جهان‏بينى‏ : راهنمای خدا شناسی 2- اعتقادات و در حقيقت، اين عامل ايمان قلبي است که موجب مي‏شود تا انسانِ پاکدامني چون حضرت يوسف عليه السلام مشکلاتي مانند زندان و شکنجه و از دست دادن

://hosein128.ir- پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

قَالَ رَبّ‏ اشْرَحْ‏ لِى‏ صَدْرِى‏* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏.

جهان‏بينى‏ : راهنمای خدا شناسی 2- اعتقادات

  1. و در حقيقت، اين عامل ايمان قلبي است که موجب مي‏شود تا انسانِ پاکدامني چون حضرت يوسف عليه السلام مشکلاتي مانند زندان و شکنجه و از دست دادن موقعيتهاي ظاهري اجتماعي و دنيايي را بر خويش هموار کند امّا به گناه و نافرماني خداوند متعال آلوده نشود: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني اِلَيْهِ وَ اِلّا تَصْرِفْ عَنّي کَيْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَيْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلينَ». .«(يوسف) گفت: پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا به سوي آن مي‏خوانند و اگر مکر و نيرنگ آنها را از من باز نگرداني، به سوي آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود».
  2. با اين توضيح، معلوم مي‏شود که لازم است انسان در برابر غرايز و در مبارزه با شيطان دروني و بيروني و در مقابل شيطان انسي و جنّي مسلّح به سلاح ايمان شود تا بتواند در موقع تحريک غرايز و طوفاني شدن آنها، خود را از سقوط در ورطه هلاکت حفظ نمايد.
  3. بنابراين براي دست يافتن به عامل «ايمان قلبي» يا به تعبير ديگر عنصر «معرفت»، ابتدا بايد در جهت تفحّص و شناخت درست دين تلاش کرد تا در نتيجه به سلاح ايمان قلبي مجهّز گرديد. به بيان ديگر، راه رسيدن به «ايمان قلبي» از «ايمان عقلي» مي‏گذرد و ايمان عقلي همان اعتقاد علمي و استدلالي به اصول دين يعني مبدأ و معاد و نبوت و امامت است و در حقيقت ايمان عقلي، آنگاه کاربرد خود را در صحنه زندگي فردي و اجتماعي آدمي، ظاهر خواهد کرد که در قلب انسان نيز رسوخ پيدا کند: «قالَتِ الْاَعْرابُ امَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْايمانُ في قُلُوبِکُمْ»..
  4. «عربهاي باديه نشين گفتند: ايمان آورديم، بگو شما ايمان نياورده‏ايد ولي بگوييد اسلام آورده‏ايم، امّا هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است».
  5. اگر، ايمان به قلب انسان رسوخ پيدا کرد، آنگاه «دانستنيها» تبديل به «يافتنيها» خواهد شد و وي به مرحله يقين نائل خواهد گرديد «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّي يَأْتِيَکَ الْيَقينُ».[ «و پروردگارت را عبادت کن تا يقين، تو را فرا رسد».
  6. البته «ايمان قلبي»، خود داراي مراحل و درجات سه‏گانه «علم اليقين»، «عين اليقين» و «حق اليقين» است که دستيابي به اين درجات، موجب نيل به مرتبه عاليه «لقاء» خواهد شد که در 
  7. اين صورت، آدمي به برخي از مراحل عصمت نيز خواهد رسيد. (توضيح اين مسائل در محل خود و از جمله در همان کتاب «عوامل کنترل غرايز» آمده است). از پيشگاه خداوند متعال، توفيق دست يافتن به اين نيروي متعالي را براي خود و ديگران بويژه براي نسل عزيز جوان مسئلت مي‏کنم.
  8. کلمه «فطرت » در لغت به معناي «سرشت» است و فطري بودن وجود خداوند به دو معني است: يکي اينکه اثبات وجود او احتياج به استدلال و اکتساب ندارد و مانند همه بديهيّات، امري ضروري و بسيار روشن است. خداوند مي‏فرمايد: «اَفِي اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض».[ «آيا در وجود خدا که خالق آسمانها و زمين است ترديدي هست»؟
