اعتقادات بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم دين چيست؟ >بخشهاي اصلي تشکيل دهنده دين >معرفت ديني، هدف آفرينش انسان

://hosein128.ir- پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

قَالَ رَبّ‏ اشْرَحْ‏ لِى‏ صَدْرِى‏* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏.

جهان‏بينى‏ : راهنمای خدا شناسی 2

اعتقادات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

دين چيست؟

>بخشهاي اصلي تشکيل دهنده دين

>معرفت ديني، هدف آفرينش انسان

>انسجام ذاتي و فرهنگ سازي دين

>فطرت  زبان فراگير دين

>ضرورت شناخت بخشهاي سه گانه دين

>رساله توضيح المسائل، در بردارنده يک بخش دين

  1. دین چیست «دين»، مجموعه «عقايد» و «دستورات» و «قوانيني» است که هم «اصول فکري انسان را مورد نظر قرار مي‏دهد» و هم «اصول گرايشي وي را تعيين مي‏کند» و هم «شئون زندگي فردي و اجتماعي او را تحت پوشش قرار مي‏دهد».«سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ العَليمُ الحَکيمُ»[بقرة/32]
  2. به ديگر سخن، دينِ مبتني بر «وحي إلهي» که براي «تربيت و پرورش انسان» و «تنظيم و اداره جامعه انساني»، بوسيله پيامبران عظيم الشأن‏عليهم السلام، آمده است، از سه بخش اصلي تشکيل مي‏گردد.
  3. بخشهاي اصلي تشکيل دهنده دين
  4. بخش اوّل: عقايد و اصول اعتقادي، که در برگيرنده حقايق و واقعيّاتي است که باورِ قلبي و اعتقادِ يقيني به آنها، از هر شخص مسلمان خواسته شده است.
  5. بخش دوّم: اخلاق و اخلاقيّات، که در بردارنده تعاليمي است که فضائل و رذائل انساني و همچنين شيوه‏هاي آراستن و تزکيه نفس به فضيلتها و راههاي پيراستن و تهذيبِ نفس از رذيلتها را ارائه مي‏کند.
  6. بخش سوّم: فقه و احکام عملي، که در حقيقت، قوانين و مقرّراتي است که چگونگي سلوک فردي و اجتماعي و کيفيّت خطوط کلّي تنظيم روابط مدني و حقوقي و اقتصادي و سياسي انسان و جامعه انساني را تبيين و تعيين مي‏نمايد.
  7. معرفت ديني، هدف آفرينش انسان
  8. اساساً بايد گفت، درکِ صحيحِ مسأله آفرينش و خلقت انسان نيز از رهگذر فهمِ درستِ ساختار دين در همين سه بخش، امکان‏پذير خواهد شد، زيرا انسان - چنانکه آفريدگار او فرموده است - براي نيل به «کمال توحيد ي»، آفريده شده است:
  9. «ما جنّ و انسان را نيافريديم مگر براي آنکه عبادت کنند»«ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الْاِنْسَ إلاّ لِيَعْبُدُون». [ذاریات/56]  
  10. ومفسران قرآن، منظور از «بندگي» در اين آيه شريفه را «معرفت» دانسته‏اند، چرا که «کمال توحيد ي» همان «خدايي شدن» است و «خدايي شدن»، گوهر گرانبهايي است که جُز در صدف «معرفت» يافت نمي‏شود.
  11. بنابراين زير بناي آفرينش انسان، رسيدن به کمالات توحيد ي و به عبارت ديگر پيمودن و طي کردن وادي «معرفت ديني» است.
  12. از سوي ديگر براي دستيابي به کمالات توحيد ي و در نتيجه الهي شدن، بايد مُطالبات و خواسته‏هاي خداوند متعال از انسان يعني فرامين و تکليفات او که همان «واجبات، محرّمات، مستحبّات، مکروهات و مباحات» است، مورد عمل و اقدام، واقع شود.
  13. از سوي سوّم، عمل به اين احکام و فرامين و مؤدّب شدن به اين آدابِ تکليفي نيز بدون «اخلاق» و تزکيه و تهذيب نفس، به صورت حقيقي، ممکن نيست، چرا که اگر در ظاهر نيز ممکن باشد، تنها يک ادب ظاهري و قشري است و در حقيقت، «پوسته‏اي بدون مغز» و «ظاهري خالي از باطن» خواهد بود و طبعاً آنچنان ارزشمند و قدرتمند نيست که بتوان با گذر از آن به مقام بلند «کمالات توحيد ي»، نائل گشت.
