- ://hosein128.ir -پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
قالَ رَبِ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً طه/ 34- 25.
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
الثالث عشر-في المشتق_إستدلال القائلین باالأعم_جلسه۲
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۸/۰13
مدت زمان: ۳۷ دقیقه
@doroos_ayatollahmahdavi
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم این بحث بساطت مشتق یا مرکب بودن مشتق مورد بحث ما بود هم روز گذشته و هم امروز چندین نکته را تو بحث امروز داریم ادامه صحبت دیروز بعضی گفتن مشترک بسیط است دلیلشون اینه.
- میگن اگر مثلاً بگوییم زیدان ضاربان ؛ وقتی تو ضارب بگی که مشتق مرکب است ؛ مرکب از چی میشه یه ذات و یه مبدا و تو جمله باید بگه ذات تکرار شده اینطور میشه دیگه زید و ضارب یعنی زیدون زیدون ضربه و اینو میگه ضرورت از عدد تکرر موصوف است خیلی با صراحت میگه ضرورت یعنی بدیهیه. مسلم است که موصوف تکرار نمیشود
- اگه میخوای بگی تکرار نمیشه پس باید ضارب رو مرکب ندانید بسیطش بدونید میشه زیدون ضاربان یعنی زید زننده وقتی میگه زید زننده است دیگه زیدش تکرار نشده خلاصه این فرمایش ما باید جواب بدیم جواب ندادیم اختیارخودمان را نمیتونیم اثبات بکنیم ما این را قبول نداریم و.
- بعد میگیم که مختار خودمون چیه ردش رو چه بگوییم در جواب میگیم که اینکه میگه ضرورت اقتضا میکنه که بسیط باشه و مرکب نباشه اتفاقاً ضرورت اقتضا میکنه که مرکب باشه یعنی ضارب با ضرب یکیه اگه بخوایم بگیم هر دو بسیط است نمیشه که تو خود ضارب و مستطره اونایی که میگن بسیطه چی میگن هو را. زیدان ضاربان تو فارسی هم چی میگیم زید زننده زننده میخورد به او یا نمیخوره یه او توشه دیگه زننده حالا هرچی ما میخوایم بسیطش بکنیم آخرش یک ضمیر داخلش از این واضحتر برو تو تسنی و جمع تسنیه چی میشه زیدان ضاربانه حالا بازم میگیم بسطه الف چیه زیدان زیدون ضاربان میگه اگه ما مونث باشه.
- حالا تو مفرد و مونثش بعضیا میگن ضربت مثلاً یا تو مشتقش میشه ضارب بعضی گفتن این تش علامت تنیس و ضمیر توش ضمیر منفصلش اون فقط ضمیر فاعلیه اما تو تثنیه چی دیگه اختلافاشو بگیم وقتی بگید مثلا دو تا زید بعد میگه ضاربان که میگن بسیط با ضرورت دارن میگن حواسشون نیست که ضاربان.
- تثنیه و جمعم داره بعد مونث هم داره خودش علامته یه علامت نشون میده که تو مفردا که ضاربن بود هو توش مستطره این آقا میگه بسیطه بعدم به ضرورت استدلال میکنه میگه ضاربان میکنه که موصوف تکرار نشود حرف قشنگی میزنه اما.
- خیلی هم باطله موصوفه اتفاقا من به عکس میگم میگم باید موصوف تکرار بشود تا بتونی حمل بکنی ولا زیدون ضربان میتونی بگی اگه موصوف تکرار نشه این میشه دیگه زید تکرار زید ضاربان این هو هویی که ما مرتب میگیم یک اشتراکی باید بین موضوع و محمود باشه اشاره که چیه زید که تو موضوع هم زید هست تکرار چی.
- اینم یک نکته عرض شود که یک بحث دیگه که اینجا داریم جوامع یادتونه قبلا گفتیم جوامدان ما داریم که مشتق باشد.
- جسم کلمه جسم کلمه زوج در حالی که جامده اما ما به عنوان مشتق ازش یاد میکنیم یعنی یک همون تعریف میکنه که یک ذاتی است با یک مبدا ما اگر جوامع را نگاه بکنیم تو جوامع بحث نزاعه بسیط مرکب نمیاد چرا چون اونجا دیگه تو جوامع نمیتونه بگیی ماده داره دیگه هی داره.
- کل واحد از ماده و هیئتم وضع مستقل داره بعد اومده ملزم شده حالا که منظم شد آیا مرکب است یا بسیطه این تو جوامع نمیاد از اول میگه جامده یه چیزه در مشتقات که جامد نبود چرا اونجا میگفتیم میگفتیم ما ضرب یک وزن داره بعد هیئتش هم هیئت فاعلی هم یه هیئت داره اومده این ماده و هیئت مندک تو هم شده حالا که مندک شد.
- آیا بسیط شد یا نه هنوز مرکبه دو چیز است یا یه چیزه خب اینم یک نکته نکته بعدی ما سه تا نظریه هست در مورد مشتق نظریه رو میگیم و بعد خودمان اون نظریه سوم رو انتخاب میکنیم یک نظریه اینه که مشتق موضوع لهش مرکب تفصیلی است.
- مرکب تفصیلی یعنی صریحا میگید این و این ما مثال زدیم به مضاف و مضاف الیه غلام و زیدن در حالی که میگیم کل کلمه الواحد اما غلام یک چیز است زیدم یه چیز دیگه هست اینا میگن مرکبه تفصیلی با چشمتونم دارید میبینید تو ضاربان هم همینطور میگه میگه ما مرکب تفصیلی است یعنی چه یعنی ضاربان سه تا چیز توشه.
- یک ذات یک مبدا یه نسبت بین این دو البته دو تا نظریه دیگه هم هست دقت کنید من سه تا نظریه رو با هم میگم یه عبارتی صاحب فصول داشتند اوایل سال گذشته بود خوندیم یاد میکنیم باز از ایشان رضوان الله تعالی علیه این سه تا نظریه است همشم من رو ضارب میرم جلو یک نظریه اینه که مرکب از سه چیز ضارب یک مبدا داره یه ذات داره و یه نسبت بین این دو.
- نظریه دوم اینه که ضارب یک حدس که همون مبدا است به اضافه نسبت دیگه ذات توش نیست یعنی اون هوایی که داریم روش حرف میزنیم یک نظریه نظریه من فقط میگه ذات و هدف بدون نسبت این سومیه را تقریبا هیچ قاعده نداره ذات که هو است با حدسش که مبدشه اینا قطعاً.
- چه اسمی میخواد که وصل به هم بشه و یه سرش به قول قدیمی سرش میخواد که وصله به هم بشه قطعاً نسبت میخواد تا اینا رو وصل به هم بکنه اینو یه چی قطعی هم هست هیچکس هم قائل نداره اما نظریه دومو صاف وصول مطرح کردن گفتن ضارب مرکب از یه مبدا تا یه حدس خب ایرادش چیه ایرادش اینه که مدرک که میگید و و نسبت عذر میخوام مبدا و نسبت.
- این نسبت نسبت بین چیه خودتون جواب بدید خودتون جواب نسبت قائم بین دو چیزه خود شما داری میگید ضرب به اضافه نسبت بین دو چیز مجبورید بگید که اون یه جزء دیگه چیه ذاته اینجا الان داریم میگیم مبدا به اضافه نسبت ذات را حذفش کرده.
- اینم درست نیست نسبت میگم نسبت قائمه بین طرفین من نمیشه نسبت یکیش باشه یکی نباشه نتیجه اینه که از این سه تا نذری نظریه اول درسته که بگیم ضارب مرکب است سه چیز است یک ذات و یک حدس و یک نسبتی که بین ذات و حدس را وصل میکند این نظریه اول شد پس نظریه اول دوره تکرار میکنم با این توضیح سه گانه ای که داریم و دو تا رد کردیم نظریه اول این شد که مشتق.
- مرکب تفصیلی دقیقاً مقابل چی میگه میگه بسیط است موضوع له مشتق بسیطه بسیطشم قابل انحلال نیست قابل انحلال به تحمل عقلیا نمیتونید منحلش کنید به دو قشر حالا با زور میخوان اینو بچسبونن تو فکر ما بگن ضارب یعنی زننده زننده یه چیز بیشتر نیست خب چطور اینو میخوان حلش کنن.
- که غیر قابل انحلال است به تحمل العقلی راهی وجود نداره رو همین جهتی که ما نظریه سوم قبول داریم خاطر همینه حالا نظریه سوم میگن ببینید مشکل حل میشه بله سومی حالا میگم چشم عرض شود که اینها چی میگن نظریه دوم را توضیحی کوتاه اینها میگن ماده.
- که همون ضربه دیگه ماده رو میگن معنا مشخصه که معنای زدن توش بعد میگیم هیئتش چیه هیئت ضاربی که فاعلیه آیا نه هیئت فاعلی هیچی نشده میخواد بگه که ماده وصل شده برای یک معنا دونیت کارش چیه به عبارت دیگه فرق ضرب با ضارب چیه مگه نمیگه زاربی هیئت داره اضافه شده این اتفاق چیکار میکنه میگه کارش اینه.
- که مادهای که به شرط لاود رو لا به شرطش کرد توضیحشو به شرط لا یعنی چه اون وقت که زرد بود به شرط لایه از حمله بر ذات بود نمیتونستی بگی زیدون ضربان به شرط لازم یعنی واضح از اول که ضرب برای من وضع کرده گفته تو حق نداری تو گفتارت حمله بر ذات الله وقتی همین ضرب آوردمش تو قالب مشتق گفتم زار چی میشه.
- به شرط لا تبدیل میشد به لا به شهر یعنی آیا میتونم زارم حمله بر زید بکنم یا نه میتونی حمل نکنی میتونه حمل بکنه لذا میشه لا بشه یعنی چه یعنی آبی از حمل نیست میتوانی حمل بکنی حالا میتونی حمل بکنی یعنی بگی زیدون ضاربان میتونن بگید زید ضرب یا عذر میخوام عکس بگیر ضارب زید که زار حملش نکنید بچه که یه مقدار البته.
- سخت گفتن ضاربان زیدون ناروتو عوامل خوندی خوب این صحبت که داریم میکنیم پس نتیجه این شد زد با ضارب زاربی هیئت اضافه داره و مادش مشترکه اشتراکش تو ماده افتراقش تو حمله ضرب حمل نمیشود ضارب هم میشود ماده تو مصدر ماده اگه یادتون باشه دیگه نظریه داشتن حضرت امام نظری دارند حرف میزنن که.
- میگفتن مصدر ماده اون ۱۱۰ تا نیست حضرت امام گفتن آیت الله خوییم گفتن آخوند خراسانی هم گفتن منتها بیان حضرت امام دقیقتر بود گرچه ما هیچ کدام قبول نداشتیم همه رو رد کردیم دلیلهاشان ناقص بود فرمایش حضرت امام یکیش این بود میگفتن مادها مصدر نیستا تو صرف میر یا تو شرمساله میگه چی میگه مصدر اصل کلام است و از وی.
- ۹ وجه باز میگرده که این ۹ وجه ۷ تا ۱۴ تاییه میشه ۹۸ تا دو تا شمشیش تایی میشه ۱۲ تا جمعاً میشه ۱۱۰ اونجا میگفت از زبون که مصدر میگفت ۱۱۰ تا کلمه استخراج حضرت امام فرمودند نخیر این مصدر اصل اینا نیست اصلش ماده دلیلشون چی بود میگفت ضربان خود این یه مشتقه.
- وزن داره ضربان با ضربه هیچ تفاوتی نمیکنه و اگر بخواد مصدر طبق نظر شهرام صالح بخواد اصل باشه باید این فعلن تو تمام ۱۱۰ تا ثابت بمونه به اضافه چیز حالا اضافه شد یه مکان اما تو هیچ کدوم ۱۱۰ فعل ما نداریم هیچ کدام نداره تو ۹۸ که اصلا تن نیست در تنین داره.
- اون ۱۲ تا هم فاعلون و مفعولانه کجاش فعلوونه لذا با یه بیان اینطوری خب به حضرت امام گفت پس اصل این ۱۱۰ تا چیه طبق نظر حضرت امام ۱۱۱ تا شد خدا مصدر کنار ۱۱ حتی حرکت بهش نمیدن جای که حرکت دادید این حرکت باید تکرار بشه گفتید ز.غفاری شما تو مثلاً فتحه که نداره که
- میفرمان ماده این ۱۱۰ تا که بهش اصل میگید اصلش چیه زاد و ر و ب که قابل نطق نیست نمیتونه نطق بکنه تو ذهنت تصور کن سه تا حرفا که هیچ حرکتی روش نیست اینا بود که ما ایراد گرفتیم حالا نمیخواد ایراد داشت تکرار بکنیم گفتیم قطعا این اشتباهه.
- واضع وقتی میخواد یه کلمه رو وضع بکنه که تو ذهنت تصور نمیکنه که به زبان جاری میکند به مخاطب میگه چون مخاطبینم میخوام متعهد شدن که از این کلمه استفاده کنم یه جامعه هست یه جامعه حداقل هزار نفر یک میلیون گاهی صدها میلیون با یه لغت حرف بزنن چطور میشه اون ریشه وضع شده باشه اما قابل تلطبق نباشه همین بود که گفتیم نمیپذیریم.
- واضح نگفته بود هیچ وقت تعهد نفسانی نبود میگم سخن آیت الله عظما خویی نیاد تو ذهنتون چون اونم قبول نداشتیم حرفشو زدیم دیگه نمیخوام تکرار خب حالا نتیجه چی شد این آقا میگوید مشتقات بسیط نظریه دوم بسیط و قابل انحلال هم نیست.
- نظیر فرق مصدر و ماده که مصدر و ماده رو اگه بخواید نگاه بکنید ماده گفتیم نمیتونه نطق بکنیم الان نطق کردم گفتم زاد یعنی یه ز و یه الف و دالم بهش اضافه کردم تا تونستم بگویم شما بشنوید رام همینطور حداقلش یه حرکت بهش میدن میگن بعد ب ب بشنوید حرکت میخوام حذفش کنم نمیتونم دیگه بکنم با چی بکنم.
- زور میزنم که منتقل کنم به شما خب نمیشه آخرش سکون مثلاً میشه اگه بخوام هیچ حرکتی هم زدم سکون میشه باز سکون خودش عدم الحرکت اونم یه نوع حرکته خب فرق مصدر و ماده پس تو چیه تو همین قابل نطقان اما ما ماده نطق مفادش میگه یک
- خب حالا نظریه سوم عرض کنم که ببینید چقدر زیباست.نظریه سوم اینه که مشتق بسیط است ظاهر او یعنی وضع شده برای امر وحدانی دیگه مرکب نیست از ضرب و هو نخیر امر وحدانیش مفهومش هم نیست که میگه زننده این یکی از دوتا نیست اما فرقش با دومی چیه میگیم قابل انحلاللیین به تعمل خب وقتی که تأمل کردم و دوتاش کردم.
- آیا وحدت منطفی میشه میگیم نه وحدتش هنوز سر جاشه میگید خب یه مثال دیگه هم بزن ببینم تو جهان ما داریم همچین چیزی که یه چیز باشه اما با تامل عقلی دوتاش بکنیم و این دو تا باز اون یکیشون نشکنه سوراخش نکنه میگم بله خود جسم همه اسامی که تو دنیاست همینطور حالا این کتابی که جلوی منه یه جسم است با تأمل عقلی چیکار میکنن مرکب از یه ماده به صورت خمیره.
- به اضافه صورتش که این صورت و قیافه کاغذی است که چند در چنده یه جلد داره اینم صورتش آیا وحدانیت این را به هم زد این تحمل عقلی بود من کردم با تحمل شد دو تا آیا سوراخ شد وحدت او میگن نه یعنی یکیو جلو من یه چیزی بیشتر نیست اگه تونستی تو خارج دوتش بکنیم خمیرشه و نمیتونید اون خمیرش هم که بیاریدا آخرش چیه یه صورتی داره صورت نمیتونید منفک بکنید تو خارج.
- تنها راهش تحمل عقلیه تو ذهنتون میتونید تو ذهن چطوری دوتاش میکنید میگید که این که من تو ذهنم دارم دوتاش میکنم به دلیل اینکه این خمیرو میتونم این صورتشو عوض کنم تبدیل به یه صورت دوم بکنم خمیرش ثابته اما قیافشو عوض شد باز میتونم صورت سوم چهارم پنجم کم کم میگم میلیونها صورت میتونن به این صورت بدهند بدون اینکه خمیرش عوض شه این خمیر که بچهها باهاش بازی میکنن مشخصه.
- از اینکه من صورتهای متفاوت روش وارد میکنم اما خمیرش عوض نمیشه میفهمم با تحمل عقلی نه تو خارج تو تحمل عقلی میفهمی که ما یه خمیری داریم بدون صورت بدون صورت خارج نیستم تو ذهنه و فهمیدم یه صورتی داریم بدون ماده باز تو خارج تو خارج بگی حتما یه ماده کنارش حالا بیان تو ظاهر من همین حرف میزنم مشتقا اول میگم وضع المشتق لم مفهوم بسیط موضوع الیه چیه زننده.
- مفهومش بسیط اما نظریه دوم و سوم فرقش اینه تو دومی میگفت قابل انحلال نیست ولو به تحمل العقلی چرا قابل انحلال است با تحمل عقلی این حرفو زدیم مثالهای دیگه هم داره مثلاً جنس و فصلی که برای نو شما میارید انسان میگن تعریف چیه حیوان ناطق حیوانات آیا تفکیک بکنیم تو خارجی انسانه.
- یه انسان مرکب از یه جنسه یه فصله اما جنس و فصل به انحلال عقلیه آیا این انحلال عقلی باعث شد که تو خارج انسان دو بخشش بکنیم نصفشو بگو حیوانیت نصفشو بگو ناطقیت اینم نیست پس به تعمل العقلی ینحل الی الجنس والفصل اما این انحلالی که کردی لا ینسلم الهنال الوحدت خارج این خارجی ثابته خب با این بیان ما همین نظریه سوم میپذیریم.
- بحث دیروزامونم تکمیل شد دیروزم این بحثو داشتیم اما آخرش اختیار نکردیم از بین این نظرات چیه حالا این نظریه سومه که تایید کردیم میخوایم یه مطلب دیگه بگیم که خب تو ذهنتون تثبیت میمونه و اون اینه که ما سه تا چیز داریم یه جامد داریم یه مشتق داریم یه مرکب داریم این سه تا من به ترتیب میگم یک که جامد دو مشتق وسط قرارش دادن.مرکب تفصیلی
- مرکب تفصیلی خب یک چیه جامد جامد مثلا کلمه جسم این کلمه جسما هیچ ترکیبی توش نیست اگر بخواید ترکیب درست کنی باید بری ترکیبهای ذهنی براش درست بکنیم زوج قابل اشتغال نیست توش تو مفهومش هیچی نیست هیچی نداره که هم دلالت او هم مدلول او دال و مدلولش دوتا نیست جسم دالش همین جسمه مدلولش معناشه و کلشم که دال و مجلس میگه دوم میاد سر مشتقم مشتق یه چیز اضافه تر از جامده و اون چیه لفظش وحدا نیست مفهومی گفتیم لفظش و دلالتش و مدلولش همه اینا یکیه ولی ولیکن.فرقش با یک اینه که تو یک میگفتید که قابل انحلال نیست اینجا میگیم قابل انحلال با تحمل عقلی تبدیل میشه به شیین یک میشه دو و اون چیه میگیم ضارب با تحمل میگیم یه ذات است و یه مبدائه یه زیده یه زدنه بعد اینا رو زمین همش کردی میگی که دال یه چیز است مدلول یه چیزه لفظش بسیط است و همه قبول داریم اینم مشتق
- حالا بریم سر سومی.مرکب ظاهری مرکب ظاهری چیه اینه که شما صاف خیلی سریع میگید که مثلاً زیتون ضرر داره زیدون ضرر و این مرکب از دو تا کلمه ظاهرش که دوتاست دال که دوتاست مدلولشم دوتاست یعنی دوبار وضع شده یه بار زید وضع شده یه بار وضع شده پس ما سه تا چیز پیدا کردیم برای اینکه سه تا چیز واضع سه تا کلمه وضع کرده برای اولی جامد رو وضع کرده.که جامد حاکی از معنایی است که بسیطه و قابل انحلال هم نیست ۲ حاکی از مشتق جناب واضع وضع کرده ضارب را که لفظش بسیطه اما قابل انحلال هست به اسنادی دیگر ضارب را میتونی با تأمل عقلی مثل چی مثل ما درست صورت که گفتم اینجا هم همینطور و سوم چیه سومیش.کلماتی است جملاتیست که اصلاً جمله ما میگیم جملاتی که مرکب از دو یا بیشتره مثلاً میگه ضرب زیدون اون دیگه قطعاً دو کلمه دو تا دال دوتا مدلول دوبار وضع شده دیگه این مرکب تفصیلی این خلاصه بحث و صلی الله علی محمد و آل محمد. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»