  9. يعني از تصوّر خلقت جهان هستي، تصديق به وجود خالقي مدبّر، عالم و حکيم لازم مي‏آيد. به تعبير ديگر، هر گاه انسان، آفرينش جهان هستي را با اين همه عظمت ويژه، در ذهن و فکر خود تصوير و تصوّر کند، بلافاصله در ذات و فطرت  خود به وجود آفريدگاري دانا و تدبير کننده و عظيم، تصديق و گواهي خواهد داد.
  10. معناي ديگر فطري بودنِ وجود خداوند اين است که انسان، روحي خداجو دارد و در حقيقت خداجويي و خدايابي در عمق جان وي حاکم است و اگر حجابهاي غفلت و ماديّت از پيش چشم او برداشته شود خداوند را مي‏يابد همانگونه که انسان تشنه، تشنگي را در مي‏يابد.
  11. مراد از فطرت  در اينجا معناي دوّم است، زيرا وقتي دست انسان در بن بستهاي زندگي از همه اسباب ظاهري کوتاه، و به تعبير ديگر غفلتها و حجابها زايل شد خداوند را با چشم فطرت  مي‏بيند و نا خود آگاه نجات و حاجت خود را از او مي‏خواهد. در اين حالت، انسان خداي متعال را با 
  12. برهان فطرت  
  13. کلمه «فطرت » در لغت به معناي «سرشت» است و فطري بودن وجود خداوند به دو معني است:
  14. يکي اينکه اثبات وجود او احتياج به استدلال و اکتساب ندارد و مانند همه بديهيّات، امري ضروري و بسيار روشن است. خداوند مي‏فرمايد:
  15. «اَفِي اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض». . «آيا در وجود خدا که خالق آسمانها و زمين است ترديدي هست»؟
  16. يعني از تصوّر خلقت جهان هستي، تصديق به وجود خالقي مدبّر، عالم و حکيم لازم مي‏آيد. به تعبير ديگر، هر گاه انسان، آفرينش جهان هستي را با اين همه عظمت ويژه، در ذهن و فکر خود تصوير و تصوّر کند، بلافاصله در ذات و فطرت  خود به وجود آفريدگاري دانا و تدبير کننده و عظيم، تصديق و گواهي خواهد داد.
  17. معناي ديگر فطري بودنِ وجود خداوند اين است که انسان، روحي خداجو دارد و در حقيقت خداجويي و خدايابي در عمق جان وي حاکم است و اگر حجابهاي غفلت و ماديّت از پيش چشم او برداشته شود خداوند را مي‏يابد همانگونه که انسان تشنه، تشنگي را در مي‏يابد.
  18. مراد از فطرت  در اينجا معناي دوّم است، زيرا وقتي دست انسان در بن بستهاي زندگي از همه اسباب ظاهري کوتاه، و به تعبير ديگر غفلتها و حجابها زايل شد خداوند را با چشم فطرت  مي‏بيند و نا خود آگاه نجات و حاجت خود را از او مي‏خواهد. در اين حالت، انسان خداي متعال را با 
  19. علم حضوري مي‏يابد، مانند تشنه‏اي که پس از نوشيدن آب، رفع عطش را با علم حضوري در مي‏يابد. رسالت همه پيامبران الهي نيز اين بوده است که اين حالت توجّه و حضور را در انسان دائمي کنند تا انسان هميشه و در همه لحظات خداجو باشد. و خود را در محضر خداوند متعال ببيند.
  20. علم حضوري مي‏يابد، مانند تشنه‏اي که پس از نوشيدن آب، رفع عطش را با علم حضوري در مي‏يابد. رسالت همه پيامبران الهي نيز اين بوده است که اين حالت توجّه و حضور را در انسان دائمي کنند تا انسان هميشه و در همه لحظات خداجو باشد. و خود را در محضر خداوند متعال ببيند.
  21. >اثبات وجود خدا
  22. >اثبات توحيد
  23. >اقسام توحيد
  24. >توحيد  افعالي  در عالم تشريع
  25. >اللَّه، مستجمع جميع صفات کمال
  26. >صفات ذات و صفات فعل
  27. >صفات جمال و صفات جلال
  28. برهان نظم
  29. اوّلاً شکي نيست که نظمي دقيق بر عالم وجود حکم فرماست و هيچ عاقلي نيست که در وجود نظم در موجودات مادّي - از اتم گرفته تا کهکشانها - ترديد کند.
  30. ثانياً وجود نظم و تدبير نيز بدون ناظم و مدبِّر ممکن نيست و هيچ عاقلي نظم را زاييده تصادف و اتّفاق نمي‏داند. بنابراين عقل از روي ضرورت حکم مي‏کند که نظم و تدبير اين جهان، گواه روشني بر وجود مدبّري حکيم است.[1] .خداوند مي‏فرمايد:
  31. «سَنُرِيهِمْ اياتِنا فِي الْافاقِ وَ في اَنْفُسِهِمْ حَتّي يَتَبَيََّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ».[2] .
  32. ما آيات خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان هويدا مي‏کنيم تا آشکار شود که وجود خداوند حقّ است»
  33. برهان امکان
  34. ترديدي نيست که وجود، عارض بر جهان هستي شده است و به عبارت ديگر وجود براي جهان ضرورت ندارد و به اصطلاح منطقي، عالَم «ممکن الوجود» است. پس بايد کسي اين وجود و هستي را به جهان، اعطاء کرده باشد. حال اين کس: يا خودِ اوست يعني عالَم به خودش، وجود داده است که در اين صورت، «دور» يعني 
  35. توقّف چيزي بر خودش لازم مي‏آيد. و در علم منطق اثبات شده است که «دور» باطل و محال است.
  36. 2) يا چيزي غير از عالَم، به عالَم هستي داده و خود آن هم، هستي را از عالَم گرفته است يعني با تأثير در يکديگر، وجود و هستي را از همديگر اخذ کرده‏اند که در اين صورت هم باز «دور» لازم مي‏آيد و در نتيجه به سوي باطل و محال مي‏رود.
  37. 3) يا چيزي غير از عالَم است که خودِ آن هم داراي علّت ديگري است و آن علّت نيز علّت ديگري دارد که لازمه اين امر، وجودِ سلسله‏اي از علل غير متناهي (علّتهاي ناشدني) و در نتيجه «تَسلسُل» است و در علم منطق اثبات شده است که «تسلسل» نيز باطل است، زيرا معناي آن وجود معلولهاي بدون علّت است که تصوّر آن با حکم به عدم آن همراه است و به عبارت ديگر بطلان آن بديهي است.
  38. 4) و يا اينکه، اعطاء کننده هستي به عالَم، «واجب الوجود» است که هستيِ آن، از خودِ اوست و همه هستيها نيز از او سرچشمه مي‏گيرد. در لغت فارسي به اين موجود «خدا» و در لغت عربي به او «اللَّه» مي‏گويند. قرآن شريف اين برهان را در سخني رسا و بسيار موجز چنين بيان فرموده است: «اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَي‏ءٍ اَمْ هُمْ الْخالِقُون».
  39. «آيا خود بخود آفريده شده‏اند يا خود خالق خويش هستند؟ (هر دو محال است پس خالق شما خداوند است)».
  40. و نکته‏اي که بايد به آن توجّه داشته باشيم اين است که: چون در اين جهان هستي، حيات، قدرت، علم، شعور، اراده و مانند اينها حکم فرماست پس بايد واجب الوجود که هستي بخش اين جهان است نيز داراي کلّيه اين فضايل باشد، زيرا:
  41. ذات نايافته از هستي بخش …..کِي تواند که شود هستي بخش؟
  42. بنابراين، اينکه گفته شده که منشأ اين جهان مادّه و انرژي است که همو واجب الوجود است علاوه بر اينکه دليلي ندارد و قرآن شريف نيز آن را تخيّل و گماني بيش نمي‏داند، دليل بر ردّ 
  43. آن نيز وجود دارد و آن اينکه مادّه و انرژي و مانند اينها که علم، قدرت، شعور، حيات، اراده و.... ندارند چگونه مي‏توانند جهاني سراسر علم، قدرت، شعور، حيات، اراده و.... خلق کنند؟ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏
  1. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

 

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته