https://hosein128.ir- پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
مسئله عدل بسم الله الرحمن الرحیم :
خلاصه درس فبل : اشاعره (جبریون) طرفدار جبر و معتزله (تفویضی) طرفداراختيار بودند،
اشاعره جبر را پذيرفته - حسن و قبح عقلى - وعدالت را انكار كردهاند،
با قبول مكتب جبر«ثواب» و «عقاب» و «بهشت» و «دوزخ» بىمعنى ومحتوا بوده وبا هيچ منطقى سازگار نيست!
مکتب اختیار(تفويض)انسان دراعمال خويش آزاد است و درمقابل هيچ عامل طبيعى يا مافوق الطبيعى مسلوب نيست»
شیعه نه جبر اشعرى را قبول دارد و نه اختیار (تفويض) معتزلى را.
ائمه فرمودهاند: لا جبر وَ لا تَفْويضَ بَلْ امْرٌ بَيْنَ الْامْرَيْن ، جبر نيست و تفويض و وانهادگى هم نيست.اختيار است.
- بحث جبر و اختيار، خود به خود بحث «عدل»را به ميان آورد. رابطه مستقيمى است ميان اختياروعدل، از يك طرف، و جبر و نفى عدل از طرف ديگر؛ تنها درصورت اختيارتكليف و پاداش و كيفر عادلانه، مفهوم و معنى پيدا مىكند.
- اگر انسان، آزادى و اختيار نداشته و درمقابل اراده الهى مجبور باشد، ديگر تكليف و پاداش و كيفر، مفهوم ندار.
- متكلمين اسلامى دو دسته شدند: دستهاى كه از همان ابتدا «معتزله» ناميده شدند طرفدارعدل واختيار،
- دسته ديگر يعنى گروه اهل حديث كه بعدها «اشاعره» ناميده شدند طرفدار جبر و اضطرار گرديدند.
- قرآن كريم كه هر دو دسته، خود را حامى آن مىدانستند، با شدّت، ظلم را از خداوند نفى، و عدل را اثبات مىكند.
- آنها عدل الهى را به گونهاى خاص تفسير كردند، گفتند: عدل، خود حقيقتى نيست كه قبلا بتوان آن را توصيف كرد.
- معيارومقياس براى فعل الهى قرار دادن نوعى تعيين تكليف وظيفه، و تقييد مشيّت واراده براى ذات حق محسوب شود.
- مگر ممكن است براى فعل حق، قانونى فرض كرد و آن قانون را حاكم براو و فعل او قرار داد؟
- همه قوانين، مخلوق او و محكوم اوست واو حاكم مطلق است.
- هر نوع محكوميّت و تبعيّت، برضدّ علوّ و قاهريّت مطلق ذات اقدس الهى است.
- معنى عادل بودن ذات حق، اين نيست كه اوازقوانين قبلى به نام قوانين عدل پيروى مىكند، بلكه او سرمنشأ عدل است،
- آنچه او مىكند عدل است نه اينكه آنچه عدل است او مىكند. عدل و ظلم، متأخر و منتزع از فعل پروردگار است.
- عدل، مقياس فعل پروردگار نيست؛ فعل پروردگار، مقياس عدل است. «آنچه آن خسرو كند شيرين بود».
- معتزله گفتند: عدل، خود حقيقتى و پروردگار حكيم وعادل است كارهاى خود را با معيار و مقياس عدل انجام دهد!!
- ما آنگاه كه به ذات افعال نظرمىافكنيم، مىبينيم كه برخى افعال درذات خود با برخى ديگر متفاوت است؛
- برخى افعال در ذات خود عدل است، و برخى در ذات خود، ظلم است مانند پاداش یا كيفر دادن به نيكوكاران؛
- چون افعال درذات خود متفاوتند و ذات مقدّس عادل مطلق است كارهاى خود را با معيارو مقياس عدل انتخاب می كند.
حسن و قبح ذاتى
- مسأله ديگرپيش آید كه نوعى توسعه وگسترش نسبت به مسأله عدل محسوب شود وآن «حسن وقبح ذاتى» افعال است.
- آيا به طور كلى كارها داراى صفت ذاتى حسن و يا صفت ذاتى قبح مىباشند؟
- آيا مثلا راستى و امانت و احسان وامثال اينها درذات خود، نيكو؟ ودروغ و خيانت درذات خود زشت و نبايستنى است؟
- آيا صفاتى از قبيل خوبى، شايستگى، يك سلسله صفات واقعى و ذاتى وهر فعلى قطع نظرازهرفاعل و شرط خارجى، به خودى خود برخى ازاين صفات را واجد است و فاقد اضداد آنها است، يا اين صفات همه قراردادى واعتبارى است؟
مستقلّات عقليّه
- چون سخن از صفات ذاتى افعال به ميان آمد قهرا پاى عقل و استقلّال عقل دراكتشاف اين صفات به ميان می آید.
- آيا عقل درادراك استقلال دارد و به تنهائى قادر به درك و تشخيص آنها است يا نيازمند به كمك و راهنمائى شرع دارد؟
- معتزله بشدت طرفدار «حسن وقبح ذاتى» عقلند ومستقلّات عقليّه گفتند: بالبداهه ما درك مىكنيم كه افعال ذاتا متفاوتند،
- معتزله : بالبداهه درك كنيم كه عقول ما بدون اينكه نيازى به ارشاد شرع داشته باشد اين حقايق مسلّم را درك مىكند.
- اشاعره (جبریون) :عدل را به عنوان يك صفت قبلى وذاتى منكروحسن وقبح ذاتى عقلى را نيز مورد انكار قرار دادند.
- اشاعره اولا حسن و قبح را امورى نسبى وتابع شرائط خاص محيط وزمان و تحت تأثيريك سلسله تقليد وتلقين دانستند؛
- اشاعره(جبریون): ثانيا عقل را در ادراك حسن و قبحها تابع راهنمائى شرع دانستند.
- اشاعره (جبریون) به «عقل مستقل» «مستقلّات عقليّه » اعتراف نداشتند،عقيده معتزله را مبنى براينكه عقل بشر، بدون نياز به ارشاد شرع، حسن و قبح، و بايستنى و نبايستنى را درك مىكند، تخطئه مىكردند،
- اشاعره ،مدعى بودند به طور كلى اينكه :عدل چيست؟ ظلم چيست؟ نيكو چيست؟ ناپسند چيست؟ همه بايد از لسان شرع اخذ شود و بايد دراين مسائل تابع و تسليم «سنّت اسلامى» بود و بس؛ خود را «اهل سنّت» يا «اهل حديث» خواندند.
- اشاعره (جبریون) ضمنا از اين نام وعنوان «اهل حديث» يك «پايگاه اجتماعى» محکم برای خود ميان مردم ساختند.
- اختلاف معتزله و اشاعره كه براساس قبول و عدم قبول «مستقلّات عقليّه » بود، از نظر توده مردم به صورت قبول و عدم قبول «سنّت» و «حديث» و يا به صورت تعارض عقل وسنت تلقّى شد.
- همين جهت، پايگاه اجتماعى اشاعره (جبریون) ( اهل حدیث ) ميان توده مردم تقويت، و پايگاه معتزله را تضعيف كرد.
- معتزله هرگز به سنّت بىاعتنا نبودند، ولى اشاعره با اين نسبت، كلاه معتزله را درتاريكى برداشته وآنها را شكستند.
- كاراين اشتباه عاميانه بدانجا رسيده بعضامستشرقين، دانسته و ندانسته، معتزله را«روشنفكران ضد سنّت» معرفى كنند.
- اختلاف نگرش معتزله و اشاعره ربطى به پايبندى آنها به سلام ندارد. معتزله عملا دلسوزترو فداكارتربه اسلام بودند.
- معمولا نهضتهاى روشنفكرى، هر چند از يك خلوص كامل برخوردار باشد، مورد اتهاماتى در ميان عوام واقع مىشود.
- اگرچه اختلاف معتزله و اشاعره در مورد حق عقل و استقلال و عدم استقلال عقل در مورد مسائل مربوط به «عدل» يعنى حسن و قبح ذاتى افعال آغاز شد ولى دامنه اين بحث بعدها به مسائل «توحيد» نيز كشيده شد. در آن مسائل نيز معتزله براى عقل، حق دخالت قائل بودند ولى اشاعره تعبّد به ظواهر حديث را لازم مىشمردند.
- معتزله معتقدند كه كار قبيح و بيهوده ازخدا صادر نمىشود بلكه واجب است افعال او مشتمل برمصلحت وغرض باشد.
- معتزله گويند: عدل، خود حقيقتى است و خدا عادل و حكيم است، كارهاى خود را با معيار و مقياس عدل انجام مىدهد. و از اينجا مسأله حسن و قبح ذاتى افعال پيش مىآيد، و معتزله طرفدار آن شدند ومستقلّات عقليّه را مطرح ساختند.
خلاصه درس 2
اشاعره (جبریون)مدعى بودند به طور كلى اينكه :عدل و ظلم و نيكو و ناپسند چيست؟ همه بايد از لسان شرع اخذ شود و بايد دراين مسائل تابع و تسليم «سنّت اسلامى» بود و بس؛ خود را «اهل سنّت» يا «اهل حديث» خواندند.
معتزله (تفویضی) گويند: عدل، خود حقيقتى است و خدا عادل و حكيم است، كارهاى خود را با معيارو مقياس عدل انجام مىدهد. و ازاينجا مسأله حسن و قبح ذاتى افعال پيشآيد، و معتزله طرفدار آن شدند ومستقلّات عقليّه را مطرح ساختند.
شیعه نه جبر اشعرى را قبول دارد و نه اختیار (تفويض) معتزلى را.
ائمه فرمودهاند: لا جبر وَ لا تَفْويضَ بَلْ امْرٌ بَيْنَ الْامْرَيْن ، جبر نيست و تفويض و وانهادگى هم نيست.اختيار است.
برگزفته ازدرس استاد مرتضی مطهری ، تنظیم یکشنبه:6/6/1393 دوم ذالحجه صفرزاده.




