را از اثر انداختند و چيزهاى ديگر است كه برخى روانى است، و برخى اجتماعى و برخى سياسى. اين است نظر ما درباره سرمنشأ اصلى طرح اين مسأله در جامعه اسلامى.
- افرادى ديگر، ممكن است كه به گونهاى ديگر و از زاويه ديگر اين مسأله را تعليل و تحليل كنند.
- چنانكه مىدانيم پيروان برخى مكتبها بطور كلّى جريانات اجتماعى را به گونهاى ديگر تعليل و تحليل مىكنند. پيروان اين مكتبها يك سلسله قالبهاى ساخته و از پيش پرداختهاى دارند و به هر ضرب و زور هست مىخواهند همه حوادث را در آن قالبها بشناسانند.
- در اين گونه مكتبها مسأله تضادهاى طبقاتى و موضعگيريهاى اجتماعى بر اساس برخورداريها و محروميّتها، نقش اصلى و اساسى را در همه حركتها و جنبشها ايفا مىكنند. از نظر پيروان آن مكتبها همه تجليّات روحى و فكرى و ذوقى و عاطفى بشر، انعكاسى از نيازهاى مادّى و روابط اقتصادى است؛ همه شؤون، رو بنا است و چيزى كه زيربنا است اقتصاد و شؤون اقتصادى است؛ خصوصيات فكرى و ذوقى و عاطفى و هنرى هر كس را در موضعگيرى خاص طبقاتى او بايد جستجو كرد. اگر سعدى گفته است: «مايه عيش آدمى شكم است» از نظر اين گروه، نه تنها مايه عيش، بلكه مايه فكر و احساس و عاطفه و ذوق و بالاخره آنچه مقدّس ناميده مىشود نيز شكم است، همه راهها به شكم منتهى مىشود.
- از نظر پيروان اين مكتبها اگر مىبينيم كه در جامعهاى بيش از همه چيز سخن عدل به ميان مىآيد، ريشه آن را در نابرابريهاى اقتصادى و اجتماعى بايد جستجو كنيم نه در جاى ديگر، و اگر دو گروه مشخّص مىبينيم كه در لباس فقه يا كلام در برابر يكديگر جبههگيرى مىكنند: گروهى طرفدار جدّى اصالت عدل به عنوان يك جهانبينى و يا يك معيار براى قانون مىگردد و گروهى ديگر برعكس، منكر همه اين
- اصالتها مىشود، بايد بدانيم كه اين جبهه گيريهاى عقلى و فكرى و كلامى و فقهى، نمايانگر يك جبهه گيرى زير پرده است كه گروه وابسته به طبقات محروم و محكوم، در مقابل طبقات مرفّه و برخوردار كرده است. انديشه تابع شكم است. محال است كه يك برخوردار مرفّه، از اصل عدل دفاع كند، همچنانكه محال است كه يك محروم زجر كشيده منكر اصالت عدل بشود.
- از نظر ما، اينگونه توجيه تاريخ، يكسونگرى است. شك ندارد كه نياز مادى، يك عامل بسيار مهم و اساسى در گرايشهاى انسان است و احيانا جاى پايى از علل اقتصادى نيز در جبهه گيريهاى فكرى و اجتماعى و سياسى اسلامى مىتوان يافت.
- اما نمىتوان همه جاذبههايى كه انسان را احاطه كرده و تحت نفوذ قرار مىدهد و همه عوامل اصلى و اساسىاى را كه در بافت تاريخ انسان مؤثر است در نيازهاى اقتصادى خلاصه كرد؛ و شايد هنوز زود است كه درباره مجموع عوامل اساسى حاكم بر زندگى فردى و اجتماعى انسان اظهار نظر قاطع بشود. قدر مسلّم اين است كه نيازهاى مادى را به عنوان نياز اصلى منحصر نتوان مورد قبول قرار داد.
- من نمىدانم چگونه با اين قالبها و معيارها مىتوان توجيه كرد كه مثلا چرا مأمون و معتصم و واثق بشدت طرفدار مكتب اعتزال مىشوند و اصل عدل را مىپذيرند و در مقابل، متوكل كه وابسته به همان طبقه و همان گروه و همان خون بود، گرايشى در جهت مخالف پيدا مىكند و با طرفداران عدل همان را مىكند كه اسلافش با مخالفان عدل كردند.
- يا مثلا چگونه مىتوان فكر صاحب بن عبّاد را كه يكى از برخوردارترين و متنعّمترين مردم جهان بود در حمايت شديد از اصل عدل توجيه كرد، در صورتى كه اكثريت قريب به اتفاق علماى محروم زمان او منكر اين اصل بودند و عقيده اشعرى داشتند.
- صاحب بن عبّاد وزير برخوردارى است و از اين نظر كمتر نظير دارد. او اولا برخلاف اكثر وزرا كه سرى سالم به گور نمىبرند و عاقبت مغضوب بالاتر از خود مىگردند، تا آخر عمر وزير باقى ماند و تشييع جنازه تاريخى كم نظيرى چه از نظر كميت و چه از نظر كيفيت از او شد.
- ابن خلّكان مىگويد:
- «هيچكس مانند صاحب بن عبّاد خوشبختى و خوش شانسى زمان حيات و بعد از ممات را توأم با يكديگر جمع نكرد».
- صاحب بن عبّاد كه هم وزير بود و هم عالم، زندگى را مانند هم طبقههاى خودش از وزرا در كمال كامرانى گذرانيد و برعكس آنها كه منفور از دنيا مىروند و با رفتنشان نامشان هم مىرود، خوشنام و محبوب باقى ماند؛ و مردنش مانند هم طبقههاى ديگرش يعنى علما صورت گرفت كه غالبا عمرى را به گمنامى و محروميّت بسر مىبرند و شهرت و محبوبيّت و احترامشان از وقت مردن آغاز مىشود.
- الحمد لالله رب العالمین--اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




