https://hosein128.ir- پایگاه شخصی
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَوا
تُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
بسم الله الرحمن الرحيم
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم -------- امامسجاد علیه السلام در شام 6
- اءَنَّ بِنا عَلَي اللّهِ هَوانا، وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرامَةً!! وَ اءَنَّ ذلِكَ لِعَظيمَ خَطَرِكَ عِنْدَهُ!! فَشَمَخْتَ بِاءَنْفِكَ وَ نَظَرْتَ في عَطْفِكَ، جَذْلانَ مَسْرورا، حينَ رَاءَيْتَ الدُّنْيا لَكَ مُسْتَوْسِقَةً، وَالامُورَ --- همانا ما در دست خدا هستیم و تو در دست او، این یک افتخار است!! و این به خاطر جایگاه والای تو نزد اوست!! پس مغرور شدی و با دیده تحقیر نگریستی، در حالی که شاد و خوشحال بودی، وقتی دیدی دنیا برای تو و امور آن مرتب شده است
- مُتَّسِقَةً، وَ حينَ صَفا لَكَ مُلْكُنا وَ سُلْطانُنا، فَمَهْلا مَهْلا، اءَنَسيتَ - پیوسته، و هنگامی که پادشاهی و اقتدار ما از آن تو بود، پس منتظر باش، منتظر باش! آیا فراموش کردهای؟
- قَوْلَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ۲- کلام خداوند عز و جل:
- (وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اءَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِاءَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْما وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ). ۳- (و کسانی که کافر شدند، گمان نکنند که مهلت دادن ما به آنها برای آنها بهتر است. ما فقط به آنها مهلت میدهیم تا گناه بیشتری کنند و برای آنها عذابی خوارکننده است.)
- اءَمِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُّلَقاءِ تَخْديرُكَ حَرائِرَكَ وَ امائَكَ وَ سُوقَكَ بَناتِ رَسُولِ اللّهِ سَبايا؟! ۴- ای پسر بردگان آزاد شده، آیا این عادلانه است که زنان آزاد و کنیزان خود را به مواد مخدر معتاد کنی و دختران رسول خدا را به اسارت ببری؟!
- قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ اءَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدو بِهِنَّ الاعْداءُ مِنْ بَلَدٍ الي بَلَدٍ، وَ ۵- حجابهایشان را دریده و چهرههایشان را آشکار کردهای و آنها را از سرزمینی به سرزمین دیگر میرانی، و
- يَسْتَشْرِفُهُنَّ اءَهْلُ الْمَنازِلِ وَ الْمَناقِلِ، وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَريبُ وَالْبَعيدُ، وَالدَّنِيُّ -۶- اهل خانهها و روستاها به آنها نگاه میکنند، و نزدیک و دور، پست و فرومایه،
- وَالشَّريفُ، لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجالِهِنَّ وَلِي، وَ لا مِنْ حَماتِهِنَّ حَمِيُّ. وَ كَيْفَ تُرْتَجي ۷- و اشراف، چهرههایشان را زیر نظر میگیرند. آنها نه از مردان خود سرپرست دارند و نه از زنان خویشاوند خود، نگهبانی.و چگونه میتوانی به کسی که دهانش جگرهای صالحان را به زبان آورده و گوشتش با خون شهیدان روییده است، امید داشته باشی؟!
- مُراقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ اءَكْبادَ الازْكِياءِ، وَ نَبَتَ لَحْمُهُ بِدِماءِ الشُّهَداءِ؟! وَ كَيْفَ لا يَسْتَبْطاءُ في بُغْضِنا اءَهْلَ الْبَيْتِ مَنْ نَظَرَ الَيْنا بِالشَّنَفِ وَالشَّنآنِ وَ الاحَنِ وَالاضْغانِ؟! ۸- تماشای کسانی که دهانشان جگر صالحان را به زبان آورده و گوشتشان از خون شهیدان روییده است؟! و چگونه میتوان از ما خاندان پیامبر متنفر نبود، در حالی که با کینه، نفرت، کینه و نفرت به ما مینگرند؟!
- ثُمَّ تَقُولُ غَيْرَ مُتَاءَثِّمٍ وَ لا مَسْتَعْظِمٍ: ۹- سپس بدون احساس گناه یا گناه کبیره میگویی: میگویی:
- لاهَلُّوا وَسْتَهَلُّوا فَرحَا ثُمَّ قالُوا: يا يَزيدُ لا تُشَلْ مُنْتَحِيا عَلي ثَنايا اءَبي-عَبْدِ اللّهِ سَيِّدِ شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ - - هللويا وهللويا، ثم قالوا: يا يزيد، لا تضعف أمام جانبي عابي.عبد الله، سيد شباب أهل الجنة.
- تَنْكُتُها بِمِحْصَرَتِكَ. وَ كَيْفَ لا تَقُولُ ذلِكَ، وَ قَدْ نَكَاءْتَ الْقَرْحَةَ، وَاسْتَاءْصَلْتَ الشَّافَةَ بِاراقَتِكَ دِماءَ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ نُجُومِ الارْضِ مِنْ آلِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ؟! وكيف لا تقول ذلك، وما أطول سخريتك! القرحة، وشفاعة الشفتين، بدم ذرية محمد (صلى الله عليه وسلم) ونجوم الأرض من آل بيته. عبد المطلب؟!
- وَ تَهْتِفُ بِاءَشْياخِكَ، زَعَمْتَ اءَنَّكَ تُناديهِمْ! فَلَتَرِدَنَّ وَشيكا مَوْرِدَهُمْ، وَ
- لَتَوَدَّنَّ اءَنَّكَ شُلِلْتَ وَ بُكِمْتَ وَ لَمْ تَكُنْ قُلْتَ ما قُلْتَ وَ فَعَلْتَ ما فَعَلْتَ. اءللّهُمَّ خُذْ
- بِحَقِّنا، وَانْتَقِمْ مِمَّنْ ظَلَمْنا، و بزرگان خود را فرا میخوانید و ادعا میکنید که آنها را احضار میکنید! به زودی به سرنوشت آنها باز خواهید گشت، و ۴- آرزو خواهید کرد که ای کاش فلج و لال بودید، و آنچه را که گفتید نمیگفتید و آنچه را که انجام دادید، انجام نمیدادید. خدایا، ۵- حق ما را بگیر، و انتقام ما را از کسانی که به ما ستم کردهاند، بگیر
- وَ احْلُلْ غَضَبَكَ بِمَنْ سَفَكَ دَمائِنا وَ قَتَلَ حُماتَنا. فَوَاللّهِ ما -و خشم خود را بر کسانی که خون ما را ریختند و محافظان ما را کشتند، نازل فرما. زیرا به خدا سوگند،
- فَرَيْتَ الا جِلْدَكَ، و لا حَزَزْتَ الاّ لَحْمَكْ. وَ لَتَرِدَنَّ عَلي رَسُولِ اللّهِ ص بِما تَحَمَّلْتَ مِنْ -تو جز پوست خود را نبریدی و گوشت خود را پاره نکردی. و تو حتماً با آنچه از خون فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر دوش کشیدهای،
- سَفْكِ دِماءِ ذُرِّيَّتِهِ، وَانْتَهَكْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ في عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ، وَ حَيْثُ يَجْمَعُ اللّهُ - به سوی او باز خواهی گشت، و حرمت او را در خاندان و گوشت او هتک کردهای، و جایی که خداوند آنها را گرد هم میآورد
- شَمْلَهُمْ وَيَلُمُّ شَعْثَهُمْ ترجمه : و متحد میکندبرای فردای قیامت
- متن عربي : وَ يَاءْخُذُ بِحَقِّهِمْ: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبِيلِ اللّهِ اءَمْواتا بَلْ - و او حقشان را خواهد گرفت: (و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مرده هستند. بلکه آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند).
- اءَحْياءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرِزَقُونَ). وَ حَسْبُكَ بِاللّهِ حاكِما، وَ بِمُحَمَّدٍ ص خَصيما وَ بِجَبْرَئيلَ - و خدا برای شما به عنوان داور، و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دشمن، و جبرئیل
- ظَهيرا. وَ سَيَعْلَمُ مَنْ سَوَّلَ لَكَ وَ مَكَّنَكَ مِنْ رِقَابِ الْمُسْلِمينَ. بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلا وَ -(۱۳-) به عنوان پشتیبان کافی است. و آن کس که شما را آزمود و شما را بر مسلمانان مسلط کرد، به زودی خواهد دانست. چه بد است که ستمگران با هم عوض میشوند،
- اءَيُّكُمُ شَرُّ مَكانا وَ اءَضْعَفُ جُنْدا. وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَي الدَّواهي مُخاطَبَتَكَ، اءنّي لاسْتَصْغِرُ -۱۴- کدام یک از شما در بدترین موقعیت و ضعیفترین نیروها هستید. و اگرچه خطاب به شما مصیبتهایی را برای من به ارمغان آورده است،
- قَدْرَكَ، وَ اءَسْتَعْظِمُ تَقْريعَكَ، وَ اءَسْتَكْثِرُ تَوْبيخَكَ، لكِنِ الْعُيُونُ عُبْري ، وَالصُّدُورُ حَرّي . شما را ناچیز، سرزنش شما را عظیم و سرزنش شما را بیش از حد میدانم. اما چشمانم اشکبار و قلبم سوزان است.
- اءَلا فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللّهِ النُّجَباءِ بِحِزْبِ الشَّيْطَانِ الطُّلَقاءِ. فَهذِهِ الايْدي - چقدر شگفتآور است که حزب شریف خدا توسط حزب شیطان آزاد کشته شود! این دستها
- تَنْطِفُ مِنْ دِمائِنا، وَ الافْواهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنا. وَ تِلْكَ الْجُثَثُ الطَّوَاهِرُ الزَّواكي تَنْتابُهَا الْعَواسِلُ - خون ما را میچکاند و این دهانها بر گوشت ما بزاق میریزد.و آن بدنهای پاک و پرهیزگار مورد بازدید عسلخواران قرار میگیرند.
- وَ تَعْفِرُها اءُمَّهاتُ الْفَراعِلِ. وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنا مَغْنَما لِتَجِدُنا وَشيكا مُغْرَما، حينَ لا تَجِدُ الاّ ما قَدَّمَتْ يَداكَ، وَ ما ربُّكَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبيدِ. فَالَي اللّهِ الْمُشْتَكي ، ، و مادران فرعونیان آن را پایمال خواهند کرد. و اگر ما را به غنیمت بگیری، به زودی ما را باری گران خواهی یافت، در حالی که جز آنچه دستهایت پیش فرستادهاند، چیزی نخواهی یافت، و پروردگارت به بندگانش ستم نمیکند. پس شکایت به سوی خداست
- وَ عَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ. فَكِدْ كَيْدَكَ، وَاسْعَ سَعْيَكَ، وَ ناصِبْ جَهْدَكْ و توکل بر اوست. پس نقشه خود را بکش، تلاش خود را به کار بند و کوشش خود را به کار بند.
- فَوَ اللّهِ لا تَمْحُوَنَّ ذِكْرَنا، وَ لا تُميتُ وَحْيَنا، وَ لا تُدْرِكُ اءَمَدَنا، وَ لا تَرْحَضُ عَنْكَ عارَها. وَ هَلْ رَاءْيُكَ الاّ فَنَدا، وَ اءَيّامُكَ الاّ عَدَدا، وَ جَمْعُكَ الاّ بَدَدا، يَوْمَ يُنادِي الْمُنادِ: اءلاّ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَي الظّالِمينَ. به خدا سوگند، تو یاد ما را محو نخواهی کرد، وحی ما را خاموش نخواهی نمود، و به پایان ما نخواهی رسید، و ننگ آن را از خود نخواهی شست. آیا رؤیای تو جز سرابی بیش نیست، و روزهایت جز شمارهای بیش نیست، و جمع تو جز پراکنده نیست، در روزی که منادی فریاد میزند: «لعنت خدا بر ستمگران باد!»
- فَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي خَتَمَ لاوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَ لاخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَالرَّحْمَةِ. وَ نَسْاءَلُ اللّهَ اءَنْ يُكْمِلَ لَهُمُ الثَّوابَ، وَ يُوجِبَ لَهُمْ الْمَزيدَ، وَ يُحْسِنَ عَلَيْنا الْخِلافَةَ، انَّهُ رَحيمُ وَدُودُ، وَ حَسْبُنا اللّهُ وَ نِعَمَ الْوَكيل .پس ستایش خدایی را که سرنوشت اولین ما را با سعادت و مغفرت و آخرین ما را با شهادت و رحمت رقم زد. از خدا میخواهیم که پاداش آنها را کامل کند، به آنها بیشتر عطا کند و خلافت را برای ما نیکو گرداند. او مهربانترین و دوستداشتنیترین است. خدا ما را کافی است و او بهترین نگهبان است
يا صَيْحَةً تُحْمَدُ مِنْ صَوائِحِ ما اءَهْوَنَ الْمَوْتَ عَلَي النَّوائِحِ قَالَ الرّاوي : ثُمَّ اسْتَشارَ اءَهْلَ الشّامِ فيما يَصْنَعُ بِهِمْ. فَقالُوا: لا تَتَّخِذْ مِنْ كَلْبِ سُوءٍ جَرْوا. فَقالَ لَهُ النُّعْمانُ بْنُ بَشيرٍ: ای فریادی که در میان نالههای سوگواران ستایش میشود! مرگ برای زنان نوحهگر چقدر آسان است! راوی گفت: سپس با اهل شام مشورت کرد که با آنها چه کند. گفتند: توله سگ را از سگی پست نگیرید. پس نعمان بن بشیر
اءُنْظُرْ ما كانَ الرَّسُولُ يَصْنَعُ بِهِمْ فَاصْنَعْهُ بِهِمْ. وَ نَظَرَ رَجُلُ مِنْ اءَهْلِ الشّامِ الي فاطِمَةَ ابْنَةِ الْحُسَيْنِ علیه السلام . به او گفت: بنگر که رسول خدا با آنها چه کرد و تو نیز با آنها چنین کن. و مردی از اهل شام به فاطمه دختر حسین علیه السلام نگاه کرد.
- فَقالَ: يا اءَمِيرَالْمؤ مِنينَ هَبْ لي هذِهِ الْجارِيَةُ. فَقالَتْ فاطِمَةُ لِعَمَّتِها: يا عَمَّتاهُ اءُيْتِمْتُ وَاءُسْتَخْدَمُ؟ فَقالَتْ زَيْنَبُ: لا، وَ لا كَرامَةُ لِهذَا الْفاسِقِ. فَقالَ الشّامِي: مَنْ هذِهِ الْجارِيَةُ؟ فَقالَ لَهُ يَزيدُ:
24- گفت: «ای امیر مؤمنان، این کنیز را به من ببخش.» فاطمه به عمهاش گفت: «ای عمهام، آیا من یتیم شدهام و برده شدهام؟» زینب گفت: «نه، و هیچ افتخاری برای این مرد بدکار نیست.» شامی گفت: «این کنیز کیست؟» یزید به او گفت:
- : هذِهِ فاطِمَةُ ابْنَةِ الْحُسَيْنِ، وَ تِلْكَ عَمَّتُها زَيْنَبُ ابْنَةُ عَلِيٍّ. فَقَالَ الشّامَيُّ: اءَلْحُسَيْنُ بْنُ فاطِمَةَ ع وَ عَلِيُّ بْنُ اءَبي طالِبٍ؟! فاسق ميسر نيست . مرد شامي گفت : مگر اين كنيزك كيست ؟ يزيد گفت : فاطمه دختر حسين است و آن يكي نيز زينب دختر علي بن ابي طالب مي باشد.
- قالَ: نَعَمْ. فَقَالَ الشّامِيُّ: لَعَنَكَ اللّهُ يا يَزيدُ، اءَتَقْتُلُ عِتْرَةَ نَبِيِّكَ وَ تَسْبي ذُرِّيَّتَهُ، وَ اللّهِ ما تَوَهَّمْتُ الاّ اءَنَّهُمْ سَبْي الرُّومِ. فَقالَ يَزيدُ: وَاللّهِ لالْحِقَنَّكَ بِهِمْ، مرد شامي گفت : آن حسين كه پسر فاطمه و فرزند علي بن ابي طالب است ؟! يزيد گفت : آري ، چنين است ! مرد شامي گفت : اي يزيد! لعنت حق بر تو باد؛ عترت پيغمبر را به قتل مي رساني و آنان را اسير مي نمائي ؟! به خدا سوگند كه هيچ خيالي درباره اينان نكردم
- ثُمَّ اءَمَرَ بِهِ فَضُرِبَ عُنُقُهُ. قَالَ الرّاوي : وَ دَعا يَزيدُ بِالْخاطِبِ، وَ اءَمَرَهُ اءَنْ يَصْعُدَ الْمِنْبَرَ فَيَذُمَّ الْحُسَيْنَ وَ اءَباهُ ص فَصَعَدَ، وَ بالَغَ في ذَمِّ اءَمِيرِالمَؤْمِنينَ عَلِي بْنِ اءَبي طالِبٍ وَالْحُسَيْنِ الشَّهيدِ، جز آنكه آنان را اسيران روم پنداشتم ! يزيد گفت : تو را نيز به اينان ملحق سازم . آنگاه حكم نمود آن مرد شاميم را گردن زدند. راوي گويد: يزيد حكم نمود كه خطبه خوان بر منبر رود تا حسين پدر بزرگوارش را به زشتي نام برد. سخنران به حكم آن ملعون ، بر منبر رفت و آنچه كه يزيد و معاويه لايقش بودند نسبت به شاه اولياء و فرزندش سيد الشهداء،
- وَالْمَدْحِ لِمُعاوِيَةَ وَ يَزيدَ. فَصاحَ بِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع : (وَيْلَكَ اءَيُّهَا الْخاطِبُ، اشْتَرَيْتَ مَرْضاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ، فَتَبَوَّاءْ مَقْعَدُكَ مِنَ النّارِ(.در غايت مبالغه ذكر نمود و يزيد و پدرش معاويه پليد را مدح كرده و به نيكي نام برد. سپس امام سجاد ع با صداي بلند فرياد زد كه : (ويلك ...(؟! يعني اي خطيب ! واي بر تو، رضاي حق را در دادي و خشنودي مخلوق خريدي ! منزلگاه تو در قيامت پر از آتش است .
- وَ لَقَدْ اءَحْسَنَ ابْنُ سِنَانَ الْخَفاجِي في وَصْفِ اءَمِيرِ الْمُؤ مِنينَ ص حَيْثُ يَقُولُ: اءَعَلَي الْمَنابِرِ تُعْلِنُونَ بِسَبِّهِ وَ بِسَيْفِهِ نُصِبَتْ لَكُمْ اءَعْوادُها قَالَ الرّاوي : وَ وَعَدَ يَزيدُ - لَعَنَهُ اللّهُ – حسن بن سنان خفاجي چه نيكو در مدح امير مؤ منان سروده است : (اعلي المنابر...(؛ (خطاب به بني اميه و اتباع ايشان كرده مي گويد:) شما آشكار بر بالاي منبر ما به امام علي ع ناسزا مي گوئيد و حال آنكه با شمشير او منبرها براي شما مهيا گرديده . راوي گويد: يزيد به
- عَلِيّا بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام في ذَلِكَ الْيَوْمِ اءَنَّهُ يَقْضي لَهُ ثَلاثَ حاجاتٍ. ثُمَّ اءَمَرَ بِهِمْ الي مَنْزِلٍ لا يَكِنُّهُمْ مِنْ حَرٍّ وَ لا بَرْدٍ، امام زين العابدين ع در همان روز وعده بر آوردن سه حاجت نمود و حكم كرد كه آل رسول ع را در منزلي جاي دادند كه نه از سر ما و نه از گرما، آنان را حفظ نمي نمود
- فَاءَقامُوا فيهِ حَتّي تَقَشَّرَتْ وُجُوهُهُمْ، وَ كانوُا مُدَّةَ مَقامِهِمْ في الْبَلَدِ الْمُشارِ الَيْهِ يَنُوحُونَ عَلَي الْحُسَيْنِ علیه السلام . قالَتْ سُكَيْنَةُ: فَلَمّا كانَ في الْيَوْمِ الرّابِعِ مِنْ مَقامِنا رَاءَيْتُ في الْمَنامِ رَاءَيْتُ فِي الْمَنامِ، و ايشان در آن منزل مقيم بودند چندان كه چهره هاي ايشان پوست انداخت و در همه آن مدت زماني كه در شهر شام اقامت داشتند، كار ايشان گريه و نوحه بر شهيد كربلا بود. خواب ديدن سكينه سلام الله عليها در شهر شام سكينه خاتون فرموده كه چون روز چهارم از اقامت ما در شهر شام بگذشت ، خوابي ديدم و آن خواب طولاني را ذكر نمود،
- وَ ذَكَرَتْ مَناما طَويلا تَقُولُ في آخِرِهِ: وَ رَاءَيْتُ امْرَاءَةً راكِبَةً في هَوْدَجٍ وَيَدُها مَوْضُوعَةُ عَلي رَاءْسِها، فَسَاءَلْتُ عَنْها، فَقيلَ لي : فاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ ص اءُمُّ اءَبيكِ.
- و در آخر آن فرمود: زني را ديدم در هودجي نشسته و دست خود را بر سر گذاشته ، پرسيدم كه اين زن كيست ؟ گفتند: فاطمه زهراء بنت محمد مصطفي ص جده تو است .
- : فَقُلْتُ: وَاللّهِ لانْطَلِقَنَّ الَيْها وَ لاخْبِرَنّها ما صُنِعَ بِنا. فَسَعَيْتُ مُبادِرَةً نَحْوَها، حَتّي لَحِقْتُ بِها - گفتم : به خدا سوگند كه به خدمتش شرفياب مي شوم و از ستمي كه بر ما وارد آمده او را خبر مي دهم .
- وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْها اءَبْكي وَ اءَقُولُ: يا اءُمَّتاهُ جَحَدُوا وَ اللّهِ حَقِّنا، يا اءُمَّاهُ بَدَّدُوا وَ اللّهِ شَمْلَنا، يا اءُمَّتاهُ اسْتَباحُوا وَ اللّهِ حَريمَنا، يا اءُمَّتاهُ قَتَلُوا وَ اللّهِ الْحُسَيْنَ اءَبانا. فَقالَتْ لي : آنگاه به سوي او شتافتم و در حضورش ايستادم و گريه كردم و گفتم : مادر جان ! به خدا سوگند كه مردم حق ما را انكار كردند؛ مادر جان ! به خدا سوگند كه جمعيت ما را پريشان نمودند؛ مادر جان به خدا سوگند كه حريم ما را به غارت بردند؛ اي مادر عزيزم ! به خدا قسم كه پدر ما حسين را كشتند؛ در اين هنگام به من فرمود:
- كَفّي صَوْتَكَ يا سُكَيْنَةُ، فَقَدْ قَطَّعْتِ نِياطَ قَلْبي ، وَ اءَقْرَحْتِ كَبَدي ، هَذا قَميصُ اءَبيكِ الْحُسَيْنِ ع لا يُفاررقُني حَتّي اءَلْقَي اللّهَ بِهِ. (كفي ...( سكينه جانم ! ديگر اين ماجرا را بازگو مكن و بس نما كه رگ قلبم را پاره كردي ، اينك پيراهن پدرت همراه من است كه آن را با خود نگاه مي دارم تا با همين پيراهن خدا را ملاقات كنم .
- وَ رَوي ابْنُ لَهيعَةَ، عَنْ اءَبِي الْاءسْوَدِ مُحَمَّدٍ بْنِ عَبْدُ الرَّحْمنِ قالَ: لَقِيَني رَاءْسُ الْجالُوتِ فَقالَ: وَاللّهِ، انَّ بَيْني وَ بَيْنَ داوُدَ سَبْعينَ اءَبا، وَ انَّ الْيَهُودَ تلْقاني فَتُعَظِّمُني ، وَ اءَنْتُمْ لَيْسَ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ الاّ اءَبُّ واحِدُ قَتَلْتُمْ وَلَدَهُ.!!
- (ابن لهيعه ( از ابو الاسود محمد بن عبدالرحمان ، روايت كرده كه گفت : راءس الجالوت يهودي مرا ملاقات نمود و گفت : به خدا سوگند كه ميان من و داود پيغمبر، هفتاد پدر واسطه است و جماعت يهود چون مرا ملاقات مي نمايند، تعظيم مرا رعايت مي كنند و شما مسلمانان با اينكه در ميان فرزند پيغمبرتان و آن رسول ص بيش از يك نفر واسطه نيست او را به شهادت مي رسانيد!؟
- وَ رُوِي عَنْ زَيْنِ الْعابِدينَ ع اءَنَّهُ قالَ: (لَمّا اءُتِي بِرَاءْسِ الْحُسَيْنِ ع الي يَزيدَ كانَ يَتَّخِذُ مَجالِسَ الشُّرْبِ، وَ يَاءْتي بِرَاءْسِ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ يَضَعُهُ بَيْنَ سخنان شگفت انگيز سفير روم از امام زين العابدين روايت است كه فرمود: چون سر مطهر امام حسين ع را به نزد يزيد آوردند، آن ملعون همواره مجلس شراب فراهم مي آورد و آن سر انور را در حضور خود مي نهاد و به شرابخواري و شادماني مي پرداخت .
- : يَدَيْهِ وَ يَشْرِبُ عَلَيْهِ. فَحَضَرَ ذاتَ يَوْمٍ في مَجْلِسِهِ رَسُولُ مَلِكِ الرُّومِ وَ عُظَمائِهِمْ، روزي سفير قيصر روم كه از جمله اشراف و بزرگان آن مرز و بوم بود در آن مجلس حاضر شد و به يزيد.
- فَقالَ: يا مَلِكَ الْعَرَبِ، هذا رَاءْسُ مَنْ؟ فَقالَ لَهُ يَزيدُ: ما لَكَ وَ لِهذَا الرَّاءْسِ؟ فَقالَ: انّي اذا رَجَعْتُ الي مُلْكِنا يَسْاءَلُني عَنْ كُلِّ شَيء رَاءَيْتُهُ، فَاءَحْبَبْتُ اءَنْ اءُخْبِرَهُ بِقِصَّةِ هذَا الرَّاءْسِ وَ صاحِبِهِ،
- حَتّي يُشارِكَكَ في الْفَرَحِ وَ السُّرُورِ. فَقالَ لَهُ يَزيدُ هذا رَاءْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي بْنِ اءَبي طالِبٍ. فَقَالَ الرُّومِيُّ: وَ مَنْ اءُمُّهُ؟ گفت : اي پادشاه عرب ! اين سر كيست ؟ يزيد گفت : تو را با او چه كار است ؟ سفير گفت : سؤ ال من به اين خاطر است كه وقتي به نزد پادشاه خود بر مي گردم از همه اموري كه ديده ام از من پرسش خواهد كرد، چون ذكر حال اين سر را در خدمتش بردم