  14. انسجام ذاتي و فرهنگ سازي دين : بنابراين، دين، به منزله يک مجموعه به هم پيوسته و يک کلِّ تفکيک‏ناپذير است که هيچ جزيي از آن را نمي‏توان و نبايد جدا از اجزاء ديگر به نظاره و تحليل نشست. اين سخن، بدين معني است که دين، داراي يک، «انسجام ذاتي» است و تمام قسمتهاي آن همانند يک سيستمِ هماهنگ عمل مي‏کند.
  15. دقيقاً به همين علّت است که دين، سازنده يک «فرهنگ» ويژه و خاصّ است و به بيان ديگر، «دين»، روح و جوهره «فرهنگِ» است، چرا که فرهنگ، «شخصيّتِ جمعي» و «هويّت اجتماعي» يک ملّت است و بنابراين شخصيت اجتماعي و هويّت جمعي ملّتِ ديندار و ايمان مدار نيز از سرچشمه همان دين و ايمان سيراب مي‏شود.
  16. فطرت  زبان فراگير دين : از آنجا که «فطرت » هم - که در واقع، وجهِ «مايه‏داري» آدمي است - همان هويّت اوست، دين نيز به زبانِ فطرت  سخن مي‏گويد و در حقيقت، زبانِ فراگير و هميشگي و يا به تعبير ديگر زبانِ بين المللي دين، «فطرت » است:
  17. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّينِ حَنيفاً فطرت  اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لَخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدّينُ القَيَّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[روم/30]
  18. «پس جانبِ خود را با حقّ گراييِ تمام، به سوي اين دين کن، با همان سرشتي که خداوند متعال، آدميان را بر آن سرشت، آفريده است. آفرينش خداوند، تغيير ناپذير است، اين است، همان دين پايدار، ولي بيشتر مردمان نمي‏دانند».
  19. اين است که بايد گفت: «تدّين» و «دينداري» و «دين باوري»، عينِ «تمدّن» و «فرهيختگي» و «فطرت مندي» است و تهاجم به «تدّين» و «دين»، نيز عينِ تهاجم به «تمدّن» و  «فرهنگ» و «فطرت » و «هويّت» آدمي است.
  20. ضرورت شناخت بخشهاي سه گانه دين
  21. ازآنچه گذشت، روشن مي‏شود که هر انسان ديندار و دين باوري بايد به اندازه وسعت علمي و فراخور وجودي خود، در جستجوي «معرفت ديني» و شناخت صحيح دين باشد و دستِ کم، با اصولِ کلّي بخشهاي سه گانه دين، آشنا گردد و از آن آگاهي يابد. به هر ميزان که اين آشنايي و آگاهي، در «ذهن» و «جان» و «عمل» آدمي، گسترش و ارتقاء پيدا کند، به همان ميزان، «فرهنگ» و «فطرت » و «هويت» او، شکوفا و پويا و بالنده و شکوهنده خواهد شد، تا آنجا که به مقام والاي «کمالات توحيد ي» دست خواهد يافت و آنگاه «خداگونه» خواهد شد و به بيانِ سعدي شيرين سخن:
  22. رسد آدمي به جايي که به جز خدا نبيند .... بنگر که تا چه حدّ است مقام آدميّت
  23. مقدّمه «ضرورت بحث در اعتقادات»
  24. بحث از اصول دين و شناخت صحيح آن و مجهّز شدن به سلاح ايمان، از جهات متعدّدي لازم است و ما به دو جهت مهمّ اشاره مي‏کنيم:
  25. اوّل) رفع «ضرر احتمالي»، عقلاً از لازمترين واجبات است، مثلاً اگر کسي احتمال بدهد که مبتلا به سرطان است و يا بيماري صعب العلاجي او را تهديد مي‏کند، فوراً به بهترين پزشک مراجعه مي‏کند، حتّي حاضر است بهترين سرمايه‏هاي خود را صرف کند تا معلوم شود که آيا آن احتمال واقعيّت دارد يا خير و حتّي حاضر است براي رفع شک خود دورترين مسافتها را بپيمايد راهها را برود و سخت‏ترين رنجها را تحمّل کند و کوتاهي و اهمال در اين امور موجب سرزنش و تقبيح او توسّط ديگران مي‏شود، مخصوصاً اگر در آينده معلوم شود که آن احتمال، واقعيّت داشته است.
  26. وقتي رفع «ضرر احتمالي» در مورد امور مادّي و دنياي انسان چنين است، قطعاً در مورد امور معنوي و آخرت انسان لازمتر است، زيرا اين دنيا چند روزي بيش نيست ولي آخرت سراي جاويدان و ابدي است، بنابراين تفحّص از دين و شناخت پايه‏هاي اساسي آن يعني مبدأ، معاد، نبوّت و امامت يک امر عقلي است.
  27. مرحوم ثقة الاسلام کليني قدس سره در کتاب شريف «کافي» جريان عبرت انگيزي از امام صادق‏عليه السلام و ابن ابي العوجاء را - که شخصي نابغه ولي عنود و کور دل بود - نقل مي‏کند، ماجرا چنين است:
  28. امام صادق‏عليه السلام، ابن ابي العوجاء را در مکّه ديدند و به او فرمودند: تو چرا اينجا آمده‏اي؟ گفت: براي اينکه تفريح کنم و کارهاي جنون‏آميز مردم را تماشا نمايم. امام صادق‏عليه السلام به او فرمودند: اي عبدالکريم تو عنود و کور دل مي‏باشي (از اينرو بر گمراهي خود باقي هستي يعني حرف حقّ و استدلال در تو تأثيري ندارد)، سپس حضرت به او فرمودند:
  29. «اِنْ يَکُنِ الْاَمْرُ کَما تَقُولُ - وَ لَيْسَ کَما تَقُولُ - نَجَونا وَ نَجَوتَ وَ اِنْ يَکُنِ الْاَمْرُ کَما نَقُولُ - وَ هُوَ کَما نَقُولُ - نَجَونا وَ هَلَکْتَ».
  30. «اگر مطلب اين باشد که تو مي‏گويي (که خدا و قيامتي در کار نيست) که قطعاً چنين نيست، ما و تو اهل نجات هستيم، ولي اگر مطلب اين باشد که ما مي‏گوييم که قطعاً چنين است، ما نجات مي‏يابيم و تو هلاک خواهي شد».
  31. نقل شده است که ابن ابي العوجاء، ساعتي بعد از اين جريان عبرت انگيز از دنيا رفت.
  32. نظير اين جريان از امام رضاعليه السلام و يکي از غيرمعتقدان به دين نيز نقل شده است.
  33. قرآن شريف نيز به همين مطلب اشاره ‏کند:«قُلْ اَرَأَيْتُمْ اِنْ کانَ مِنْ عِنْدِاللَّهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ في شِقاقٍ بَعيدٍ».[فصلت/52]
  34. «به آنها بگو به من خبر دهيد اگر قرآن از طرف خداي متعال باشد و شما به آن کافر شويد، چه کسي گمراهتر خواهد بود از کسي که در مخالفت شديدي قرار دارد».
  35. دوّم) انسان حطا کاراست : انسان به گونه‏اي آفريده شده که داراي غرايز و طبيعتها و خُلقيّات متعدّدي است و از اين جهت مي‏خواهد مانعي بر سر راهش نباشد، همانگونه که قرآن شريف به اين مطلب اشاره مي‏فرمايد:
  36. «بلکه انسان مي‏خواهد در تمام عمر گناه کند».در اين حال اگر آدمي داراي نيروي کنترل کننده‏اي نباشد، از هر جنبنده‏اي خطرناکتر مي‏شود:«بَلْ يُريدُ الْاِنْسانُ لِيَفْجُرَ اَمامَهُ».[قیامه/5].
  37. «بدترين جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالي هستند که انديشه نمي‏کنند».«اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ».[انفال/22]
  38. در اين صورت قطعاً زندگي اجتماعي او به خطر مي‏افتد، پس بايد مجهّز به نيروي کنترل کننده‏اي باشد تا در حالي که غرايز خود را ارضا و برآورده مي‏کند، آنها را از تجاوز و سرکشي نيز باز دارد.
  39. نکته‏اي که قابل دقّت و تفحّص است اين است که اين نيروي کنترل کننده چيست؟
  40. به نظر ما براي کنترل غرايز انسان، عوامل هشت گانه‏اي را مي‏توان برشمرد. اين عوامل عبارتند از: «عقل»، «علم»، «وجدان اخلاقي»، «تربيت»، «قانون»، «نظارت ملّي» - امر به معروف و نهي از منکر -، «ايمان عقلي»، «ايمان قلبي» که تمام اين موارد براي کنترل غرايز خوب و مناسب است الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
  41. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته