https://hosein128.ir- پایگاه شخصی

https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَوا
تُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم -------- امامسجاد علیه السلام در شام 8
- خطبه امام سجاد درشام - در ایـامـى که اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در شام به سر مى بردند يزيد مجلسى در مسجد ترتیب داد وخطیبى را به منبر فرستاد تا از حسین بن على (علیه السلام) و پدر بزرگوارش على (علیه السلام) بدگویى کند."دعا يزيد الخاطب و أمره أن يصعد المنبر و يذم الحسين و أباه فصعد و بالغ في ذم أميرالمؤمنين و الحسين (علیه السلام) و المدح لمعاوية و يزيد فصاح به علي بن الحسين (علیه السلام): ويلك أيها الخاطب! اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق فتبوأ مقعدك من النار". و لقد أجاد ابن سنان الخفاجي بقوله[مثيرالاحزان، ص102].
- خـطـيـب به منبر رفت خـطـیـب به منبر رفت و تا توانست به آن دو بزرگوار ناسزا گفت و در مدح يزيد و پدرش معاویه سـخنان بیهوده گفت امام سجاد (علیه السلام) که در مجلس حضور داشتند
- گفت امام سجاد (علیه السلام ) بانگ برآورد و فرمود: واى بر تو اى خـطـيـب ! بـه بهاى خشم الهى , رضاى مخلوق را خريدى و جايگاه خويش در آتش مهيا کردى آنگاه رو به يزيد کرده فرمود:
- بانگ برآورد و فرمود: اى يزيد! به من اجازه بده بر بالاى این چوبها روم و سخنانى بگویم که خـدا را خوش آید و اهل مجلس را اجر و پاداشى باشد يزيد, مخالفت کرد ولى مردم به او گفتند او را اجازه بده چه بسا چیزى براى گفتن داشته باشد.
- و قال ليزيد:" اتأذن لي ان اراقي هذه الاعواد فأتكلم بكلام فه لله تعالي رضي و لهؤلاء اجر و ثواب" فابي يزيد و الح الناس عليه
- يزيد گفت : اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفيان را رسوا نکند پايين نخواهد آمد.گفتند: آخر او چه مى تواند بگويد؟. فلم يقبل فقال ابنه معاوية ائذن له ما قدر ان يأتي به ؟ فقال يزيد: ان هؤلاء ورثوا العلم والفصاحة تو زقوا العلم زقا و ما زالوا به حتي اذن له:گفت : او از خاندانى است که علم و دانش با جانشان در آميخته .ولى مردم همچنان اصرار مى کردند تا يزيد ناچار شد اجازه دهد.
- حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد, آنگاه خطبه اى خواند که قلبها رالرزاند و چشمها را گرياند.بخشى از بيانات آن حضرت اين است :.
- فقال (علیه السلام):" الحمدلله الذي لابداية له و الدائم الذي لانفاد له - فرمود: «ستایش مخصوص خداوندی است که آغازی ندارد، و ابدی است که پایانی ندارد،
- و الاول الذي لااولية له، و الاخر- و اول است که آغازی ندارد، و آخر است
- الذي لا آخرية له، و الباقي بعد فناء الخلق، قدر الليالي و الايام - که پایانی ندارد، و آن که پس از فنای مخلوقات باقی است. او شبها و روزها را مقدر کرد .
- و قسم فيما بينهم الاقسام- و قسمتها را بین آنها تقسیم نمود. ۸-
- فتبارك الله الملك العلام الي ان قال: منزّه است خداوند، پادشاه دانا، تا اینکه فرمود:
- ايها الناس عطينا ستا و فضلنا بسبع اعطينا - ای مردم، به ما شش چیز داده شد و به هفت چیز برتری داده شد.
- العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين و فضلنا - به ما علم، حلم، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در دلهای مؤمنان عطا شد و ما مورد لطف قرار گرفتیم.»
- بأن منا النبي و الصديق و الطيار و اسد الله و اسد رسوله و سبطا هذه الامة، زيرا محمد پيامبر (صلی الله علیه وآیه وسلم) برگزيده از ماست صديق اين امت (على علیه السلام) از ماست , جعفر طيار از ماست , حمزه شير خدا و رسول از ماست
- ايها الناس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته بحسبي و نسبي , ای مردم، هر که مرا میشناسد، مرا میشناسد و هر که مرا نمیشناسد، من نسب و اصل و نسبم را به او میگویم.
- ايها الناس انا ابن مكة و مني،ای مردم، من فرزند مکه و از من هستم.
- انا ابن زمزم و الصفامن فرزند زمزم و صفا هستم.
- انا ابن من حمل الركن باطراف الردا -من فرزند کسی هستم که حجرالاسود را بر لبهی ردایش حمل کرد.
- انا ابن خير من ائتزر و ارتدي و خير من طاف و سعي و حج و لبّي و من فرزند بهترین کسی هستم که ازار و عراد پوشید و بهترین کسی هستم که طواف کرد، سعی کرد، حج به جا آورد و تلبیه گفت.
- انا ابن من حمل علي البراق و بلغ به جبرئيل سدرة المنتهي فكان من ربه كقاب قوسين او ادني
من فرزند کسی هستم که علی را بر براق سوار کرد و جبرئیل او را به درخت سدر در اعلی برد، به طوری که به اندازهی دو کمان یا کمتر به پروردگارش نزدیک شد. - انا ابن من صلي بملائكة السماء - من فرزند کسی هستم که با فرشتگان آسمان نماز خواند
- انا ابن من اوحي اليه الجليل ما اوحي-من پسر کسی هستم که خداوند متعال آنچه را که وحی کرده بود به او وحی کرد.
- انا اببن من ضرب بين يدي رسول الله ببدر و حنين و لم يكفر الله طرفة عين . من پسر کسی هستم که در بدر و حنین در کنار رسول خدا جنگید و خداوند لحظهای او را تنها نگذاشت.
- انا ابن صالح المومنين و ورث النبيين و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين وقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين و مفرق الاحزاب اربطهم جأشا و أمضاهم عزيمة ذلك ابوالسبطين الحسن و الحسين علي بن ابي طالبمن پسر صالح مؤمنان، وارث پیامبران، پیشوای مسلمانان، چراغ مجاهدان، قاتل پیمانشکنان، ظالمان و مارقین، تفرقهانداز احزاب، کسی هستم که عزمشان را جزم کرد و آنها را مصممترین قرار داد. او پدر دو نوه علی بن ابی طالب، حسن و حسین است.
- انا ابن فاطمه الزهرا، و سيدة النساء و ابن خديجة الكبري.- من پسر فاطمه زهرا، بانوی زنان، و پسر خدیجه بزرگ هستم.
- انا ابن المرمل بالدماء- من پسر کسی هستم که در خون خود غلتید
- انا ابن ذبيح كربلا - من پسر شهید کربلا هستم.
- انا ابن من بكي عليه الجن في الظلماء و ناجت الطير في الهواء".- من پسر کسی هستم که جنیان در تاریکی برایش گریه کردند و پرندگان در هوا زمزمه کردند.
- فلما بلغ الي هذا الوضع ضج الناس بالبكاء - وقتی این خبر به من رسید، مردم از شدت ناراحتی فریاد زدند.
- و خشي يزيد الفتنة فأمر المؤذن ان يؤذن لصلاة- یزید از آشوب ترسید، بنابراین به مؤذن دستور داد اذان بگوید.
فقال المؤذن: الله اكبر. مؤذن گفت: «الله اکبر».
- قال الامام (علیه السلام):" الله اكبر و اعلي و اكرم مما اخاف و احذر" فلما امام (علیه السلام) فرمود: «خداوند بزرگتر، والاتر و گرامیتر از آن چیزی است که من از آن میترسم و میترسم.» سپس..
- قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله-مؤذن گفت: «شهادت میدهم که خدایی جز خدا نیست.»
- قال (علیه السلام):" نعم اشهد مع كل شاهد ان لا اله غيره و لا رب سواه" امام (علیه السلام) فرمود: «بله، من با هر شاهدی شهادت میدهم که خدایی جز او و پروردگاری جز او نیست.»
- فلما-قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله. قال (الامام) للمؤذن:" اسألك بحق محمد ان تسكت حتي اكلم هذا!". سپس مؤذن گفت: «شهادت میدهم که محمد رسول خداست.» امام به مؤذن فرمود: «به حق محمد از تو میخواهم که ساکت باشی تا من با این یکی صحبت کنم!»
- والتفت الي يزيد و قال:" هذا الرسول العزيز الكريم جدك ام جدي؟- رو به یزید کرد و گفت: «آیا این پیامبر بزرگوار و گرامی، جد توست یا جد من؟
- فان قلت جدك علم الحاضرون و الناس كلهم انك كاذب -اگر بگویی جد توست، همه حاضران و دیگران میدانند که دروغ میگویی.
- وان قلت جدي فلم قتلت ابي ظلما و عدوانا و انتهبت ماله و سبيت نسائه فويل لك يوم القيامة اذا كان جدي خصمك".و اگر بگویی جد من است، پس چرا پدرم را به ناحق و تجاوز کشتی، اموالش را غارت کردی و زنانش را اسیر گرفتی؟ وای بر تو در روز قیامت اگر جد من دشمن تو باشد!»
- فصاح يزيد لمؤذن اقم للصلاة. فوقع بين الناس همهمة- سپس یزید به مؤذن فریاد زد: «اذان بگو!» زمزمهای در میان مردم بلند شد،
- و صلي بعضهم و تفرق الاخر. برخی نماز خواندند و برخی دیگر پراکنده شدند---
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»



