امام در کوفه : 1-سخنراني دركوفه.2- سخنراني در مسجد جامع شام.3- سخنراني هنگام ورود به مدينه.4- روبرو شدن با قافله حر بن رياحي 5- تا پايان اسارت،

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَوا
تُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

 بسم الله الرحمن الرحيم   

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

  1. امام‏سجاد  علیه السلام 2
  2. - امام در کوفه : 1-سخنراني دركوفه.2- سخنراني در مسجد جامع شام.3- سخنراني هنگام ورود به مدينه.4- روبرو شدن با قافله حر بن رياحي 5- تا پايان اسارت، شاهد صحنه‏هاي خونين ، داغ ها و شكنجه‏ها و پيمان شكني‏ها و ...نقل نشده كه حضرت شكايتي و يا جمله‏اي كه بوي نارضايتي به زبان آورده باشد.
  3. 2. امام در كوفه‏ 1- چند جمله‏اي كه حضرت سجادعلیه السلام در اسارت خود در كوفه مردم را مورد عتاب قرار داد، كه شما به پدرم نامه نوشتيد وبعد او را كشتيد. شما در قيامت با چه روئي به جدم پيامبر 2 نگاه خواهيد كرد. كاري كرد كه از همان مجلس شعار عليه حكومت بلند شد.
  4. سخنان حضرت به طوري اثر داشت كه همين كه ابن زياد خطبه فاتحانه مي‏خواند و ناسزا مي‏گفت. عبدالله عفيف كه مردي نابينا بود برخواست وگفت: دروغگو تو و پدر توست. پسر رسول الله را كشته و..ابن زياد دستور اعدام او را داد.او را گرفته و كشتند، ولي موج نفرت عمومي بيشتر شد
  5. 3- ابن زياد خواست ماجرا را به گردن قضا و قدر بگذارد.در مجلسي به حضرت سجادعلیه السلام گفت: مگر خدا علي بن الحسين (علي اكبر) را نكشت؟ حضرت فرمود:" برادر بزرگي داشتم به نام علي اكبر، مردم او را در كربلا كشتند". با اين سخن گناه را از قضا به دوش مردم و حكومت انداخت.
  6. 3. امام درشام‏1. امام و شاميان‏ 1- سر مبارك حضرت امام حسين علیه السلام و اسرا را به شام آورده. پيرمردي خدمت حضرت سجاد علیه السلام آمده و به او ناسزا گفت. حضرت فرمود:" آيا قرآن خوانده‏اي؟" گفت: بله فرمود: آيه" قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي‏ (شوري/ 23) شنيده اي" پيرمرد گفت: آيا به خدا شما از دودمان پيامبريد. حضرت سوگند ياد فرمود كه بله. پيرمرد ناراحت شد و عذرخواهي نموده و به گريه افتاد و گفت كه ما گمان مي‏كرديم كه محمد صلی الله علیه وآله  او را جز يزيد فاميلي نيست. اين برنامه روزنه ‏اي شد كه هفتاد نفر از بزرگان دمشق يك يك آمدند و عذر خواهي كردند و گريه و زاري، و حضرت سجادعلیه السلام همه را عفو كردند. إحتجاج طبرسي، ج 2، ص 306.
  7. منهال گويد:درشام ديدن حضرت سجادعلیه السلام رفتم، احوالش را پرسيدم؛ سخناني از مقام قريش و حضرت محمد صلی الله علیه وآله داشت كه مرا روشن كرد.
  8. 3- گاه كه نقشه خطرناك در كار بود يزيد از متملقان مي‏خواست كه درباره حضرت سجاد چه كند؟ حضرت مي‏فرمود:كاري كه پيامبر انجام مي‏داد.
  9. حضرت علیه السلام مي‏فرمود:كاري كن كه اگر پيامبر مي‏بود انجام مي‏داد" و با اين نوع سخن، يزيد را از غرور پائين آورده و هم تخفيفي براي بچه‏هاي امام حسين علیه السلام و غل و زنجير و آماده كردن كاروان براي برگشت به سوي مدينه را فراهم مي‏نمود.
  10. 2. خطبه امام علیه السلام در شام خطابه امام سجاد، زین العابدین(علیه السلام) یاصاعقه مرگباربریزید(لعنة الله علیه)  ایها الناس! اعطینا ستاًو فضلنا بسبع 
  11. مردم شام! خداوند ما را به علم و حلم و سماحت و فصاحت و شجاعت، محبت درقلب مؤمنین برتری داد ودلهای مؤمنین را از محبت ما پر ساخت.
  12. اعطینا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبت فی قلوب المؤمنین)و فضلنا بأن منا النبی المختار محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم)
  13. وعلی بن ابیطالب و جعفرطیار و حمزه و دو فرزندان پیغمبر امام حسن و امام حسین(صلوات الله علیهم اجمعین) فضیلت داد.
  14. و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الأمة هر کس مرا میشناسد بشناسد و
  15. آنکه مرا نمی شناسد اکنون من او را به حسب و نسب خویش آگاه میسازم. من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انبأته بحسبی و نسبی
  16. 56-  روز شهادت امام سجادعلیه السلام سيزدهم محرم 26/8/1392
  17. یکی از سوالات دینی که ممکن است برایمان پیش بیاید این است که چه کسی امام حسین را بعد از شهادتش دفن فرمود؟ چون کسی که امام معصوم را باید دفن کند خودش باید معصوم (امام دیگر) باشد؟

 

  1. در این باره دیدگاه علما متفاوت است. یکی از نظریات ارائه شده در این باره مطابق آنچه در بعضی از روایات و کتب تاریخی آمده، چنین است: بدن مطهر امام حسین(علیه السلام) توسط فرزند گرامی شان امام زین العابدین(علیه السلام) در سرزمین کربلا به خاک سپرده شد؛ یعنی امام سجاد(علیه السلام) جهت تدفین و تشخیص شهدای کربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسین(علیه السلام) به حکم این ‌که «امام را جز امام کسی تغسیل و تکفین و تدفین نمی‌کند» از راه اعجاز از کوفه و زندان ابن زیاد به کربلا آمد و پیکرهای مطهر شهدا را دفن نمود.

 

  1. امام‌‌رضا(علیه السلام) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آیا حسین بن علی(علیه السلام) امام بود؟ گفت: آری، امام فرمود: پس چه کسی امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علی بن الحسین(علیه السلام) پس امام فرمود: علی بن الحسین کجا بود؟ گفت در کوفه نزد پسر زیاد زندانی بود اما بدون این که آنها با خبر شوند به کربلا آمد و امر دفن پدر را سپری کرد و سپس به زندان برگشت. امام رضا(علیه السلام) فرمود: کسی که علی بن الحسین را قدرت داد که به کربلا بیاید، پدرش را دفن کند و برگردد، مرا نیز می‌تواند به بغداد ببرد تا پدرم را کفن و دفن کنم در حالی که نه در زندان هستم و نه در اسارت.[۱]

 

  1. با توجه به این حدیث می توان گفت امام سجاد (علیه السلام) بدن مطهر پدر بزرگوارشان را به خاک سپردند.

حماسه‌ای که امام زین العابدین علیه السلام در مجلس یزید آفرید!در روز جمعه‌اى در شام نماز جمعه است. ناچار خود یزید باید شرکت کند. اول آن خطیبى که به اصطلاح دستورى بود، رفت و هرچه قبلا به او گفته بودند گفت؛ تجلیل فراوان از یزید و معاویه کرد، هر صفت خوبى در دنیا بود براى اینها ذکر کرد و بعد شروع کرد به سبّ کردن و دشنام دادن على(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) به عنوان اینکه اینها -العیاذباللَّه- از دین خدا خارج شدند، چنین کردند، چنان کردند.

  1. زین العابدین(علیه السلام) از پاى منبر نهیب زد: «ایهَا الْخَطیبُ! اشْتَرَیتَ مَرْضاةَ الَمخْلوقِ بِسَخَطِ الْخالِق» تو براى رضاى یک مخلوق، سخط پروردگار را براى خودت خریدى.بعد خطاب کرد به یزید که آیا اجازه مى‌دهى من بروم بالاى این چوب‌ها دو کلمه حرف بزنم؟ یزید اجازه نداد.
  2. آنهایى که اطراف بودند، از باب اینکه على بن حسین(علیه السلام)، حجازى است، اهل حجاز است و سخن مردم حجاز شیرین و لطیف است، براى اینکه به اصطلاح سخنرانى‌اش را ببینند، گفتند: اجازه بدهید، مانعى ندارد. ولى یزید امتناع کرد. پسرش آمد و به او گفت: پدرجان! اجازه بدهید، ما مى‌خواهیم ببینیم این جوان حجازى چگونه سخنرانى مى‌کند. گفت: من از اینها مى‌ترسم. این‌قدر فشار آوردند تا مجبور شد؛ یعنى دید دیگر بیش از این، اظهار عجز و ترس است؛ اجازه داد.
  3. ببینید این زین العابدین(علیه السلام) که در آن وقت از یک طرف بیمار بود (منتها بعدها دیگر بیمارى نداشت، با ائمّه دیگر فرق نمى‌کرد) و از طرف دیگر اسیر، و به قول معروفِ اهل منبر چهل منزل با آن غُل و زنجیر تا شام آمده بود، وقتى بالاى منبر رفت چه کرد! چه ولوله‌اى ایجاد کرد! یزید دست و پایش را گم کرد. گفت الآن مردم مى‌ریزند و مرا مى‌کشند.
  4. دست به حیله‌اى زد. ظهر بود، یک‌دفعه به مؤذّن گفت: اذان! وقت نماز دیر مى‌شود. صداى مؤذّن بلند شد. زین العابدین(علیه السلام) خاموش شد. مؤذّن گفت: «اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ»، امام حکایت کرد: «اللَّهُ اکبَرُ، اللَّهُ اکبَرُ». مؤذّن گفت: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ»، باز امام حکایت کرد، تا رسید به شهادت به رسالت پیغمبر اکرم(ص). تا به اینجا رسید، زین العابدین(علیه السلام) فریاد زد: مؤذّن! سکوت کن. رو کرد به یزید و فرمود: یزید! این که اینجا اسمش برده مى‌شود و گواهى به رسالت او مى‌دهید کیست؟ ایهاالناس! ما را که به اسارت آورده‌اید کیستیم؟ پدر مرا که شهید کردید که بود؟ و این کیست که شما به رسالت او شهادت مى‌دهید؟ تا آن وقت اصلا مردم درست آگاه نبودند که چه کرده‌اند.
  5. آن‌وقت شما مى‌شنوید که یزید بعدها اهل بیت پیغمبر(ص) را از آن خرابه بیرون آورد و بعد دستور داد که آنها را با احترام ببرند. نعمان بن بشیر را که آدم نرمتر و ملایمترى بود، ملازم قرار داد و گفت: حداکثر مهربانى را با اینها از شام تا مدینه بکن.
  6. این براى چه بود؟ آیا یزید نجیب شده بود؟ روحیه یزید فرق کرد؟ ابداً. دنیا و محیط یزید عوض شد. شما مى‌شنوید که یزید، بعد دیگر پسر زیاد را لعنت مى‌کرد و مى‌گفت: تمام، گناه او بود. اصلا منکر شد و گفت من چنین دستورى ندادم، ابن زیاد از پیش خود چنین کارى کرد. چرا؟ چون زین العابدین(علیه السلام) و زینب(س) اوضاع و احوال را برگرداندند.


«خطابه امام سجاد،زین العابدین(علیه السلام) یاصاعقه مرگباربریزید(لعنة الله علیه

  1. حضرت سجاد،امام زین العابدین(علیه السلام) هنگامی که بر فراز منبر قرار گرفت، پس از حمد و ثنای خداوند این گونه شروع به سخن کرد:
  2. « ایها الناس! اعطینا ستاًو فضلنا بسبع 
  3. اعطینا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبت فی قلوب المؤمنین
  4. مردم شام! خداوند ما را به علم و حلم و سماحت و فصاحت و شجاعت المحبت فی قلوب المؤمنین برتری داد » و دلهای مؤمنین را از محبت ما پر ساخت.
  5. و فضلنا بأن منا النبی المختار محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم)
  6. و ما را به پیغمبر مختار(صلی الله علیه وآله وسلم)
  7. و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الأمة
  8. و علی بن ابیطالب و جعفرطیار و حمزه و دو فرزندان پیغمبر امام حسن و امام حسین(صلوات الله علیهم اجمعین) فضیلت داد.
  9. من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انبأته بحسبی و نسبی
  10. هر کس مرا میشناسد بشناسد و آنکه مرا نمی شناسد اکنون من او را به حسب و نسب خویش آگاه میسازم.
  11. « ایها الناس!
  12. انا ابن مکة و منی ،
  13. من فرزند مکه و منا هستم،
  14. انا ابن زمزم و الصفا ... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید